- حیدریه .
هرچی به موعد اون سفر نزدیکتر میشد عطشم برای رفتن بیشتر میشد من آماده بودم برم که نشد....
به همین راحتی نشد ...
و من در این فراق خیلی سوختم
مخصوصا شبی که دوستام خبر دادن رسیدن هویزه .
قبلا که نرفته بودم ، فقط دلم میخواست برم و ببینم
هیچ درکی از حس و حال اون مکان نداشتم .
و بعدش.....
اونجا بود که درک کردم کربلا رفته هارو
- حیدریه .
به همین راحتی نشد ... و من در این فراق خیلی سوختم مخصوصا شبی که دوستام خبر دادن رسیدن هویزه . قبلا
از ما دریغ نکنی کربلاتو . .
- حیدریه .
ای تیر ِغمت را دل ِعُشّاق نشانه /
جبران نمیشوی
حتی به گریه های عمیق ..
- حیدریه .
1:59 یتیمیخیلیدرده . . بهم بگید رفته برمیگرده :)💔
دلتنگم ..
دلتنگِلبخندآقایشهیدم:)))
ده سال دیگه بچه ام میپرسه
چجوری عاشق مامانم شدی؟
میگم وسط تجمع چوب پرچمش خورد تو سرم
برگشتم دیدم داره میگه تو فوق هرچه آهنی
منم بهش گفتم بزن که خوب میزنی