بسم الله الرحمن الرحيم
#مناجات_با_خدا ، #وداع_با_ماه_مبارک_رمضان
#مرضیه_عاطفی
▶️
پایانِ مهمانی و دیگر فرصتی نیست
دل کندن از این سفره کار راحتی نیست
از خوب هایِ خوب تا بدهایِ بد را
قلباً پذیرفتی و گفتی: دعوتی نیست!
در سجده هایِ شکر، چشمانم پر از اشک
دل بردن از چشم تو هم بد-عادتی نیست
وقتِ اذان افتاد سمت من نگاهت
داری هوایم را و جایِ حسرتی نیست
ذکرِ «لکَ صمتُ» دم افطار یعنی؛
«أنت إلهی» پس به شیطان رغبتی نیست
از استجابت های تو بعد از شبِ قدر؛
می گردم و در دست هایم حاجتی نیست
«ألغوث» هایم نذرِ «خلصنا من ٱلنار»
جوشن به تن دارم! خیالِ وحشتی نیست
آوردم و بخشیدی و شرمنده کردی
در اینکه «غفّار ٱلذنوبی» صحبتی نیست
پس بعد از این هم خط بزن با دست رحمت
هر گونه عصیان را اگر که زحمتی نیست!
🌺🌸🌺🌸🌺
@hedye110
#امام_باقر_ع_ولادت
سائل شدم و لحظۂ نابِ میلاد
چشمم به رخِ حضرتِ باقر(ع) افتاد
عید آمده و ماه رجب رؤیت شد-
امروز در آغوش ِ امام سجاد(ع)!
#مرضیه_عاطفی
#کانال_کمال_بندگی
@hedye110
🏴 در محکومیت اهانت به پیامبراکرم(ص)
#نذرسلامتی_وظهورامام_زمان_عجل_الله_فرجه🏴
در جهل، سرآمدی و بی مانندی
از خشم ِ خدا به تارِ مویی بندی
توهینِ تو شد باعث خشم زهرا(س)
با دست خودت گورِ خودت را کندی
شد عالَم و آدم به پیمبر(ص) مدیون
شد قلبِ امام عصر(عج) آشفته و خون
اعلام برائت مرا ثبت کنید
در نشریۂ فرانسویِ ملعون
با فکر پلید و شوم و خام آمده ای
با فتنه و با کفرِ تمام آمده ای
ما خاک درِ محمّدیم(ص) اما تو...
از نطفۂ ناپاک و حرام آمده ای
داده ست به باد، فتنۂ دشمن را
یک ضربه زده! دو نیم کرده تن را
رمزِ غضبِ علی(ع) جسارت به نبی ست(ص)
آمادۂ ذوالفقار کن گردن را
شد هر قدمش مسیری از راهِ نجات
نامش به خدا خیرِ حیات است و ممات
تا کور شود چشم أبوسفیان ها
بر خاتم أنبیا محمد(ص) صلوات!
#أللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم_بحق_الزهرا_س
#من_محمد_ص_را_دوست_دارم
#مرضیه_عاطفی
@hedye110
🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶
#اربعین_حسینی
«گرچه دوریم به یاد تو سخن میگوییم»
بُعد منزل چه بلایا به سرِ ما آورد!
#مرضیه_عاطفی
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@hedye110
تقدیم به شهدای #مدافع_حرم
به مناسبت بازگشت پیکر شهدای خانطومان
از سوریه جوْن و وهبت آمده است
لبخند رضایت به لبت آمده است
در خون خودش غسل زیارت کرده
با دعوت عمه زینبت آمده است!
شاعر: #مرضیه_عاطفی
@hedye110
نذر رحلت شهادت گونۂ پیامبرِ رحمت
#حضرت_محمد_صلوات_الله_علیه_وآله 🏴
لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد
اشک از چشمش چکید و کنج بستر خیره شد...
تا که عزراییل وارد شد برای قبض روح
بر علی(ع) و فاطمه(س) با حال مضطر خیره شد
خوب میدانست بعدش فتنه بر پا می شود
دود و آتش را تصوّر کرد و بر «در» خیره شد
دست هایش را گرفت و سخت بر سینه فشرد
آیه هایی خواند و بر بازوی کوثر خیره شد
روضه از عمق نگاهش داشت جریان میگرفت
پلک زد با ناتوانی؛ سمتِ دیگر خیره شد
آن طرف سر را به زانو داشت غمگین؛ مجتبی(ع)
بر غمش زل زد! به اندوهِ برادر خیره شد
طاقتِ بیتابی و اشک حسینش(ع) را نداشت
از نفس افتاد تا چشمش به حنجر خیره شد
رفت تا جایی که زینب(س) بغض کرد از کربلا-
تا سرِ بازارِ شهر شام؛ بر «سر» خیره شد
دل ندارم! روضه کاش اینجا به پایان می رسید
وای از وقتی که بر «سر» چشم دختر خیره شد!
🔸شاعر: #مرضیه_عاطفی
#ألسلام_علیک_یا_رسول_الله
#صلی_ألله_علیک_یا_أباعبدالله
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
@hedye110
🏴🏴🏴🏴🏴
ماییم و هوایِ بغض آلود فقط
دلواپسی و غصّۂ مشهود فقط
والله که آسان شود این سختی ها
با آمدنِ حضرتِ موعود(عج) فقط!
#مرضیه_عاطفی
#شعر_مهدوی
#امام_زمان
#جمعه
@hedye110
#روز_پنجم_محرم
یادگار امام مجتبی(ع)؛ حضرتِ
#عبدالله_بن_الحسن_علیه_السلام 🏴
رفت بی صبرانه و ناگاه، کنج قتلگاه
شد رصد با چشم ِ صد گمراه، کنج قتلگاه
تا که فهمیدند نور چشم های مجتبی ست(ع)
تا شدند از کُنیه اش آگاه کنج قتلگاه-
-زیر لب گفتند این لقمه خوراکِ حرمله ست(لع)
آمده یک طُعمۂ دلخواه کنج قتلگاه
بد عطش دارد! گمانم رفت سیرابش کند
با سه شعبه! تا رسید از راه کنج قتلگاه
کرد اصابت نیزه ها بر نوجوانیِ تنش
می کشید از عمقِ جانش آه، کنج قتلگاه
ضربۂ شمشیر را محض ِ عمو، با جان خرید
دستش از آرنج شد کوتاه کنج قتلگاه
جایِ بابایش حسن(ع) محکم در آغوشش گرفت
گریه کرد و گفت «وا أمّاه» کنج قتلگاه
تیرها از راهِ کتفش قصدِ قلبش داشتند
دست و پا میزد عجب جانکاه کنج قتلگاه
بوسه زد یکریز غرقِ خون عمو بر صورتش
شد نفس هایش کم و کوتاه کنج قتلگاه
در مدارِ کینۂ جنگ جمل بر خاک ریخت...
خونِ ثارالله(ع) و عبدالله(ع) کنج قتلگاه!
#مرضیه_عاطفی
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله_ع
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کمالبندگی
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
🏴🏴🏴🏴
نذر شهادت پیامبرِ رحمت
#حضرت_محمد_صلوات_الله_علیه_وآله 🏴
لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد
اشک از چشمش چکید و کنج بستر خیره شد...
تا که عزراییل وارد شد برای قبض روح
بر علی(ع) و فاطمه(س) با حال مضطر خیره شد
خوب میدانست بعدش فتنه بر پا می شود
دود و آتش را تصوّر کرد و بر «در» خیره شد
دست هایش را گرفت و سخت بر سینه فشرد
آیه هایی خواند و بر بازوی کوثر خیره شد
روضه از عمق نگاهش داشت جریان میگرفت
پلک زد با ناتوانی؛ سمتِ دیگر خیره شد
آن طرف سر را به زانو داشت غمگین؛ مجتبی(ع)
بر غمش زل زد! به اندوهِ برادر خیره شد
طاقتِ بیتابی و اشک حسینش(ع) را نداشت
از نفس افتاد تا چشمش به حنجر خیره شد
رفت تا جایی که زینب(س) بغض کرد از کربلا-
تا سرِ بازارِ شهر شام؛ بر «سر» خیره شد
دل ندارم! روضه کاش اینجا به پایان می رسید
وای از وقتی که بر «سر» چشم دختر خیره شد!
🔸شاعر: #مرضیه_عاطفی
#ألسلام_علیک_یا_رسول_الله
#صلی_ألله_علیک_یا_أباعبدالله
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
#کمالبندگی
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
🏴🏴🏴🏴