گیرم اصلن همه ی دار و ندارم برود
بعد ، پاییز بیاید که بهارم برود
گیرم از عشق فقط سهم دلم این باشد
با نگاهی گذرا صبر و قرارم برود
شاید از روزنه ی کوچک تنهایی من
دیده باشد که چنین بی کس و کارم ، برود!
«رسم عاشق کشی و شیوه ی شهرآشوبی»ست
اینکه تا خواسته ام دل بسپارم برود
کاش با شعر بیاید به سراغم یک شب
لحظه ای باشد و بعدش نگذارم برود
لذت عشق دراین است، مهم نیست، اگر
_ آبروی همه ی ایل و تبارم برود
عشق یعنی که تو یک عمر کنارم باشی
با تو حتی همه ی دار و ندارم برود
ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن
دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن
در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن
راز من است غنچه ی لب های سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن
دیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو به رو مکن
- فاضل نظری
هدایت شده از تأملات | تولايى
تصور کن که پائیز است و دلگیرم خودم اما...
خداحافظ بگویی تو، غروب جمعه هم باشد!
✍طاهرهاباذریهریس
@m_a_tavallaie | #تغزلات
شبیه من که دلتنگم شبیه من که ناچارم
هنوز از عشق می گویم، از این بد تر چه اقراری
بگو، عیبی ندارد، شکوه کن از عشق، طوری نیست
اگر مانند من هرشب تو هم تا صبح بیداری…
#سیدتقی_سیدی