eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
408 ویدیو
29 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ شب شد و مادرمان گفت: کجایی زینب؟ گفت: سجاده ی من را تو بیانداز امشب کمکم کن که به محراب نمازم بروم تا به آرامگه راز و نیازم بروم @hosenih گفت خواب دل عشاق حرام است عزیز من به سجده برسم کار تمام است عزیز تا به محراب بیاید دل من غوغا شد چند باری وسط راه نشست و پا شد تا خود صبح فقط غصه ی مردم را خورد آن قدر آه کشید و جگرم را آزرد @hosenih در کنارش چقدر آیه ی قرآن خواندم تا کمی خوب شود ذکر فراوان خواندم وسط معرکه ی خوف و رجا خوابم برد وسط گریه و ما بین دعا خوابم برد حق، نگاهی به دعای دل غم بارم کرد بوی نان آمد و این رایحه بیدارم کرد @hosenih بسترش جمع شده مطمئنا خوب شده فضه جان گریه نکن مادر من خوب شده شاد بودم که غم و ماتم مان می میرد مادرم باز مرا در بغلش می گیرد تشنه ی دیدن او تشنه ی ماه رویش با چه شور و شعفی باز دویدم سویش @hosenih نظرم بر رخ رنجور و صبورش افتاد بر دل خونی دستاس و تنورش افتاد خاک غم ریخت سرم تا که نگاهش کردم دل من ریخت به هم تا که نگاهش کردم سرفه می کرد ولی باز خودش نان می پخت شد رخش زرد ولی باز خودش نان می پخت @hosenih چقدر در وسط دود تنش می لرزید وقت برداشتن نان بدنش می لرزید تا که جارو بزند پا شد و بازو را بست به روی دست خودش دسته ی جارو را بست بین جارو زدنش بازویش از کار افتاد وسط کار نگاهش سوی مسمار افتاد گفت: ای دست مدارا کن عزیزم با من گفت: باید که بشویم حسنینم را من @hosenih آب می ریخت حسن، بی کفنش را می شست آب می ریخت حسین و حسنش را می شست لاله ها دور و برش ریخت، خدا رحم کند آب بر بال و پرش ریخت، خدا رحم کند بار پرواز خودش را به روی دوش گرفت آخرین بار مرا مادرم آغوش گرفت بوسه را حضرت حنانه به گیسویم زد با پر زخمی خود شانه به گیسویم زد @hosenih رنگ از چهره ی غمگین شده ی کوثر رفت با دل غم زده ی خود به سوی بستر رفت ناگهان ناله ی اسما همه جا را پر کرد داغ جانسوز عظیمی دل ما را پر کرد اهل یثرب به خدا حاجت تان گشت روا بعد از این وای بر احوال دل شیر خدا ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ قلب پیمبر سوخت آن وقتی که در سوخت باید که پای این مصیبت از جگر سوخت ریحانه ی احمد پس از او تا نوَد روز شب ها درون بستر خود تا سحر سوخت @hosenih خورشید حیدر آتشی بر جانش افتاد از سوز آن آتش ستاره با قمر سوخت ذکر لبش در پشت در یا مرتضی بود با عشق حیدر فاطمه در پشت در سوخت مادر درون آتش نمرودیان رفت آری ولی در گوشه ی خانه پدر سوخت @hosenih با یک لگد افتاد در بر روی زهرا آتش به جانش شعله زد تا موی سر سوخت دیگر نباید زد به بالش تازیانه پروانه بی جان است در آتش اگر سوخت این شاخه ی طوبای پیغمبر ثمر داشت فضه فقط دیده که پشت در ثمر سوخت @hosenih اجر رسالت را ادا کرده است امت مادر درون خانه در پیش پسر سوخت آن روز کل اهل بیت آتش گرفتند قطعا غلط گفته کسی که: یک نفر سوخت ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ چند روزی شده که مادر ما بیمار است بین بستر بدن بی رمقش تب دار است خواب در پلک ترش نیست، خودم دیدم که سر شب تا سحر از درد کمر بیدار است @hosenih رنگ در چهره ندارد، به جز آن جای کبود روی زرد است و پر از غصه و حالش زار است در دعای سحرش روضه ی "عجل" دارد طاقتش طاق شده، منتظر دیدار است گر چه در بستر بی حالی خود افتاده مقتل مادر ما بین در و دیوار است @hosenih فضه یک روز به بابای غریبم می گفت: "به روی سینه ی او ردی از آن مسمار است" سینه ام شد سپر شیر خدا، شکر خدا بر لبش، شکرِ چنین لطف، هزاران بار است آخر کار، در آن غسل علی می فهمد به روی بازوی او هم اثر آزار است ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ پس از سه ماه به او چشمِ کودکان اُفتاد بلند شد برود راه ، ناگهان اُفتاد پس از سه ماه به سمتِ تنور خود را بُرد پس از سه ماه چه شد که به فکرِ نان اُفتاد @hosenih پس از سه ماه کمی خانه آب و جارو شد رسید تا که دَمِ در در آستان اُفتاد چهار کودکِ خوشحال را خودش می‌شُست اگرچه در بدنش دردِ بی امان اُفتاد غذا که پخت خودش ، فضه سفره را انداخت دوباره لقمه‌ی او دستِ این و آن اُفتاد @hosenih ولی نشد که فقط لقمه‌ای خودش بخورد چقدر فضه صدا زد که از دهان اُفتاد میانِ بسترِ خود رو به قبله شد خانم کشید پرده به رو روی نیمه جان ، اُفتاد همینکه مادرِ پروانه‌ها دو چشمش بست همینکه ناله‌ی طفلان در آشیان اُفتاد @hosenih دوید از دلِ مسجد به خانه ، سلمان دید که چند مرتبه آقا نفس زنان اُفتاد جماعتی که زنش را زدند می‌دیدند چقدر روی زمین با سر آسمان اُفتاد غروب از رویِ تل دخترش به پایین رفت اگرچه تا دل گودال از توان اُفتاد @hosenih نگاه کرد نگاهش در آن شلوغی بر... عصا ، سنگ ، تبر ، دشنه‌ ، سنان اُفتاد گرفت چادرِ او زیرِ پا زمین خورد آه سرِ برادرِ او دستِ شامیان اُفتاد ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ مروه و سعی و صفا مشعر؛ به نام ِ فاطمه ست احترام ِ کعبه بعد از احترام ِ فاطمه ست مسجد و گلدسته و محراب میگوید: علی چون أمیرالمؤمنین تنها امام ِ فاطمه ست @hosenih در دفاعِ از ولایت محسنش را میدهد ذوالفقارِ مرتضی محو قیام ِ فاطمه ست چرخش دستاس قوّت میدهد بر دست او روز و شب «نادعلی» ذکر مدام ِ فاطمه ست جذبۂ منظومۂ شمسی تبسّم های اوست گرمی خورشید از لحن سلام ِ فاطمه ست @hosenih غرق شد آنقدر در عشقش که حس کردم علی... نیمۂ دیگر که نه! بی شک تمام ِ فاطمه ست در قیامت؛ هم عنایت هم شفاعت سهم ماست دوستی با شیعۂ حیدر مرام ِ فاطمه ست! ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ هر کسی عبد خدا شد بی قرار فاطمه است خلق عالم در حقیقت شاهکار فاطمه است مرگ و حشر ما ، حساب ما همه در دست اوست انتهای کار ما در اختیار فاطمه است @hosenih خلقت عالم طفیلیِ رخ زهرایئش چرخش هستی تماماً بر مدار فاطمه است او پیمبر زاده و رب تمام انبیاست خاتم پیغمبران خود بی قرار فاطمه است @hosenih شکر حق قبرش اگر مخفی است نورش ظاهر است روشنایی دو عالم از مزار فاطمه است کاش میمردیم در راهش بداند عالمی شیعه ی حیدر همیشه جان نثار فاطمه است بعد مرگم کاش بنویسند این جا قبر یک- نوکری از نوکران مستجار فاطمه است *** محسنش بر او فدا شد او فدای مرتضی مرگ در راه ولایت افتخار فاطمه است @hosenih با چهل تن در کشاکش دامن مولا به دست این حمایت، گوشه ای از اقتدار فاطمه است عشق حیدر داشت با این جرم، بد او را زدند قلب هامان تا قیامت غصه دار فاطمه است ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ دلِ شکسته‌ی ما باز در حوالیِ توست شب است و گریه‌ی ما از شکسته بالیِ توست چه می‌شود که از این چهره دست برداری از این کبود - که در پرده است - برداری @hosenih به جان تو به سکوتِ حسن حواسم هست نگاه بی رمقت را به من حواسم هست میان بستری و باز رو به دیواری در این سه ماه از آغاز رو به دیواری دلت گرفته از این شهر دلخوری خانم ولی برای علی پشتِ چادری خانم @hosenih نگاه از پسِ چادر نماز راحت نیست بدون آن به تو سوگند باز راحت نیست که زیرِ چشمِ تو زخم است روی چشمت زخم شبیه اَبروی تو رنگ و روی چشمت زخم توقعی که ندارم کبود می‌بینی نگاه می‌کنی افسوس دود می‌بینی @hosenih همانکه بیتِ مرا قتلگاه کرد آنروز کبود نه که رُخَت را سیاه کرد آنروز به زانویش حسنم از چه مشت می‌کوبد به زانویش حسن از کوچه مشت می‌کوبد چقدر آب شدی چون خیال می‌مانی از این به بعد گمانم هلال می‌مانی @hosenih شب است وگریه‌ی ما باز درحوالی توست شب است آه غم ما شکسته بالی توست غذا نریز ، نپز نان فقط بیا بنشین کنار سفره‌ی این خانه جای تو خالیِ توست بگو برای تو و ماندنت علی چه کند برای آنکه نیاُفتد تَنت علی چه کند @hosenih به دست دخترمان پنج تا کفن کم نیست؟ برای یک تن پُر زخم پیرهن کم نیست؟ چقدر بوسه سرِ شب به حنجرش دادی لباسِ محسن خود را به اصغرش دادی ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم ▶️ فراق تو بر دل شرر مي گذارد شب غصه را بي سحر مي گذارد به سوداي روي تو اي ماه زهرا دلم در شب خود قمر مي گذارد @hosenih اگر تو بيايي ولي من نباشم چه داغي به روي جگر مي گذارد من آن طفل نامهربانم كه سر را به دامان لطف پدر مي گذارد كنار تو در روضه ها گريه كردن روي اشك هايم اثر مي گذارد @hosenih عزادار زهرا دل غصه دارت شبي تلخ را پشت سر مي گذارد صداي نفس هاي مردي ميايد كه دارد به ديوار سر مي گذارد ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ شکسته قامتی اِی؛ یارِ نیمه جانِ علی چه بی فروغ شدی ماهِ آسمانِ علی مرا به خاک نشانده قَدِ هلالیِ تو گرفته سوسوی چشمانِ تو تَوانِ علی @hosenih نَفَس نَفَس زَنی و ذَرّه ذَرّه آب شَوی چه زود پیر شُدی همسرِ جوانِ علی سه ماه شد که سُخن با علی نمی گویی سه ماه شد که ندادی رُخَت نشانِ علی همیشه بسترت از برگ های لاله پُر است گُلِ خَزان زده ی سُرخِ بوستانِ علی @hosenih کَسی سُراغِ تو را از علی نمی گیرد مدینه مرگ کُند آرزو، به "جانِ علی" گرفته ام زِ غریبی دو زانویم به بَغَل که تاب آوَرَد این داغِ بی کرانِ علی؟ اگر چه بِینِ خُسوفی هنوز ماهِ مَنی بِتاب بَر من و بَر این سِتارگانِ علی @hosenih بیا و این دَم آخَر بَرای دِل خوشی ام بَخند تا که نَمُردَم، بِخَند جانِ علی ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ ز صبح ازل شرح غم فاطمه ست کسی که ندارد عدم فاطمه ست خدا را فقط یک قسم کافی است به حق علی، آن قسم فاطمه ست @hosenih خدا طالعم را سعید آفرید نوشته بر آن، مادرم فاطمه ست نفس های من آسمانی شده دمم یا علی، باز دم فاطمه ست فقط یک نفر مثل حیدر شده به قرآن که ان شخص هم فاطمه ست @hosenih زنان بزرگ جهان روز حشر همه قطره هستند و یم فاطمه ست حرم در نجف دارد و قلب ما به ظاهر اگر بی حرم فاطمه ست کجا سائلی را ز در رانده است نشان خدا در کرم فاطمه ست ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ دگر ای مردم شهر مدینه از امشب راحتِ راحت بخوابید کسی با کارتان کاری ندارد از امشب با دلِ فرصت بخوابید دگر نه روز نه شب گریه ای نیست دگر آرام و بی اذیت بخوابید شما زنها دگر آرام باشید شما مردانِ خوش غیرت بخوابید ز دستانم نگارم را گرفتید همه دار و ندارم را گرفتید @hosenih نفهمیدید ای مردم که زهرا به روی دوشتان باری ندارد کنار قبر حمزه گریه میکرد دلِ همسایه آزاری ندارد زنی با طفل خود در بین کوچه که اصلا با کسی کاری ندارد نگفتی با خودت هرگز مغیره که او در کوچه ها یاری ندارد؟ چه محکم می زند دستت مغیره الهی بشکند دستت مغیره @hosenih زَدیدش ، شد نصیب زینبِ من به سن کودکی بیمارداری مغیره بویی از مردی نبردی ز حیدر کینۀ بسیار داری نگفتی دختر پیغمبر است این چرا اصلا به کارش کار داری به کوچه احترامش را شکستید زَدیدش در زمان بارداری شنیدم می زدی با مُشت او را زدی ملعون به قصد کشت اورا @hosenih نبیند خیر ، نامردی که با پا ز روی چادر ریحانه رد شد ز جایی هتک حرمت باب گردید که راه مادر سادات سد شد روا در حقِ ناموسِ خداوند جفا و ظلم ، بی حدّ و عدد شد زمانی فاطمه پشت در افتاد غرور فاتح خیبر لگد شد همانجا دست حیدر را که بستند دل و پهلوی زهرا را شکستند @hosenih خزانی شد که من بیش از نود روز دگر هرگز بهارش را ندیدم شبانه غسل دادم پیکرش را که زخم بی شمارش را ندیدم زمانی معجرش را باز کردم به گوشش گوشوارش را ندیدم کبودی ، روی چشمش شد دلیلی که پلکِ چشم تارش را ندیدم ز یارم مانده در اوج جوانی فقط یک پوستی با استخوانی @hosenih اگر چه ماه ، این شبها هلال است ولی اشک از رخ مهتاب میریخت به روی پیکرت آرام اسماء برای غسل دادن آب میریخت کشیدم چند دفعه آب از چاه زبس از پیکرت خوناب میریخت به هر جای تنت میخورد دستم دوباره این دلِ بی تاب میریخت هزاران راز در سینه نهفتی ز پهلو با علی چیزی نگفتی @hosenih به جز گریه زمانِ غسل دادن دگر چشم ترم چاره ندارد به شب گیرم کبودی را ندیدم قدِ خم ، همسرم چاره ندارد اگر دست شکسته ماند مخفی ولی دیگر ورم چاره ندارد دگر گیرم حسن چیزی نگوید ولیکن دخترم چاره ندارد خودم فهمیدم این را گاهگاهی چه آمد بر سرت در این سه ماهی @hosenih ز بین کوچه ها در این دل شب گذر با دیدهء نمناک کردم ز دستِ بی وفایی های مردم گله از خاک بر افلاک کردم شبانه دور ، از چشم مدینه خودم را در حقیقت خاک کردم به خانه آمدم با دستمالی ز در آثارِ خون را پاک کردم دوباره بر سرم آوار افتاد که چشمم باز بر مسمار افتاد @hosenih خودم وقتی که برگشتم ز تشییع لباس و معجرش را جمع کردم اگر چه سوخته ، از لای شانه خودم موی سرش را جمع کردم حسابی دخترانم گریه کردند زمانی بسترش را جمع کردم خودم تسبیح و مُهر و جانمازِ نمازِ آخرش را جمع کردم تمام خانه را گشتم ولی نیست در این خانه دگر جای علی نیست ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم‌الله الرحمن الرحیم ▶️ می‌شویَمَت که آب شوم در عزایِ تو یا خویش را بخاک سپارم بجایِ تو قسمت نبود نیتِ گهواره ساختن تابوت شد تمامیِ چوبش برایِ تو @hosenih گر وا نمی‌شدند گره‌های این کفن دق مرگ می شدند زِ غم بچه‌های تو خون جایِ آب می‌چکد از سنگِ غسلِ تو خون می‌چکد که زنده کُنَد ماجرایِ تو در بود و شعله بود و در اُفتاد رویِ تو گُم شد میانِ خنده‌یِ مَردُم صدایِ تو @hosenih در بود و شعله بود و از آن در عبور کرد هر‌کس که بود نیمه شبی در دعایِ تو حالا زمانِ غسلِ تو فهمیده ام چرا رویِ تو را ندید کسی تا شفایِ تو تنها نه جایِ دست نه جایِ کبودی است آتش اثر گذاشته بر چشمهای تو ⏹ © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih