eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
853 ویدیو
96 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 🇮🇷تنگه احد
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
واقعا برایم جالب بود که چنین بانوان بزرگی در گلستان شهدا داریم. قبل از این میدانستم مادر شهید بهشتی در گلستان شهدا آرمیده و حتی به او سر میزدم اما هیچ از شخصیت و زندگی او نمیدانستم. و چه خوب که بتونیم این شخصیت های بزرگ را به همه بسشناسونیم که بیان و سر بزنند. البته امیدوارم وقت و زمانی که دوستانم گذاشتند در رنگ کردن قبر در روحیه بخشی و جذب مخاطب اثر گذار باشه و افراد بیشتری ایشون را بشناسند.
آقا یه چیزی الان یادم افتاد... احتمالا به درد کنکوریا میخوره😅 من وقتی نتایج کنکور اومد، یه معادله چند مجهولی طراحی کردم که جوابش می‌شد رتبه‌م. هرکس رتبه‌م رو می‌پرسید معادله رو بهش میدادم😎😂 اونایی که حالشو نداشتن بی‌خیال می‌شدن، و اونایی که خیلی مصمم بودن بدونن رتبه‌م چند شده با جدیت می‌نشستن حلش می‌کردن😂 انقدر صحنه‌ی دیدنی‌ای بود😂 اتفاقا دو سه نفر هم تونستن حل کنن و رتبه رو فهمیدن. سرگرمی جالبی برای روزهای بعد کنکوره، گفتم بگم که شمام امتحان کنید. پ.ن: معادله‌ش خیلی سخت نبود، ولی بعضی از عددهاش رو باید از توی گوگل پیدا می‌کردن که همین کارو سخت می‌کرد. مثلا درصد جمعیت مسیحیان کاتولیک در کشور لیختن اشتاین😂 پ.ن۲: ریا نباشه رتبه‌م ۳ رقمی بود😶
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
حالا که صحبت از شهید بهشتی بزرگوار شد، توجهتون رو جلب کنم به این ویدیوی دیدنی. واقعا جای بهشتی ها در سیاست امروز ما خالیه...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔴این کتاب رو خوندنش رو حتما به همه پیشنهاد میکنم🔴 همه‌ی ما یک تعریفی از انقلاب ۵۷ و ریشه‌هاش داریم، اما تعریف ما مهم نیست، این واقعیت امر هست که مهمه نه اینکه ما چی فکر میکنیم. اگر دوست دارید شهید بهشتی و افکار ایشون رو بهتر بشناسید و بدونید که دقیقا انقلاب ما با چه پشتوانه‌ای تشکیل شد و هدفش چی بود، توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخونید✅
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 77 البته مط
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 78 گفتم: خونه نیستن؟ -مگه همون دفعه پیش خودتون ندیدین؟ هنوز بیمارستانن. -بیمارستان برای چی؟ -یادتون نمیاد؟ دوباره سعی کردم آب دهانم را قورت بدهم. زبانم خشکیده بود. آرام گفتم: ببخشید... من یه حادثه‌ای برام پیش اومده و بعضی چیزا یادم رفته. پیرمرد مکث کرد و متفکرانه دست به چانه‌اش گرفت. -عجب... متاسفم. ان‌شاءالله بهتر بشید. مکث دیگری کرد و گفت: آقا محسن دچار گازگرفتگی شدن. الان توی کمان. چشمانم تا حد ممکن گرد شدند. -گازگرفتگی؟ این وقت سال؟ -آره. فکر کنم بخاطر آبگرم‌کن بوده. قلبم تندتر تپید. پیرمرد پرسید: چطور یادتون نیست؟ خودتون رسیدید و نجاتش دادید، وگرنه فوت شده بود. زهرا با چشمان گرد و متعجب نگاهم کرد و خودم هم چشمانم دیگر از این گردتر نمی‌شد. -من؟ -بله، اینطور که متوجه شدم. -نمی‌دونید الان کدوم بیمارستانن و حالشون چطوره؟ -بیمارستان صدوقی‌اند. دو روز پیش رفتم عیادتشون. همچنان توی کما بودن. سرنخ زنده‌ام توی کما بود. سرم را انداختم پایین و لب گزیدم و به این فکر کردم که چه خاکی به سر بریزم؛ که ناگاه زهرا نجاتم داد. کمی جلوتر آمد و گفت: خانواده‌شون کجان؟ پیرمرد گفت: خانمشون فوت کرده. ولی دخترشون الان بیمارستان پیششونه. تلفن همراهم را درآوردم. -شماره‌ای ازشون دارید؟ پیرمرد کمی فکر کرد. مکث کرد و تلفن همراهش را از جیب گرمکنش درآورد. -دارم... خودم امروز بهش زنگ زدم حال آقای بابایی رو پرسیدم. کمی توی تلفن همراهش گشت و بعد شماره‌ای برایم خواند. آن را توی گوشی‌ام ذخیره کردم و بازهم دنبال نشانه‌ای از گذشته گشتم. -یادتون نیست من دقیقا چه روزی اومدم؟ یا چه ساعتی؟ بازهم پیرمرد چشم به زمین دوخت و چانه‌اش را خاراند و فکر کرد. -روزش رو یادم نیست ولی ساعتش فکر کنم همین حدود بود، چون منم داشتم از پیاده‌روی برمی‌گشتم. اینم یادمه که دوستتون همراهتون بود. چشمان زهرا گرد شدند. لبخندی زورکی زدم. -ممنونم. ببخشید که وقتتون رو گرفتیم. مرد مودبانه لبخند زد و سرش را کمی خم کرد. -خواهش می‌کنم. وقتی رفت، برگشتم به سمت زهرا. بهت‌زده نگاهم می‌کرد. هردو می‌دانستیم که او آن روز همراهم نبوده است؛ و من بجز او و صبا دوست دیگری نداشتم. خیلی‌ها را می‌شناختم؛ ولی هیچ‌کس به اندازه آن‌ها به من نزدیک نبود؛ بجز یک نفر دیگر: نرگس؛ خواهر احسان دهکردی. از زهرا پرسیدم: بین دوستای من کسیو به اسم نرگس می‌شناسی؟ ادامه دارد... ⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست. گروه نویسندگان مه‌شکن https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کل دانشگاه اصفهان که طبیعت قشنگی داره. ولی از سایر ابعاد، فضای هر دانشکده و گروه آموزشی متفاوته. مثلا دانشکده ادبیات(که بیشتر رشته‌های انسانی اونجا هستن) هم خیلی قدیمیه هم راهروهاش طوریه که حتما توش گم می‌شی😂 ولی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی بسیار نوساز و لاکچریه ساختمانش(اساتید رو نمی‌دونم چطوری‌اند). یا مثلا دانشکده فیزیک فضای جالبی داره و شنیدم اساتید فیزیک هم خیلی باحالن. یا مثلا گروه ما، غالبا استادهای خوبی داره، استادهایی که الکی سخت نمی‌گیرن و باسواد هم هستن واقعا. ولی یکی از گروه‌های دیگه که اسمش رو نمی‌گم، اساتیدش واقعا سلامت روان ندارن😅 بستگی داره چه رشته‌ای بخواید برید. درباره علوم پزشکی هم اطلاعی ندارم. تقریبا یه دانشگاه جدا از ماست. ببینید در کل من توصیه می‌کنم اگر توی شهر خودتون رشته و دانشگاه مد نظرتون وجود داره، همونجا برید. چون رفت و آمد به یه شهر دیگه و خوابگاهی شدن، انرژی و هزینه و وقت زیادی ازتون می‌گیره که روی عملکرد تحصیلی هم ممکنه اثر بذاره. مگر اینکه اون دانشگاهی که شهر دیگه هست، یه ویژگی‌ای داره که خیلی برای شما مهم و حیاتی حساب میشه. البته اصفهان واقعا شهر زیباییه. من خودم عاشق اصفهانم.
اشکال نداره کاریه که شده😅 مبارکه🌷 ------------ آره متاسفانه😕
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
آقا یه چیزی الان یادم افتاد... احتمالا به درد کنکوریا میخوره😅 من وقتی نتایج کنکور اومد، یه معادله چن
شاید خدا یه مسیر بهتر برای خدمت شما به جبهه حق در نظر داره که از چیزی که توی ذهن شماست خیلی بهتره✨ مهم اینه که تلاش خودتونو کردید، آگاهانه یه رشته خوب انتخاب کنید و در اون رشته -هرچیزی که هست- سعی کنید بهترین باشید. به قول امام شهید، هرجا هستید اونجا رو مرکز دنیا بدونید. اون‌وقت ان‌شاءالله به درد امام زمان خواهید خورد🌱 پ.ن: سه‌هزار برای رشته ریاضی رتبه خوبیه ☺️
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
کل دانشگاه اصفهان که طبیعت قشنگی داره. ولی از سایر ابعاد، فضای هر دانشکده و گروه آموزشی متفاوته. مث
اون دانشکده‌ای که عده قابل توجهی از اساتیدش عقده‌ای اند دانشکده عمرانه، و اون گروهی که اساتیدش روانی‌اند هم، گروه مهندسی نقشه‌برداریه. تقریبا هر کی از دم در اونجا رد شده باشه همچین نظری داره!