🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 325
مرصاد بالاخره به حرف میآید و جمله کمیل را کامل میکند:
- ولی حداقل اگه ایران باشی، میتونیم بفهمیم کی بودن و چی بودن. خودتم به جهنم.
خندهام میگیرد از عصبانیت مرصاد؛ اما خودم را کنترل میکنم:
- من حواسم به دور و برم هست. اگه جایی میرم یعنی اولا مطمئنم امنه دوما باید برم.
مرصاد جواب نمیدهد و زیر لب میگوید:
- الان میریم فرودگاه، یک ساعت و نیم دیگه پروازت میپره. خودمم هستم حواسم بهت باشه.
و تا خود فرودگاه دیگر چیزی نمیگوییم. سکوت ماشین پر است از صدای باد.
نزدیک اذان مغرب است و خیابانها خلوت شده. همهجای این شهر و کشور خطری تهدیدت میکند و شبها بیشتر؛ تازه الان اوضاع خوب است.
تا چند سال پیش واقعا در دمشق قانون جنگل حاکم بود. هرکسی زورش بیشتر بود، میآمد و میزد و میکشت و میدزدید و پلیس و نیروهای نظامی هم اگر خودشان دزد و رشوهگیر نبودند، باز هم کاری از دستشان برنمیآمد.
همین بیقانونی و هرج و مرج سوریه را به جولانگاه داعش تبدیل کرد؛ همین رشوهگیری و قبیلهبازی.
کافی بود صد لیر بگذاری کف دست مامور ایست و بازرسی تا بگذارد یک ماشین پر از اسلحه را ببری هرجا که دلت میخواهد و آن مامور یک درصد فکر نمیکرد شاید زن و بچه خودش قرار است با این اسلحه به قتل برسند!
چندبار میخواهم از مرصاد بپرسم چرا آمده سوریه؛ اما کمی از دستش ناراحتم بابت برخوردش؛ هرچند میدانم از سر دلسوزی بود.
وقتی در فرودگاه، مرصاد مثل بادیگاردها میچسبد به من و کمیل دورادور کشیکمان را میکشد، مطمئن میشوم موضوع جدیتر از آن است که فکر میکردم؛ اما علت این اصرار برای حذفم باز هم مجهول است.
با ورود به سالن فرودگاه، یک حس ناخوشایند میدود میان سلولهایم.
حس این که یک نفر دارد من را نگاه میکند، بدون آن که بدانم کیست و کجاست و این حس خوبی نیست.
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 326
صدای اذان مغرب از گوشی مرصاد بلند میشود. به مرصاد میگویم:
- من برم نمازخونه. میای؟
چند لحظه مکث میکند و میگوید:
- وضو ندارم.
سرم را نزدیک گوشش میبرم:
- من حس خوبی ندارم. یکی دنبالمونه.
مرصاد چشم میچرخاند دورتادور سالن. خلوت است و سکوتش را فقط صدای شکستن دیوار صوتی میشکند؛ صدای غرش هواپیما.
مرصاد میان موهایش را چنگ میزند:
- منم همین حس رو دارم.
- پس بیا از هم جدا شیم. من میرم نمازخونه. تو برو وضو بگیر. کمیل هم با تو بیاد.
چشمانش گرد میشود و خشمگین:
- یعنی ولت کنیم که...
- اگه کسی واقعا دنبالم باشه، اگه من تنها بشم میاد سراغم. منم همینو میخوام.
- دیوونه شدی؟
دست میکنم در جیبم و مهر تربتم را در میآورم. راه میافتم به سمت نمازخانه و میگویم:
- شاید. زود باش، نماز اول وقتش خوبه.
و میخندم. مرصاد خشمگینتر از قبل، میدود به سمتم:
- خر نشو! وقتی نماز میخونی که نمیتونی...
دست میگذارم روی شانهاش و با فشار، میچرخانمش به سمت سرویس بهداشتی:
- برو، من میفهمم دارم چکار میکنم.
مرصاد از فشار دست من، کمی تلوتلو میخورد و درحالی که عقب عقب به سمت سرویس بهداشتی میرود، طوری چشم میدراند که یعنی:
- حتی اگه دشمن ترورت نکنه، خودم میکشمت!
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
خیلی خیلی معذرت میخوام بابت تاخیر. واقعا جایی بوم که دسترسی نداشتم و نشد بفرستم.
امشب به مناسبت #میلاد_امام_علی علیهالسلام چهار قسمت تقدیمتون شد.☺️🌷
سلام
عید شما هم مبارک باشه.
انشاءالله همه اعضای مهشکن و همراهان کانال در پناه امیرالمومنین علی علیهالسلام باشند.
#پاسخگویی_فرات
سلام
به خودتون تلقین نکنید که وابستهاید. یه مدت که از دوستتون فاصله بگیرید، این مشکل حل میشه.
دو کتاب «من، عشق، مخاطب خاص» و «من پ پنجِ وارونه» از آقای محمد داستانپور رو مطالعه کنید. راهکارهای خوبی برای این چالش دادند.
#پاسخگویی_فرات
سلام
بعد از شهادت حضرت، مردم متوجه شدند کسی که ناشناس به اونها کمک میکرد حضرت علی علیه السلام بودند(چون دیدند دیگه کسی کمکشون نمیکنه).
از اون گذشته، اعضای خانواده امام علی علیهالسلام خبر داشتند که ایشون به فقرا کمک میکنند، و بعد از شهادتشون این مسئله رو روایت کردند.
#پاسخگویی_فرات
روز پدر.mp3
زمان:
حجم:
1.4M
🌱دخترانش را مینشاند روی پایش.
در عرب رسم نبود «دختر داری»...
علی با آنها بازی میکرد.
نازشان را هم میخرید.
چنان محترم بزرگشان کرد که وقتی زینب وارد اتاق میشد، حسین مقابلش بلند میشد.
خودش خدا را یاد کودکانش میداد.
ریشه ای، که حتی با تمام مصیبتها هم خشک نمیشد.
ثمر دختر علی در کربلا بود که ماندگاری قیام برادر شد... حماسه زینب!
دختر را لوس نمی کرد، مقاوم بار میآورد.
دختر را ضعیف نمیکرد، مجاهدت یادش میداد.
دخترانههای دختران علی، مادرانههای دختران علی، شد زنانگیهای کربلایی…
دختران علی، یزید را خوار و خفیف کردند.
علی پدرِ زن نمونه کربلاست.
زینب آنقدر شخصیت عظیمی دارد که می شود: زینب کبری...
📗بریده ای از کتاب پدر
✍️به قلم نرجس شکوریان فرد
نشر عهدمانا
کاری از: درختان سخنگوی انجمن نویسندگان انقلابی رمان(باغ انار)
#میلاد_امام_علی
#روز_پدر
#ماه_رجب
https://eitaa.com/istadegi