سلام
عید شما هم مبارک باشه.
انشاءالله همه اعضای مهشکن و همراهان کانال در پناه امیرالمومنین علی علیهالسلام باشند.
#پاسخگویی_فرات
سلام
به خودتون تلقین نکنید که وابستهاید. یه مدت که از دوستتون فاصله بگیرید، این مشکل حل میشه.
دو کتاب «من، عشق، مخاطب خاص» و «من پ پنجِ وارونه» از آقای محمد داستانپور رو مطالعه کنید. راهکارهای خوبی برای این چالش دادند.
#پاسخگویی_فرات
سلام
بعد از شهادت حضرت، مردم متوجه شدند کسی که ناشناس به اونها کمک میکرد حضرت علی علیه السلام بودند(چون دیدند دیگه کسی کمکشون نمیکنه).
از اون گذشته، اعضای خانواده امام علی علیهالسلام خبر داشتند که ایشون به فقرا کمک میکنند، و بعد از شهادتشون این مسئله رو روایت کردند.
#پاسخگویی_فرات
روز پدر.mp3
زمان:
حجم:
1.4M
🌱دخترانش را مینشاند روی پایش.
در عرب رسم نبود «دختر داری»...
علی با آنها بازی میکرد.
نازشان را هم میخرید.
چنان محترم بزرگشان کرد که وقتی زینب وارد اتاق میشد، حسین مقابلش بلند میشد.
خودش خدا را یاد کودکانش میداد.
ریشه ای، که حتی با تمام مصیبتها هم خشک نمیشد.
ثمر دختر علی در کربلا بود که ماندگاری قیام برادر شد... حماسه زینب!
دختر را لوس نمی کرد، مقاوم بار میآورد.
دختر را ضعیف نمیکرد، مجاهدت یادش میداد.
دخترانههای دختران علی، مادرانههای دختران علی، شد زنانگیهای کربلایی…
دختران علی، یزید را خوار و خفیف کردند.
علی پدرِ زن نمونه کربلاست.
زینب آنقدر شخصیت عظیمی دارد که می شود: زینب کبری...
📗بریده ای از کتاب پدر
✍️به قلم نرجس شکوریان فرد
نشر عهدمانا
کاری از: درختان سخنگوی انجمن نویسندگان انقلابی رمان(باغ انار)
#میلاد_امام_علی
#روز_پدر
#ماه_رجب
https://eitaa.com/istadegi
⭐ فعال کرار؛ مثل امیرالمؤمنین
🔻 رهبر انقلاب: امیرالمؤمنین یکی از القابش «کرّار غیر فرّار» است... یعنی مهاجم، مقتدر، دارای فکر و بدون عقبگرد.... اگر به زندگی امیرالمؤمنین نگاه کنید، میبینید از اول تا آخر، زندگی آن بزرگوار اینگونه است. علاج ما هم در همین است... فعال، کرّار، خستگیناپذیر و دنبال کنندهی اهداف خود؛ آیندهی چنین ملتی روشن است. ۱۳۸۴/۰۵/۲۸
#میلاد_امام_علی
#امام_علی
#ماه_رجب
http://eitaa.com/istadegi
سلام ممنون از شما
ببینید ما ۸ سال دولت اصلاحات را داشتیم که در این سالها اتفاقات بدی افتاد. قتل های زنجیره ای هم یکی از اون اتفاقاته، اینکه وزارت اطلاعات متهم به قتل میشه در اون سالها وزارت از جایگاه بالایی برخوردار بوده.
در ادامه رمان متوجه اهمیتش میشید و اینکه این نصیحت من به شما هیچ وقت به مطالب داخل اینترنت بسنده نکنید و به دنبال بیشتر از اون باشید مگر نه حقایق براتون شفاف نمیشه.
بازم اگه درخصوص اینگونه مسائل سوالی بود بپرسید.
#پاسخگویی_صدرزاده
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۴
✨ #بسم_الله_الذي_يكشف_الحق ✨
📙رمان امنیتی سیاسی #عالیجنابان_خاکستری
✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده
قسمت۵
نزدیک اداره که میرسم، از دور پیکان سفید رنگی که آرم اداره رویش حک شده است را میبینم. حاج کاظم و مهدی در حال پیاده شدناند.
گازی به موتور میدهم که از صدایش به سمت من بر میگردند.
- سلام حاجی، مخلصیم.
حاج کاظم تنها با اخم، سر تکان میدهد و میرود. موتور را در جای همیشگیاش کنار دیوار میگذارم و به سمت مهدی میروم:
- حاجی چرا این جوری بود؟
سرش را بالا می آورد و با خستگی که از چهره اش پیداست:
-رفتیم سردخونه، هر چهار تا مقتول رو بررسی کردیم. جالب اینجاست هیچ کدوم مثل هم کشته نشدن.
خیلی دلم میخواهد بدانم هر یک چگونه کشته شدهاند، اما با باد سردی که میوزد به خود میلرزم:
- بریم تو بقیش را بگو، هوا داره سرد میشه.
دستش را داخل جیب های شلوارش میکند.
- راسش باید برم خونه، آیه تنهاست.
با درماندگی نگاهم میکند:
- حاجی گفت تا صبح گزارش را باید بنویسم و اداره بمونم.
دستی به ریشهایم میکشم. ده سالی است که هم برای خواهرش مادر بوده هم پدر. اکثر اوقات هم، تمام تلاش خود را کرده که در اداره شب را صبح نکند. با فکری که به ذهنم میخورد میگویم:
- به آیه خانم بگو برن خونه ما، هم تو خیالت راحته، هم اونجا بهشون خوش میگذره.
- آخه...
کتفش را میگیرم و همان طور که به داخل میکشانمش میگویم:
- این حرفا رو بیخیال. بریم تو، که تو زنگتو بزنی، هم این که ماجرا رو برای من توضیح بدی.
🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻
https://eitaa.com/istadegi/4522
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #محدثه_صدرزاده
#مه_شکن✨
https://eitaa.com/istadegi