امروز یک نفر این کارت رو به بنده داد.
اولش جا خوردم و چهره شهید رو نشناختم، چون اصلا شهید کمایی چهرهشون این شکلی نیست. عکس اصلی شهید زینب کمایی، عکس سمت چپ هست(تازه همین عکس هم فتوشاپ شده، عکس اصلی با روسری هست و چادر و مقنعه نداره).
لطفاً لطفاً لطفاً، شهدا رو تحریف نکنید. اجازه بدید همونطور که هستند شناخته بشن.
اگر ما صرفاً با استفاده از جاذبه ظاهری شهدا، مردم رو جذب کنیم، دیگه شهدا چه تفاوتی با سلیبریتیها خواهند داشت؟
جاذبه شهدا در سیرت زیباست، نه صورت زیبا.
#فرات
#لبیک_یا_خامنه_ای
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت ۲۴ افرا چند قدم
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
📙رمان امنیتی #شهریور 🌾
✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 25
لبخند میزند و میخواهد راه بیفتد؛ اما دستی روی دستش مینشیند و اجازه نمیدهد. صدای دخترانه و ناآشنایی میگوید: میشه کارت شناساییتون رو ببینم؟
تازه متوجه دختری میشوم که روی صندلی کمکراننده نشسته است و از آینه بغل، خیره است به من؛ با نگاهی پر از شک و تردید. جوان است؛ بیست و پنج، شش ساله. صدایش به خشکیِ برگهای پاییزی ست و نگاه تیزش، در پی یافتن کوچکترین سوءسابقهای به من دوخته شده.
حق دارد. هرچه باشد، من یک خارجیام و به کشوری آمدهام و که امنیت، برایش حکم چشم اسفندیار دارد و همزمان با چند سرویس جاسوسیِ قدرتمند جهان مچ انداخته.
منتظری میخواهد حرفی بزند؛ اما دختر دوباره حرفش را تکرار میکند: کارت شناسایی لطفا.
کارتم را درمیآورم و میدهم به دختر که حالا، روی صندلیاش چرخیده.
نیشخند میزنم به تلاشش برای محافظت از منتظری. شنیده بودم اخیراً برایش محافظ گذاشتهاند و البته بعید هم نبود. نگاه شکاک محافظ، چندبار میان عکس کارت و چهره من رفت و آمد میکند.
به هرحال، بررسی کارت شناساییام هیچچیز را تغییر نمیدهد. حتی خود من هم برنامه قبلی نداشتم برای این که فقط دوماه بعد از رسیدن به ایران، با منتظری در یک ماشین بنشینم. دختر کارت را پس میدهد و میگوید: بریم.
منتظری لبخندی خجالتزده میزند و راه میافتد: من و مادر افرا، از دبیرستان با هم دوست بودیم...
افرا چهره درهم میکشد و منتظری لب میگزد. از اینجا به بعدش، یک راز است میان این دوتا و فکر نکنم کشفش فایدهای به حالم داشته باشد.
منتظری بحث را عوض میکند: خب چه خبر؟ امسال هم آمادهای که دنیا رو بهم بریزیم؟
افرا دوباره برمیگردد به حالت قبلش و میخندد: کاملا... و البته، به آریل هم گفتم بیاد... شاید بتونید کمکش کنید. درباره همون مسئله که توضیح دادم...
منتظری سرش را تکان میدهد: اوهوم... اون سرباز ایرانی...
دختر از آینه سمت راست، نگاه بیروحی به من میاندازد. اینبار نگاهش نه بدبینانه است، نه دلسوزانه و نه دارای هیچ احساس دیگری. منتظری چینی به ابرو و پیشانیاش میدهد و میگوید: هیچ نشونهای ازش نداری؟
-آدرس و اسم مرکز بهزیستی و اسم روانپزشکم رو پیدا کردم؛ ولی اون مرکز الان تغییر کاربری داده و نمیدونم کسی از کارمندهای سابقش هنوز هستند یا نه.
-اسم مرکزش چیه؟
-خورشید. الان شده مرکز تخصصی مغز و اعصاب خورشید.
منتظری سرش را تکان میدهد و لبخند میزند: میشناسمش. یکی دو سال بعد از این که اغتشاشات آتیش گرفت، خانم دکتر ساعی، یکی از شاگردهای دکتر سمیعی، پای کار بازسازیش ایستاد و دوباره سرپاش کرد.
-درباره خود اون سرباز چی؟ چیزی ازش نمیدونی؟
#ادامه_دارد ...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/6820
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
@Maddahionlinمداحی_آنلاین_هر_زمان_دلتنگ_زهرا_میشوم_قم_میروم_نریمانی.mp3
زمان:
حجم:
6.6M
🥀
هر زمان دلتنگ زهرا میشوم قم میروم...
🎤 سیدرضا نریمانی
#وفات_حضرت_معصومه #حضرت_معصومه
http://eitaa.com/istadegi
💨 نفس عمیق!
✉️ ماموریتی برای آنان که میخواهند نفسهایشان را برای مجاهدت در اقیانوس عظیم انقلاب عمیق کنند!
🔗 کارگاه عملیاتی با محوریت
"میدانداری چابک و اثربخش در مواجهه با حوادث اجتماعی"
_____________
📌 سرفصلهای کارگاه عملیاتی:
🔸 نشست آموزشی با موضوع «در کجای تاریخ ایستادهایم»
🔸 نشست عملیاتی با موضوع «میدانداری چابک در حوادث اجتماعی»
🔸تجربهنوردی دانشجویی با حضور ادوار خواهران تشکلهای دانشجویی
____________
✅ ویژه دانشجویان دختر فعال فرهنگی دانشگاههای اصفهان
🔆فرصتی ویژه برای هماندیشی و آشنایی با همسنگران دانشجو🔆
🗓 زمان برگزاری: پنج شنبه ۱۹ آبانماه
⏳مهلت ثبتنام: دوشنبه ۱۶ آبانماه
🔸جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام به شناسه زیر مراجعه فرمایید:
@khanedaneshjooyan_admin
#لبیک_یا_خامنه_ای
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💨 نفس عمیق! ✉️ ماموریتی برای آنان که میخواهند نفسهایشان را برای مجاهدت در اقیانوس عظیم انقلاب عم
📌اطلاعات تکمیلی کارگاه:
⏰ساعت برگزاری:
۸ الی ۱۵:۳۰
🔸جلسه ویژهی دختران فعال دانشجویی(دانشگاههای اصفهان) میباشد.
🔻جلسه به صورت حضوری برگزار میشود و مکان جلسه به اطلاع شرکت کنندگان خواهد رسید.
پ.ن: خوشحال میشم ببینمتون...
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 25 لبخند میزند
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
📙رمان امنیتی #شهریور 🌾
✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 26
-درباره خود اون سرباز چی؟ چیزی ازش نمیدونی؟
-یه تصویر خیلی محو از صورتش توی ذهنمه. گفت اسمش حیدره.
دختر محافظ، سکوتش را میشکند و با صدای خشکش میگوید: احتمالا حیدر اسم جهادیش بوده نه اسم واقعیش.
یک لحظه در دلم ناسزا میگویم به حیدر که حتی به اندازه گفتن اسم واقعیاش هم با من روراست نبود. مگر منِ پنجساله، جاسوس کدام سرویس بودم که فهمیدنِ نام یک مدافع حرم ایرانی، برایم ممنوع و غیرممکن باشد؟
منتظری ماشین را چند خیابان آنطرفتر پارک میکند، ترمز دستی را میکشد و میگوید: عکسی چیزی ازش نداری؟
-نه. آخه درست صورتشو یادم نمونده. سعی کردم پرترهش رو بکشم ولی نشده هنوز.
منتظری خجالتزده میگوید: دوست داشتم یه جای بهتر باهم صحبت کنیم؛ ولی اینجا خلوتترین جاییه که میشه پیدا کرد.
محافظ میگوید: عصر توی فرمانداری جلسه دارید. باید برای سخنرانی فردا هم آماده بشید. لطفا زودتر تشریف ببرید بالا برای استراحت.
نگاهی پر از شکایت میاندازد به محافظش: چشم. یکم صبر کن...
دختر محافظ، بیتوجه به این نگاه منتظری، نفس عمیقی میکشد و دوباره نگاه شکاکش را میدوزد به من، تیز و بیپروا. انگار میخواهد خطر را اطراف منتظری بو بکشد و من دوست دارم رک و راست به او بگویم: نترس، با منتظری کاری ندارم. ولی اگه موی دماغم بشی و اون نگاه لعنتیت رو نبری یه سمت دیگه، قول نمیدم کاری به تو هم نداشته باشم!
منتظری میگوید: انشاءالله قراره همایش بینالمللی بزرگداشت بانوان شهید رو، نیمه شعبان برگزار کنیم. امسال خیلی جهانیتر شده. از کشورهای آمریکای جنوبی، آفریقا و آسیای شرقی هم هیئت رسمی میاد. از روسیه و چندتا کشور اروپایی دیگه هم، افرادی برامون مقاله فرستادند و دعوتشون کردیم. خلاصه که، سرت قراره خیلی شلوغتر بشه افرا خانم. پوشش رسانهای باید به توان دو باشه.
چهارمین همایش جهانی بانوان شهید؛ که خود منتظری برگزارکنندهاش بوده. از ایران شروع کرده و کمکم آوازهاش جهانی شده. سالهای قبلی، بیشتر کشورهای عربی و جنوب غرب آسیا شرکت میکردند؛ ولی اگر چند سال دیگر ادامه پیدا کند، میزبان پنج قاره خواهد بود. یکی باید پیدا شود که ترمزش را بکشد و چه کسی بهتر از من؟
-سایت با منه درسته؟
این را افرا میپرسد؛ با شوقی بیسابقه. و منتظری پاسخ میدهد: بله. یه تیم بزرگتر بچین. میخوام توی دهتا خبر اول دنیا باشیم.
چشمانم گرد میشوند. نمیدانستم افرا از این هنرها هم دارد. تا الان معلوم شده حداقل بیست درصدش توی زمین بوده، و احتمالا به زودی این درصد بیشتر هم خواهد شد. منتظری رو میکند به من: شمام میتونی کمک کنی؟ به عنوان مترجم؟ البته اگه دوست داری.
#ادامه_دارد ...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/6820
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi