eitaa logo
گــــاندۅ😎
325 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
2.4هزار ویدیو
41 فایل
گاندو‌صداےماست🗣 ما همان نسل جوانیم ڪہ ثابت کردیم در ره‍ عشـق جگـر دار تر از صد مردیـم...🙃🙌🏻 🌿✨🌿✨🌿✨🌿✨🌿✨🌿✨ ادمین : @r_ganji_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
:✞︎𝒟𝒶𝓇𝓀 ℛℴℴ𝓂シ︎: 🖤🖤🖤🖤🖤🖤 🖤🖤🖤🖤🖤 🖤🖤🖤🖤 🖤🖤🖤 🖤🖤 🖤 رمان چــشم تــ🖤ــاریکیـ اقای عبدی_خوب بچه ها جلسه امروز راجب کیس اول پرونده هست رسول جان ادامش رو شما بگو .. ^خوب در دو روز گذشته یه فردی به طور مشکوکی وارد چن مکان توریستی میشه در ظاهر همه چی عادی به نظر میاد اما.... و چن تا تصویر رو صفحه پروژکتور نشون داد اما این فرد هربار که وارد این مکان ها میشه یه ساک دستشه و هربار که وارد میشه با همون ساک خارج میشه +خب این یعنی چی؟ امیر~چیزی که داره میگه به این معنا که این شی هایی که تو اون ساکن دارن دست به دست میشن اگه ماده منفجره باشه احتمالا دارن اون رو پخش میکنن برای چند تا عملیات. ~اگه دیر بجنبیم ممکنه در چند مکان مختلف بمب گذاری بشه پس یعنی فاجعه. +اول باید تشخیص بدیم که این ماده ها رو کجا داده ^امم آقا ساعت رفت و آمدش هم یه الگو مشخصی داره +مثلاً چجوری خب امروز که یکشنبه است ساعت ۹صبح از منزل بیرون خارج شده و ساعت۱۱برگشته پس فردا ساعت۱۱میره ۱برمیگرده ~این کد گذاری برا رد گم کنیه خب حالا این کیس کی هست. ^ببخشید یادم رفت بگم جاسم علی متولد پاکستان اما خوانوادش به خاطر جنگ های داخلی مهاجرت میکنند آقا پدر این سوژه خادم هستش اما متاسفانه پسرش... آقای عبدی:خب از همین لحظه ت.میمش رو بزارید.فرشید ت.میم جاسم _بله چشم دو ساعت بعد.... +سلام آقا محمد _سلام فرشید!چیشده سوژه کجاست +آقا سوژه وارد کاخ نیاوران شده _خب میتونی بری تو ؟ +بله آقا شدنیه ولی خیلی شلوغه _چشم ازش بر ندار ممکنه خیلی زیرکانه انجام بده باید بدونی کی هست عکس بگیر واضححح +چشم یا علی _علی یارت واقعا ترسناکه سوژه اولت یه تروریست باشه سرمو به نشانه تاسف تکون دادم رفتم تو اتاق امیر اون بر هر حال سر رشته داشت تو این ماجرا ها.. _عه سلام +علیک نشستم رو صندلی _چیشده ؟ +به عنوان کسی که تا حالا این موارد رو خنثی کرده یه سوال دارم؟ _بگو! + چرا باید یه نفر تقسیمات انتحاری رو به چن نفر بده ؟ _بعضی از مواد منفجره کمیابن یعنی کم ساخته میشن اگه دست ساخته بودن هر کی برای خودش درست میکرد اما حالا که کمیاب باشه تقسیم بندی میکنن با این کار هم عملیات پیش می‌ره هم کارا.. یهو رسول اومد ~اقا محمد فرشید عکس کسی که مواد رو گرفته فرستاده بیارش رو برد +اینکه یه بچس که ~متاسفانه بله +الان چیشد یعنی... _این بچه یه پوششه که خودش قراره قربانی بشه...!!خدا می‌دونه قبل از اینکه روش اشراف داشته باشیم تا حالا چند بار این اتفاق افتاده!!! +خب معمولا چه چجور بچه هایی قربانی میشن؟ _طبیعیه بچه ها کار چون کسی حواسش بهشون نیست باید برم سراغ اون بچه +تو؟؟؟ چرا تو ؟؟؟؟؟اگه یه _نگرانیت بیخودیه باید بدونیم کجا پخش کردن بعدشم من زبونشون رو خوب میفهمم چیزی نمیشه به فرشید بگید لوکیشن رو بفرسته بجنبید. +پس بزار منم پوشش بدم _باشه بیا. بیست دقیقه بعد رسیدیم لوکیشنی که اون پسره بود. تو یه قبرستون. +معمولاً بچه ها میان این‌جا من یه نقشه دارم نقشرو گفتم اومدیم پایین من رفتم سراغ یه سنگ قبر محمد دو تا سنگ قبر. اون ورتر مطمین بودم پسره سراغمون میاد من خودمم رو مشغول کردم که پسره اومد.. √خدا رحمتش کنه چیکارتون بود؟ +دوستم بود اما عین داداش بودیم واسه همدیگه. √گل بخرید دلش رو شاد کنید +اسم شما چیه ؟ √کوچیک شما هادی +هادی جان همش رو چقدر میدی؟؟ √همش قابل شما رو نداره!! +بیا بگیر. +راستی تو صاحب کارت کی میاد √نیم ساعت دیه سر و کلش پیدا میشه! +یه دقیقه بیا من باهات کار دارم با محمد سوار ماشینش کردیم صندلی عقب +تو کیفت چی هست؟ √یعنی چی تو کیفم چی هست از جونم چی میخاین!؟ _ببین اون کسی که امروز با تو قرار داشت آدم خوبی نیستا!!! +آره داره با جونت بازی میکنه √اومده بود پیشم مثل بقیه قراره ها ازم گل می‌گرفت رو تو کیفم یه چی میزاشت بهم گفت هیچ وقت کیفم رو نگاه نکنم منم قبول کردم راستش اینم کیف +میتونیم داخلش رو ببینیم؟؟؟ √اره اما نمیدانم شما دنبال چی هستید کیف رو سمتمون گرفت ....
گــــاندۅ😎
⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️ ⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️ ⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️ ⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️ ⚡️⚡️⚡️⚡️ ⚡️⚡️⚡️ ⚡️⚡️ ⚡️ #رمان_امنیتی_گمنام3
⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡ ⚡⚡⚡⚡⚡⚡⚡ ⚡⚡⚡⚡⚡⚡ ⚡⚡⚡⚡⚡ ⚡⚡⚡⚡ ⚡⚡⚡ ⚡⚡ ⚡ محمد: _عطیه جان بهتری؟ _خوبم ،تو.. حرفش را قطع کردم _من خوبم..فقط یه دعوای معمولی بود _تو دعوای معمولی یقه پاره میکنن...فوقش یه سیلیو چندتا لگد، تو هم سرت زخم شده..هم دستت با صدای زنگ گوشی به ساعت نگاهی انداختم ۸:۴۷ _بله؟ _سلام آقا محمد چه عجب جواب دادین. داشتم نگران میشدم _خبری شده؟ _بله...میلاد رها به قتل رسیده متعجب گفتم _مطمئنی؟ شاید اشتباه شده _تشخیص DNA این بوده راستی فک کنم هیفارو شناسایی کردیم _خوبه _اقا میشه یه سوال بپرسم؟ در حالی که دستم را به سمت عطیه بالا برده بودم گفتم _یه لحظه از اتاق خارج شدم _حالا بگو _ردیاب شما حوالی همون جایی رو نشون میداد که جنازه میلادو پیدا کردیم. میشه بدونمــ... _الان وقتش نیست سعید...وقتی اومدم سایت برات کامل میگم.. بچه ها تو ویلا مستقرن؟ _بله...الان کاملا توجیه شده و آماده ماموریتن _خوبه... تماس را قطع کردم نشستم روی صندلی روبه روی اتاق تازه متوجه شدم... با عجله از جایم بلند شدم و سمت محوطه بیمارستان رفتم شماره سعید را گرفتم _بله اقا‌؟ _سعید فقط گوش کننن همین الان زنگ بزن به بچه ها بگو باید کل صورتشونو تغییر بدن جوری که هیچ کس نشناسه اونارو.. _اتفاقی افتاده؟ _خب اگه میگی هیفا همون ویکتوریاس پس همه بچه هارو میشناسه وقت نداریم کسای دیگه رو جایگزین کنیم _متوجه شدم _ سریع اطلاع بده. شده با ماسک سیلیکونی کاملا خودشونو عوض کنن. _چشم تمام... از استرس قلبم تند میزد رو به نسیم ایستادم اجازه دادم باد خستگی را ازصورتم برباید باید سریعتر میرفتم داخل تا کار ترخیص عطیه را انجام دهم «اتاق عمل» _دکتر اکسیژن خون دوباره داره افت میکنه _دز افدرینو ببر بالا بزن به سرم.. _دمای بدن؟ _نرمال _فشار خون؟ _داره میره بالا _پرستارر...یه واحد خون _چشم _سرعت عملو ببرید بالا قبل از اینکه دوباره افت فشار داشته باشه باید تمومش کنیم °•فلورا•° _عرفان...پیام بده تا دوساعت دیگه سر قرار باشن _اما تو گفتی ساعت ۲..شاید نتونن بیان _همین که گفتم...محل قرارو ساعتو براشون بفرست _باشه _در موردشون تحقیق کردی؟ _سفارش شده ان...همه ارتباطاشون قویه _خیله خب...سریعتر ویلا رو هماهنگ کن.. دوربینا چک شه.. میخوام وقتی اونجان، همه ی حرکاتشون ضبط شه دوست ندارم بهانه بدم دست سوزان... متوجهی که؟ ~•ویکتوریا•~ _به...قاتل عزیز...احوال شما _ امروز وقت ندارم هیفا..حرفتو بزن،باید برم اماده شم.. _انقدر منو هیفا صدا نکن..خودت اونو کشتی اسم خودم ویکتوریاس....ویکتوریااا _اوکی...گرفتم _میگم کسی رو میشناسی که بتونه واسم یه نفرو گیر بیاره؟ _اتفاقا قرار امروز مربوط به نیروهای جدیده ارزیابی میکنم... اگه به کار اومدن بهت میگم _این نیروهایی که میگی گشنه گدا که نیستن؟ _برا تو چه فرقی میکنه؟ _فرق که نداره ولی... _خیالت تخت...به فاتن سپرده بودم ته توشونو دراره...هم پولدارن هم ارتباطشون عالیه _خوبه _حالا این ادمِ بدبختی که بهش گیر دادی میخوای پیداش کنی کی هس؟ _یه مامور اطلاعات لامصب عین ماهی از دستم در میره اگه بتونی اونو واسم پیدا کنی یه مژدگونی تپل پیشم داری _خوبه...تو مشخصاتشو بده...برات پیداش میکنم فرشید: ستاره با استرس صدایم زد _فرشیددددد بیا ببین این اقاهه چی میگه با عجله از پله ها پایین امدم _کی؟ تصویر ایفون را نشانم داد _ایناها...میگه غذا آوردم _تو نگران نباش چیزی نیست برو من حلش میکنم گوشی ایفون را برداشتم _بله _بیا پایین _شما؟؟؟ لینک ناشناس: https://harfeto.timefriend.net/16447665694356