eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
843 ویدیو
96 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام قبلاً این کتاب رو در کانال معرفی کردم و نظرم رو نوشتم. هشتگ معرفی کتاب رو دنبال کنید. عزیزان خواهشاً قبل از این که درباره یک کتاب بپرسید، ببینید در کانال معرفی شده یا نه. اگرم دنبال معرفی کتاب هستید، هشتگ معرفی کتاب رو دنبال کنید.
سلام بله تازه توئیتر یک اشکال بزرگ دیگه هم داره: فیلتر هست و طبق قوانین جمهوری اسلامی ممنوعه... و واقعا جای تأسف داره که مسئولین ما حتی به قوانین جمهوری اسلامی عمل نمی‌کنند و حساب توئیتر دارند...
سلام نمی‌دونم؛ فایل مشکلی نداشته و کامل آپلود شده. گویا بقیه هم چنین مشکلی نداشتند.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️ ✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
سلام هدف از نوشتن اینه که همین رو بگیم: مرام واقعی شیعه اینه؛ نه چیزی که رسانه‌های غربی گفتند...
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فیلم رو یکی از مخاطبان کانال برای بنده ارسال کردند. ازشون ممنونم.🌿 مطالب مهمی بود درباره امکان اثرگذاری در پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی خارجی. پیشنهاد می‌کنم اگر در رابطه با اینستاگرام و توئیتر سوالی دارید حتما این صحبت‌های استاد پورآقایی رو ببینید. http://eitaa.com/istadegi
🇮🇷🥀 🍂گویی سال‌هاست از یاد برده‌ایم که مردی مقابل حکومت ظلم، پرچم دعوتِ حسینیِ "هل من ناصر" را بلند کرد و عده‌ای او را لبیک گفتند؛ و نتیجه دعوتش سال‌ها بعد در انقلاب اسلامی نمایان شد. 🍂سال‌ها در میان ابعاد مه‌آلود تاریخ تنها و تنها از او با نام گروهی به نام فداییان اسلام یاد شد؛ اما هیچ‌گاه گفته نشد که او کیست. 🍂اینک قلم تبیین زمانه، نشان داده است که نواب، بنیان‌گذار نهضت ملی شدن نفت است؛ و مصدق تنها بازگوی طرح اوبوده است. مصدقی که هنوز هم چهره واقعی‌اش در ابهام مخفی شده است. 🍂۲۷دی‌ماه سالگرد شهادت مردی است که حتی در آخرین لحظات، رضا پهلوی را با نام شاه صدا نزد؛ کسی که حتی آوردن نامش لرزه به اندام خاندان ظلم می‌انداخت. 🍃و در آخر با رگباری از گلوله، صدای حق را بستند و به خیال خودشان نواب و اندیشه‌اش را در سکوتی وهم‌آور دفن کردند؛ اما امروز همه می‌دانند نواب نامیراست؛ اندیشه‌اش هم. و امروز وقت آن است که قلم تبیین، چهره نورانی نواب را از پس مه و غبار بیرون بکشد... ۲۷دی ماه ۱۴۰۰ ومن الله توفیق ✍🏻محدثه صدرزاده http://eitaa.com/istadegi
سلام خدمت همه عزیزان امشب بنده جایی هستم و ممکنه نتونم برای فرستادن قسمت جدید دسترسی داشته باشم به اینترنت. عذرخواهم. اگر نشد بفرستم، ان‌شاءالله فرداشب قسمت جبرانی تقدیم‌تون می‌شه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام راهش اینه که ذهنش رو از چیزهای دیگه پر کنه تا این تصاویر محو بشن. مثلاً انقدر سر خودش رو با کارهای مفید مثل ورزش و کتاب و... مشغول کنه که فرصتی برای فکر کردن به این تصاویر پیدا نکنه. و کم‌کم فراموششون می‌کنه. قبل از نماز هم خیلی خوبه اگر بگه«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» و یا سه بار بگه «صلی الله علیک یا اباعبدالله».
سلام پیام‌رسان‌های ایرانی زیادند و امکانات خوبی دارند... مثلا گپ، آی‌گپ، سروش، بله، و همین ایتا. گپ مخصوصاً سرعت خیلی خوبی داره. شبکه‌های اجتماعی ایرانی هم، روبیکا، هورسا، نزدیکا و... اینا هم جمعیت نسبتا زیادی دارند، هم محیط و امکاناتشون مثل اینستاگرام و چه بسا بهتره. معمولا توی اینا هم مطالب آموزشی هست.
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰به مناسبت هفتمین سالگرد ، آقازاده مقاومت و شهدای مظلوم قنیطره🥀 🌱و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون...✨ 👊لن نترک المسیره، لن نترک الساح، لن نترک السلاح، لبیک یا نصرالله... وعداً و عهداً، اننا ماذون فی طریقکم، طریق الحب و الجهاد، و طریق التصمیم لالنصر...💞 تک‌تک جملاتی که در این نماهنگ هست، زیبا و انگیزه‌بخشه... مخصوصاً آیات قرآن با لهجه زیبای عربی شهید جهاد... https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 271 حامد روی نقشه جی‌پی‌اسش زوم می‌کند و زیر لب می‌گوید: - دیگه رسیدیم... حالا می‌خوای با این بنده خدا چکار کنی؟ شانه بالا می‌اندازم: - تحویلش می‌دم به بچه‌های سوری. باید بره اردوگاه آواره‌ها. اون‌جا بهش می‌رسن. به اردوگاه که می‌رسیم، کسی بیدار نیست جز بشیر و رستم و کمیل که منتظر ما بوده‌اند. کمیل جلوتر از همه می‌دود و با چشمانی که از بی‌خوابی و نگرانی دودو می‌زند، می‌پرسد: - آقا... کجا بودین؟ فکر کردم... لبخندی می‌زنم و طوری که توجه کسی را جلب نکنم، دست به کمر می‌گیرم: - می‌بینی که اینجام، چیزیم هم نشده. و دستم را روی شانه‌اش می‌زنم: - ما اگه اینجاییم بخاطر اینه که سرمون درد می‌کنه برای دردسر! چشمکی می‌زنم و به سمت چادرها می‌روم؛ اما صدای پیرمرد را از پشت سرم می‌شنوم: - حیدر! وین حیدر؟(حیدر! حیدر کجاست؟) بشیر و رستم که داشتند تلاش می‌کردند پیرمرد را پیاده کنند هم من را صدا می‌زنند. پیرمرد مانند بچه‌ها بهانه من را می‌گیرد. انگار از بقیه می‌ترسد. هنوز روی صندلی عقب ماشین نشسته است. مقابلش می‌ایستم و شانه‌هایش را می‌گیرم: - شو مشکلۀ؟(مشکل چیه؟) پیرمرد گریه می‌کند و سعی دارد با دستانش صورتم را لمس کند. دست می‌کشد روی محاسنم و می‌نالد: - لیش ساعدتنی؟ (چرا کمکم کردی؟) موهای بهم ریخته و پیشانیِ آفتاب‌سوخته‌اش را نوازش می‌کنم: - لأنو مسلم. لأنو شيعي علي بن أبي طالب.(چون مسلمانم. چون شیعه علی بن ابی‌طالبم.) - ابنی هوی عدوک، انا عدوک...(پسر من دشمن توئه، من دشمنتم...) - کنت بحاجۀ المساعده. (شما به کمک نیاز داشتید.) پیرمرد حرفی نمی‌زند و فقط گریه می‌کند. بعد از چند دقیقه می‌گوید: - بدی أكون معك. لا تتركني. انا خائف.(می‌خوام همره تو باشم. تنهام نذار. می‌ترسم.) 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 ✨ https://eitaa.com/istadegi