تا حالا به دستگاه عصبی انسان دقت کردید؟
از زمانی که دست و پای شما به شئ داغ بخوره و عصبها درد رو حس کنن، به مغز بفرستن، مغز اونو پردازش کنه و درد رو تشخیص بده، چقدر طول میکشه؟
از دید ما تقریباً هیچی.
ما بلافاصله حس میکنیم.
سرعت انتقال دهندههای درد فیبرهای عصبی نوع C، دو متر بر ثانیه ست و در فیبرهای دلتاA، حدود ۳۰ متر بر ثانیه.
ولی بمب اتم، همه چیز رو(اعم از دستگاه عصبی و بافت نرم و...) در کمتر از یک میلیثانیه بخار میکنه و فرد هیچ دردی حس نمیکنه😶
در واقع اونایی که توی هیروشیما و ناگاساکی نزدیک محل انفجار بودن خوششانس بودن😐
یکی از پدیدههای جالبی که بعد از انفجار اتمی رخ میده، EMP یا NEMP هست؛
یعنی: Nuclear Electromagnetic Pulse.
پالس الکترومغناطیسی هستهای.
اون پرتوهای ایکس و گاما رو یادتونه که آزاد شده بودن؟
اونا با مولکولهای هوا (عمدتاً نیتروژن و اکسیژن) برخورد میکنن و باعث کنده شدن الکترونها از اتمها، اونم با سرعتهای نزدیک به نور میشن (بهش میگن اثر کامپتون).
این الکترونهای آزاد پرسرعت، تحت تأثیر میدان مغناطیسی زمین خمیده میشن و یه جریان الکتریکی چرخشی عظیم درست میکنن.
در نتیجه، یه موج رادیویی با ولتاژ فوقالعاده بالا و بازه فرکانسی وسیع (از چند کیلوهرتز تا چند گیگاهرتز) تولید و با سرعت نور منتشر میشه.
همهی مدارهای مجتمع (IC)، نیمهرساناها، پردازندهها، موبایلها، مادربوردهای کامپیوتر، ماژولهای کنترل موتور خودرو (ECU) و سیستمهای مخابراتی با پالس اول از کار میافتن. مدارها دچار شکست دیالکتریک میشن و اتصالات میکرومتری داخل چیپها بخاطر اضافه ولتاژ تبخیر میشن(البته اگه قبلش توی حرارت تابش ذوب نشده باشن!)
و هیچ محافظ برق یا فیوزی هم نمیتونه جلوی این پالس رو بگیره. چون سریعترین زمان واکنش فیوزها میکروثانیه ست؛ درحالی که EMP توی نانو ثانیه تخریب کرده رفته!!
ترانسفورماتورهای غولپیکر نیروگاهی و پستهای توزیع برق هم دچار اشباع مغناطیسی هسته میشن، داغ میکنن و هسته مسیشون ذوب میشه.
به عبارتی تمام وسایل الکترونیکی از کار میافتن و تمدن بشری در اون محدوده برمیگرده به ۲۰۰، ۳۰۰ سال قبل!!
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
بالا رفتن دمای بمب هستهای و پدیده واپاشی هستهای(شکافت هستهای)، اشعه ایکس و گاما آزاد میکنه. این
همونطور که گفتم، فشرده شدن هوا باعث یه موج انفجار سنگین میشه؛
طوری که توی فاصلههای دورتر، هرچیزی که با تشعشع نسوخته باشه رو داغون میکنه و یه حجم زیاد از ترکش و آوار و افراد رو پرتاب میکنه.
انفجار بیروت یا بندر شهید رجایی رو یادتونه؟
یادتونه تا کیلومترها اونطرفتر هم موجش حس شده بود و شیشهها رو شکسته بود؟
اون انفجارها در برابر انفجار اتمی مثل یه شعله کوچولو در برابر آتشفشانن!!!
پشت سر موج انفجار هم بادهای شدید با سرعت صدها کیلومتر بر ساعت ایجاد میشه که قطعات آوار رو پرتاب میکنه.
درضمن، بخاطر حرارت شدید تشعشع و برخورد موج انفجار، آتشسوزیهای زیر و درشت توی شعاعهای دورتر ایجاد میشه که با وزش باد، شعلههاش مشتعلتر میشه، به هم پیوسته میشه و پدیده طوفان آتش رخ میده؛
آتش تمام اکسیژن موجود رو میخوره و آتشسوزیهای بزرگ و پایدار با دمای ۸۰۰ درجهای ایجاد میشن.
بلعیده شدن اکسیژن توسط آتش، باعث میشه هرکس که از چند ثانیه اول جون سالم به در برده، با خفگی بمیره.
حالا شاید جالب باشه بدونید این ابر قارچی شکل چطور به وجود میاد...(حتما تصویرش رو دیدید)
این مال چند دقیقه بعد از انفجاره.
توی کانون انفجار هوا بسیار داغه و کمچگاله؛ پس به سمت بالا میره.
حرکت ستون هوای داغ به سمت بالا، مثل یه دودکش عمل میکنه و هوا و خاک و آوار اطرافش رو به داخل خودش، به سمت بالا میکشه و این ابر به وجود میاد.
خیلی جالبه!!!😃😶
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
دیدین گفتم، ته ته همه جذابیت های نویسنده محبوب به راه هایی برای کشتن ختم میشه
نه واقعا، چیزی که مجذوبم کرده کشنده بودنش نیست.
بیشتر سرعت رخ دادنش برام جالبه، فرایندش، و اینکه از یه ذره کوچیک، کیلومترها ویرانی به بار میاد.
صرف نظر از اینکه تمدن بشری رو نابود میکنه، فرایند باشکوهیه.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
حالا شاید جالب باشه بدونید این ابر قارچی شکل چطور به وجود میاد...(حتما تصویرش رو دیدید) این مال چند
دیگه لازم نیست توضیح بدم توی ساعتها و روزهای بعد از انفجار، ایزوتوپهای پرتوزا (که بعد از شکافت هستهای ایجاد شدن؛ مثل ید۱۳۱، سزیم۱۳۷ و...)، با ذرات غبار و هوا وارد جو میشن، با باد به مناطق دورتر میرن، روی زمین میشینن، با بارون جذب خاک و سفرههای آب زیرزمینی میشن و محیط رو آلوده میکنن.
توی روزهای اول بعد انفجار، این ذرات همراه ذرات خاکی که به داخل ابر قارچی کشیده شدن، روی زمین میبارن. و اگه کسانی که زنده موندن، توی پناهگاههای کاملا ایزوله پناه نگیرن، حتما دچار مسمومیت شدید رادیواکتیو میشن و میمیرن.
این ایزوتوپهای پرتوزا باعث مسمومیت پرتوی میشن که میتونن توی چند ساعت، چند روز یا چند ماه و طی یه فرایند دردناک، موجودات زنده رو بکشن، یا باعث اختلالات ژنتیکی و سرطان تا نسلهای بعد بشن(چیزی که توی ژاپن شاهدش بودیم).
زمین هم تا مدتی بخاطر آلودگی رادیواکتیو غیرقابل کشت میشه و خلاصه، زندگی نکبتباری برای بازماندهها رغم میخوره💔
و برای همینه که امام شهید ما، ساختن بمب هستهای رو حرام شرعی اعلام کردن🌱
و همین، تفاوت مهم رهبر شهید ما با تمام رهبران جهانه🇮🇷💚
خب حالا برام بگید بعد از خوندن این بحث ثقیل علمی(😅)، چه چیزایی به ذهنتون میرسه؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_164wy12&btn=ناشناس.مهشکن
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
دیگه لازم نیست توضیح بدم توی ساعتها و روزهای بعد از انفجار، ایزوتوپهای پرتوزا (که بعد از شکافت هست
اکثر فیلمهای آخرالزمانی به این سمت و سو حرکت کرده.
فیلمهایی مثل ۱٠٠،سیلو و... که همه اش با یک محوریت است، کره زمینی که به خاطر بمب اتم دیگر قابل سکونت نیست، موجوداتی که با تغییرات ژنتیکی به صورت عجیب هستند، اشعه هایی که باعث نابودی انسان میشود، هوایی که قابل تنفس نیست و...
توی نظریه های این فیلمها جالبیش اینه که خود آمریکایی ها و... معتقدن ابر قدرتها که مثلا خودشون باشن دنیا را اینجور به نابودی میکشونن.
بیشتر نظریات یهود در این مدل چیزها تاثیرگذار بوده.
اما برای درک عمیق تحقیق خانم شکیبا و دیدگاه نظری غربی ها در این باره، جالبه دیدن این مدل فیلمها.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 80 نگاهش را
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 81
-یه حادثه گازگرفتگی بوده؛ ولی به آتشنشانی و آگاهی گفتم بررسیش کنن. میگن احتمالا عمدی بوده.
معلوم است که عمدی بود. این را هم خودم زودتر فهمیده بودم. توی گزارش آتشنشانی گفته بودند محسن بابایی با گاز منوکسید کربن مسموم شده. علت؟ مسدود بودن دودکش. وقتی دودکش بسته باشد، کربندیاکسید و بخار آب نمیتوانند خارج شوند. این گازها در محیط پخش میشوند و غلظت اکسیژن در اطراف شعلهی آبگرمکن کم میشود. وقتی اکسیژن کافی به شعله نرسد، احتراق از حالت کامل به ناقص تبدیل میشود. در این حالت بهجای کربندیاکسید، گاز سمی منوکسید کربن تولید میشود. و چون مسیر خروجی بسته است، گازهای داغ و سمی از زیر کلاهک تعدیل آبگرمکن به داخل فضای خانه سرریز میکنند. نکته اینجا بود که توی فصل بهار، تمام در و پنجرهها بسته بود و از طرفی، مسدود شدن دودکش، در خانهی آدمی مثل محسن بابایی که به سایه خودش هم اعتماد نداشت، منطقی نبود. محسن بابایی یک اطلاعاتیِ بالفطره بود. امکان نداشت حواسش به امنیت خانهاش نباشد.
نزدیک بود ضعف کنم؛ ولی هنوز زود بود. جمله بعدی تیر خلاص اصلی بود.
-چیزی که جالبتره اینه که دختر موسویان، همین امروز صبح رفته دم خونهی محسن.
پاهایم شل شد. اگر خانم میانسالی یک سینی خرما تعارفمان نمیکرد، بدون شک غش میکردم و میافتادم روی دست شفیعی. با دست لرزان خرما را برداشتم. صبحانه نخورده بودم و دلم داشت درهم میپیچید. دیگر انرژی لازم برای پنهان کردن واکنشهایم را نداشتم. شفیعی حالم را که دید، خرمایی که برای خودش برداشته بود را هم به من داد.
دوتا خرما را چپاندم توی دهانم و شفیعی مهلت داد قند خرما به بدنم برسد و حالم جا بیاید. وقتی دوتا هستهی خرما را از دهانم درآوردم، شفیعی گفت: خب... داشتی میگفتی.
پرسشگرانه نگاهش کردم.
-دختر موسویان هم یه چیزایی میدونه نه؟
دهانم خشک بود و پوست خرما به دندانهایم چسبیده بود. گفتم: فکر کنم چیزی یادش نمیاد.
در واقع امیدوار بودم چیزی یادش نیاید؛ حتی به قیمت فراموش کردن من.
شفیعی سر تکان داد.
-نه. یا یادش اومده و یا داره میاد. برای همین رفته دم خونه محسن.
سرم گیج رفت.
-بهتر نیست از این قضایا دور نگهش داریم؟
شفیعی خندید؛ شاید به این که چقدر ساده خودم را لو داده بودم.
-اون به هرحال درگیر شده.
توی دلم به خودم فحش دادم. تقصیر من بود که قاطی این ماجراها شده بود. جانش در خطر بود. شفیعی گفت: میدونم براش خطرناکه، ولی کاریش نمیشه کرد. حتی اگه یادش نمیاومد بازم پاش وسط بود.
-چطور؟
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi