مثل همیشه در رختخواب جابهجا میشوم. مخصوصا که مهمان هم داشته باشی و مجبور باشی زود تر بیدار شوی. به بهانه حضور مهمانها در سالن خوابیده بودم و باید بلند میشدم. دل کندن از گرمای پتو سخت است اما شنیدن صدایی همه چیزی را به هم میریزد: شهید سلیمانی...
سرمرا سریع از زیر پتو درمیآورم. در صفحه تلویزیون یک عکس نقش بسته است و گوشه صفحه یک نوار مشکی کشیده شده است. گوینده اخبار پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب را درپی حادثهای میخواند. عکس سردار روی صفحه میدرخشد. نمیفهمم چه میشود که اشک از چشمانم سرازیر میشود. دوباره پتو را روی سرم میکشم. اشکهای گرم امانم نمیدهد اما نمیخواهم کسی بفهمد که گریه میکنم. با خود میگویم: یعنی سردار رفت؟ یعنی سردار آزادی قدس رو ندید؟ یعنی آقا بی علمدار شد؟
با گفتن هر جمله با خودم اشکها شدت میگیرد. دیگر نمیتوانم تحمل کنم. سریع از جا میپرم و به سمت اتاق میدوم. گوشه اتاق اشک میریزم. اما نمیتوانم اینجا گریه کنم. مادرم میآید و از سردار میگوید. از اینکه بهترین عاقبت نصیبش شد. اما این جمله بیشتر وجودم را میسوزاند. انگار برای خودم گریه میکنم. دلم میخواهد با کسی حرف بزنم و با او گریه کنم. اولین کسی که به ذهنم میرسد فرات است. تلفنم را برمیدارم و به او زنگ میزنم. میدوم داخل حمام تا کسی صدایم را نشنود. جواب میدهد: الو سلام. جواب میدهم. میگوید: زهرا خبر رو شنیدی؟ گفتن همین جمله کافیست تا بغض هردوی ما بترکد. هردو اشک میریزیم. با تمام وجود. انگار که نزدیکترین عزیزمان را از دست داده باشیم. هرچند سردار عزیزترین ما بود. فرات با گریه میگوید: دیدی سردار رفت؟ دیدی آزادی قدس رو ندید؟ دیدی؟
و باز گریه ما شدت میگیرد. و از همان صبح غم بزرگی روی دلهایمان نقش بسته است. داغی که سرد نمیشود. و همین داغ سلاحی میشود. سلاحی برای انتقام. انتقام سخت.
به قلم: #زهرا_اروند
#جان_فدا #حاج_قاسم
...و یتیم شدن ما، ساعت ۱:۲۰ بامداد روز ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸ اتفاق افتاد...😭
#حاج_قاسمی_که_من_می_شناسم 📙📖
#حاج_قاسم #جان_فدا
http://eitaa.com/istadegi
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀جا ماندیم... آه ای دل...💔
✨زیارت مجازی سردار دلها:
http://tour.soleimani.ir
التماس دعا.
#جان_فدا #حاج_قاسم
http://eitaa.com/istadegi
چه کردند با آن پیکر ارباً اربا...😭
کتاب به پایان رسید.
#حاج_قاسمی_که_من_می_شناسم 📙📖
#حاج_قاسم #جان_فدا
http://eitaa.com/istadegi