بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#سیدمحمدمهدی_شفیعی
▶️
قدم قدم سوی میدان همین که راه افتاد
تمام لشكر دشمن به اشتباه افتاد
پدر به بدرقه آمد، جوان بر اسب نشست
پدر به بدرقه آمد، جوان به راه افتاد
@hosenih
پيامبر به نبرد آمده ست يا حيدر ؟!
دوباره ولوله اي در دل سپاه افتاد
كمين زدند هزار ابن ملجم آن اطراف
چقدر كينه كه شد تازه تا كلاه افتاد
پدر به ماه خود از دور چشم دوخته بود
صداي هلهله ي شب رسيد، ماه افتاد
@hosenih
پدر نشست ولی ناله اي بلند شد و
به گوش خيمه و زينب(س) رسيد: آه! افتاد !
**
تو تكيه گاه پدر بودي و كنار تنت
پدر خميده مي آيد كه تكيه گاه افتاد !
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#محسن_ناصحی
▶️
قصیده بود و غزل ، انتخاب شد با هم
دوتا لهوف دو مقتل ، کتاب شد با هم
چه آتشی است محبت همین که شعله گرفت
دو دل ز فرط حرارت کباب شد با هم
@hosenih
دو دل که نه ! دو گل سرخ ، غرق خون از غم
که وقت غارت صحرا گلاب شد با هم
دو تشنه لب به تماشا ، اگرچه آب نبود!
به یک نگاه دل هر دو آب شد با هم
پسر اجازه گرفت و پدر اجازه که داد
سوال رفتن و ماندن جواب شد با هم
ستون قامت بابا صلابت لیلا
علی که رفت به میدان خراب شد با هم
شکستن پدر و کشتن پسر یکجا
بنا نبود و در این جنگ، باب شد با هم
اگرچه اکبر و لیلا یکی یکی بی هم
فراق اصغر و داغ رباب شد باهم
@hosenih
نصیب قلب شهیدان جداجدا شمشیر
نصیب دست اسیران طناب شد باهم
تمام کرببلا یک طرف ، امان از شام
که آیه خواندن و بزم شراب شد با هم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#حسن_لطفی
▶️
به رویِ خاک جگر ریخته و یا پسرم
به روی خاک پسر ریخته و یا جگرم
بلند میشوم و باز میخورم به زمین
بلند میشوم و میخورد زمین کمرم
@hosenih
هزار بار بمیری ولی نبینی که
به رویِ دست جوانِ تو دست و پا بزند
شکستن کمرت سخت و سختتر اینکه
جوان تو نتواند تو را صدا بزند
@hosenih
تو را همین که زدم بوسهای پشیمانم
که کاش بوسه بر این نیمه جان نمیدادم
بغل گرفتم و دیدم به خاک میریزی
ببخش کاش تنت را تکان نمیدادم
@hosenih
نشسته مادرم و میزند به پهلویَش
زدند نیزه که حرف مدینه را نزنند
خدا بخیر کند خواهرانِ تو جمعاند
خدا کند که پس از تو سکینه را نزنند
@hosenih
یکی به سینه ی خود می زنم یکی به سرم
یکی یکی زِ تنت نیزه میکشم بیرون
ببین که مادرم اینجاست تا نفس بکشی
ببین که از دهنت نیزه میکشم بیرون
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#ولی_الله_کلامی_زنجانی
▶️
دوست دارم شرح حُسن شبه پیغمبر بگویم
بعدِ هر الله اکبر یا علی اکبر بگویم
حُسن او باشد حسینی، مظهر تقوا و ایمان
ای اجل مهلت بده عمری از آن مظهر بگویم
@hosenih
نام زیبایش گواه سربلندیّ و بزرگی
رفعتش تحلیل کن تا مدحتش بهتر بگویم
شاه شاهان را ملازم، پیشمرگ آل هاشم
مشتری شو گوهری شو قیمت گوهر بگویم
یوسفش مشتاق دیدار اهل کنعانش خریدار
صد عزیز مصر را در درگهش نوکر بگویم
تا سخن میگفت، بابش احسنی می گفت و می گفت:
آن سخن تکرار کن تا احسنی دیگر بگویم
قدر او والاست دل دریاست اسمش با مسماست
ماندهام با چه زبانی وصف آن دلبر بگویم
بر حسین او دلبر است و دلبر عالم حسین است
من که باشم از کمال زاده ی حیدر بگویم
اوّلین قربانی از اولاد حیدر این جوان بود
باید او را چون علی سردار نام آور بگویم
بارالها در ره اسلام جان بر کف نهادم
تا فدایت جان، به زیر نیزه و خنجر بگویم
تو گواهی، داد خواهی، تکیه گاهی یا الهی
اذن ده در محضرت راز دل مضطر بگویم
رفت آن عاشق جهادی کرد در راه عقیده
آفرین گوید جهانی زآن جهادش گر بگویم
سینه در تاب و تب افتاد آن عزیز از مرکب افتاد
گفت با جانان خوشم از ساقی و ساغر بگویم
@hosenih
پیکرم بر دفتری مانَد که شیرازه ندارد
عالمی سوزد اگر یک باب از این دفتر بگویم
زیر باران سنان و تیر و شمشیرم ولیکن
رسم مردان نیست درد دل بر این لشکر بگویم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#مهدی_جهاندار
▶️
روضهخوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش
به درخشندگی ماه که عباس عمویش
@hosenih
روضهخوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون
پسری داشت که میرفت و نگاه تو به سویش
پسری خوش قد و قامت، پسری صبح قیامت
روضهخوان گفت که در باد پریشان شده مویش
آسمان بار امانت نتوانست کشیدن
که بریدند خدایا که شکستند سبویش
@hosenih
روضهخوان تاب نیاورد، عمو آب نیاورد
روضهخوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#یوسف_رحیمی
▶️
شکوه صبر را وقتی نشان داد
که اذن رفتنت را بیامان داد
@hosenih
تو رفتی و همه فهمیده بودند
که در راه خدا باید جوان داد
*
عطش را تو بهانه کردی ای جان
که باشد دل بریدن از تو آسان
@hosenih
گرفتی از پدر اذن شهادت
تو با بوسه بر آن لبهای عطشان
*
هجوم آورد دشمن بیمحابا
به سوی جسم بیجان تو بابا
@hosenih
میان کوفیان تنها نبودی
دلم شد با تن تو ارباً اربا
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#حسن_لطفی
▶️
پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم میشد
پیشِ چشمِ همه پیغمبرِ اکرم میشد
نه فقط پیشِ پدر حضرتِ خاتم میشد
پیشِ جبریل علی نیز مجسم میشد
همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهدُ اَنَ علی اِبن اَبی طالب را
@hosenih
باد وقتی که به هم یالِ عقابش میریخت
چقدر بوسه فرشته به رکابش میریخت
آتش انگار که از رَدِ شتابش میریخت
هرچه سر بود همه پیشِ جنابش میریخت
لشکر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست
ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست
@hosenih
ناگهان پرده بر انداخته و میآید
زلف بر شانهاش انداخته و میآید
مست از خیمه برون تاخته و میآید
تیغ مانندِ علی آخته و میآید
باز او نادِ علی تیغ به کف میخواند
چند بیتی رجز از شاهِ نجف میخواند
@hosenih
تیغ را رویِ سپر تا که به هم میکوبَد
مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم میکوبَد
مثلِ مولا شده شمشیرِ دو دَم میکوبد
میزند اکبر و عباس عَلَم میکوبد
اهل این طایفه در رزم به هم میمانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
@hosenih
گَلدی میدانَ وَ میدانی پشیمان اِلَدی
بو علی ابن حُسیندی نِجَه طوفان اِلَدی
باخدیلار ضَربَسینَ هامینی حیران اِلَدی
هر طرف گِدی آتی،جمعی پریشان اِلَدی
خِیمَدَ اهلِ حرم ذِکرِ علی جان تودّی
گِدی میدانَ حسین باشینَ قرآن تودّی
@hosenih
یک طرف چشمِ پدر،چشمِ حرم دنبالش
یک طرف لشکرِ سیراب به استقبالش
مَرکبش دید که خونلخته چکید از بالش
سرِ او خَم شد و اُفتاد به رویِ یالش
مَرکبش سویِ حرم نَه،سویِ شامیها رفت
دید بابا پسرش سویِ حرامیها رفت
@hosenih
پدرش آمده خود را سرِ زانو بکشد
آمده داد کِشَد دست به گیسو بکشد
باید او خَم شود و نیزه زِ پهلو بکشد
یا که یک تیغه ی جا مانده را بیرو بکشد
کاش گیرد پسرش زیرِ بغلهایش را
میکِشد رویِ زمین پیشِ پدر پایش را
@hosenih
رویِ این خاک خدایا جگرش ریخته بود
مُشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود
دید بال و پَرِ او دور و برَش ریخته بود
آه از بینِ دو دستش پسرش ریخته بود
دست را زیرِ تنش بُرد تنش جا میماند
خوب شد بود عمو وَرنَه همانجا میماند
@hosenih
تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد
شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد
بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد
عمه را در وسطِ جمع نشان داد نشد
قدِ بابا به کنارِ پسرش راست نشد
این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#محمود_اسدی
▶️
غرق خون است چرا این سر مه رو پسرم
قطعه قطعه شده آن قامت دلجو پسرم
@hosenih
نرسیده به تنت،از سر زین افتادم
قوت و تاب و توان رفت ز زانو پسرم
همه ی دشت به حال من و تو خندیدند
تو بگو من چکنم بین هیاهو پسرم
دربغل تاکه گرفتم بدنت،ریخت به هم
لااقل کاش تنت سیرکنم بو پسرم
چه کسی بر سر تو ضربه شمشیر زده
چه کسی نیزه فرو برده به پهلو پسرم
بردنت تا به حرم،جز به عبا ممکن نیست
چون که اعضای تو پاشیده به هر سو پسرم
سر و کار تن تو با سر مقراض افتاد
نه سری نه بدنی مانده نه ابرو پسرم
@hosenih
عمه ات آمده دربین حرامی برخیز
خیز تا دست نبرده است به گیسو پسرم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#سیدحسن_رستگار
▶️
بیت بیت غزل از داغ غمش ریخت به هم
شعر من روضه شد و محتمشمش ریخت به هم
@hosenih
راه می رفت و پدر محو تماشایش بود
آه از آن لحظه که با هر قدمش ریخت به هم
من علی ابن حسین ابن علی ام مردم
دشمن از دیدن تیغ دو دمش ریخت به هم
دست پرورد علمدار عجب جنگی کرد
تا زمین خورد ، عمو دید علمش ریخت به هم
دم آخر که نفسهاش شمارش می شد
از دم تیغ کسی بازدمش ریخت به هم
(ی ا) جدا (لام) جدا ( عین) جدا افتاده
خواست شاعر بنویسد . . . قلمش ریخت به هم
@hosenih
دفتر شعر بیارید هجا جمع کنید
شاه بیت غزلم زیر و بمش ریخت به هم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
#سیدحسن_رستگار
▶️
قطره ای ام که زدم بر لب دریا لب را
باز کردم به ثنا گوییتان تا لب را
مردگان زنده نگردند تعجب دارد
چونکه تر کرده به نام تو مسیحا لب را
@hosenih
روی دستان علی ع بودی و آرام گذاشت
روی پیشانی تو ام ابیها لب را
با رفیقان خودش مانده چه گوید فطرس
چشم و ابروی تو را شرح دهد یا لب را
هر چه در جام نبی بود به جان تو چکید
تا به انگشت رساندی به تقلا لب را
شاعر از مدح رسیده به سری که بر نی
آیه میخواند و مردم به تماشا لب را
"اَم حَسِبتَ . . . عَجَباً" کهف کجا ؟کرببلا؟
تشنگی کرده چنین پر ترک آیا لب را
آب را روی تو بستند ولی در واقع
بست بر آب روان حضرت سقا لب را
@hosenih
این که دندان تو را سنگ شکسته یعنی
بعد پیشانی و ابروی تو حتی لب را
تکه های بدن اکبر خود را جُستی؟
کرده ای در وسط معرکه پیدا لب را؟
گوش تا گوش علی پاسخ "هل من ناصر"
حنجرش کرده به لبیک ز لب وا لب را
چه کند در تهِ گودال اگر نگذارد
روی رگهای گلو زینب کبری لب را
خیزران شد قلم شاعر "كَأ ساً ناوِل"
تا به املاء جدیدی کند انشا لب را
ای سه سالست که با غصه نوازش میکرد
گیسوی سوخته را ، چشم ترت را ، لب را
@hosenih
عده ای آمده از غارت معجر گفتند
بهتر آنست بدوزند در اینجا لب را
آرزوی شب و روزم به خدا این شده است
برسانم به کف صحن تو آقا لب را
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
#حسن_لطفی
▶️
جُنبشی بين آسمانها بود
شورشی تا به عرشِ اعلا بود
چشمهای فرشتگان مبهوت
به جوانی، پيمبر آسا بود
مرتضايی به شکلِ پيغمبر
يا حسينی که عالم آرا بود
محشری میرود به رویِ زمين
يا قيامِ قيامت آنجا بود
اينکه پشتِ سرش روانه شده است
آيهی «وان يکاد» زهرا بود
نه فقط دل زِ کربلا برده
با شکوهش دل از خدا برده
@hosenih
لرزه بر جانّ دشت اُفتاده
از حسينی ترين نبی زاده
کيست اين گردباد پيچيده
که خدا تيغ در کَفَش داده
کيست اين مرد غيرتِ طوفان
کيست اين سر فرازِ دلداده
همه گفتند که خدا انگار
باز پيغمبری فرستاده
از نژاد علی به نامِ علی
مثل عباس کوهِ اِستاده
باز دريای ايستاده ببين
شورِ رزمِ امير زاده ببين
@hosenih
قدمی زد زمين تلاطم کرد
لشکری دست و پای خود گم کرد
خویش را قبلهگاهِ میدان و
کعبه را قبلهگاه دوم کرد
آسمان را به خاک میدوزد
اينکه بر حادثه تبسم کرد
شور آتشفشان شروع شده است
مرتضی گوئيا تجسم کرد
اينکه از کشته پشته میسازد
با لب تيغ خود تکلّم کرد
رجزش دشت را بهم پيچاند
نعرهای زد زمانه را لرزاند
@hosenih
تشنگی میبَرَد توانش حيف
خشکتر میشود لبانش حيف
پيشِ چشمانِ خستهاش انگار
تيره شد تيره آسمانش حيف
نَفَسش در شماره اُفتاده
خسته شد دستِ پُر توانش حيف
مَرکبِ زخمی از نَفَس اُفتاد
رفت در بينِ دشمنانش حيف
ناگهان ضربهای زد از پهلو
نیزهای سمتِ استخوانش حیف
بر زمينش زد از سرِ زينش
پدرش آمده به بالينش
@hosenih
چشمت از حال من خبر دارد
پدرت دست بر کمر دارد
همه فهميدهاند بابایت
حالتی مثل محتضر دارد
تيغهايی که هست اطرافت
چقدر لَختهی جگر دارد
دستِ لرزانِ من کجا و تنت؟
که تو را تکه تکه بردارد
خُرد شد استخوانت اما نه
استخوانی تنت مگر دارد
نَکنَد از بَرِ پدر بِرَوی
خون من گردنت اگر بِرَوی
@hosenih
بی تو تنهای کربلا شدهام
بی تو اُفتاده تر زِ پا شدهام
من غرورِ شکستهام بابا
بی تو غمگینترین صدا شدهام
نوکِ انگشتهایشان این سوست
عاقبت دست بر عصا شدهام
بی تو بازیچهی نگاه همه
بی تو مجروح خندهها شدهام
همه کف میزنند و میخندند
بِینِ اینان چه آشنا شدهام
از کنارت چگونه برخیزم
خاک باید به روی سر ریزم
@hosenih
حجمی از خون و نيزه و تیری
حجمی از زخمهای دلگيری
حجمی از خُردههای يک ساقه
حلقههایِ جدایِ زنجيری
حجمی از تيغهای لب پَرِ سرخ
حجمی از تکههای شمشيری
حجمی از پارههای پاشیده
غرقِ صد ضربهی نَفَس گيری
حجمی از پيکرِ پراکنده
در سراشيبی و سرازيری
به دلم تيرِ آتشين نزنی
پيرمَردَم مرا زمين نزنی
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت ، #دودمه
#قاسم_نعمتی
▶️
نوهٔ ارشد حیدر، یل خیبر شکنم
جلوهٔ پنج تنم
@hosenih
دست پرودهٔ یک مرد بنام حسنم
جلوهٔ پنج تنم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih