هدایت شده از هیـرش】
سلام آقایِمن
آقایی که امروز با شرمندگی تمام
پسوندِ"من" رو پشت اسمتون
میگذارم
اما هنوز میگذارم ..
و با حسی غریب که هنوز کلمهای
نتونسته توصیفش کنه شما رو
آقایِخودم میدونم
سلام آقامعبّاس !
مزاحم شدم فقط برایِعرضِتسلیت
خدمتِقلبِجریحهدارتون بابتِفقدانِمادر .
مدتیه کمتر مزاحم میشم و کمتر
صداتون میزنم
هیهات اگر از غرور باشه
من غرور رو خوب یاد گرفتم بهجز در
محضرِشما ؛
و هیهات اگر از ناامیدیِاز رحمتِشما باشه ،
من ناامیدی رو خوب لمس کردم اما
دربارهیِخودم
والله حجمِعظیمِشرم و سایهیِسنگینِیأس
- از خودِنالایقِحقیرِضعیفم -
مانعِشرفیابی در محضرِپرفیض شما
شده .
علیٰایُحال با خجلتزدگی و سرافکندگی
خدمترسیدم که طوقِبندگیِشما را- بندهای
بیسر و پا و بیچشم و رو - که خود بر
گردنم نهادهام نشان دهم و بروم
شرمدارم به حضرت وارد شوم از شما
کمک بخواهم و یا به دنبالِکاری بگردم
که در عزایِمادرتان انجام دهم
من شرم دارم به بارگاهِملکوتیِشما
نگاه اندازم
فقط آمدهام به صاحبم تسلیت گفته
شرم نشان دهم ، خجلت به پیش نهم
و مرخص شوم
و هماکنون نیز مهرِشرم بر دهانم کوفته
شده ، زبانم نمیچرخد برایِدرخواست ..
تسلیت آقامعبّاس
همیشه دلیلی برای غمگین شدن ،
مضطرب شدن ، ناامید شدن و
ترسیدن هست ، همهجا ، برای من.
هدایت شده از هیـرش】
شما رو به یاد مییارم
هر لحظه از زندگیم .
هر بار که از درس خوندن خسته میشم ،
و سرمو میارم بالا تا چشماتونو ببینم .
شما رو به یاد مییارم
هر لحظهای که آغوشی پیدا نکردم
تا درونش پناه بگیرم .
شما رو به یاد مییارم
و آغوشی که تویِخواب بهم هدیه دادین .
شما رو به یاد مییارم
و لحظهای فهمیدم سایهیِمردی از سرِملتی
کم شده .
شما رو به یاد مییارم
و لحظهای که دیدم اشک مردی به
تابوتِعلمدارش ، بوسه میزنه .
شما رو به یاد مییارم
و لحظهای که یک قلب درونِیک سینه
شکست .
و عکسی که از شهیدی پاره شده بود ..
شما رو به یاد مییارم
و انگشترِسلیمان و دستِعبّاس
و اینبار نه قدِخمیده حسین رو ؛
بل یک ملتِقدخمیده و عزادار رو به یاد
مییارم .
شما از یاد نمیرید
زخمِشما تازهست حداقل برایِمن .