eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
843 ویدیو
95 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید سلیمانی.mp3
زمان: حجم: 2.3M
🎧بشنوید/ یک جهان کفر از او هراسان بود... 🌿به یاد سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی...🇮🇷 ✍🏻شاعر: م.الحمدلله(گمنام) 🎙️گویندگان: آقایان امین اخگر و میرمهدی 🌱کاری از درختان سخنگوی باغ انار ✨ http://eitaa.com/istadegi
✨مقام معظم رهبری: شما دانشجویان که متأسّفانه کتاب‌ نمی‌خوانید، خیلی اهل کتاب نیستید؛ بنده کتاب‌خوانم، من خیلی کتاب می‌خوانم، دلم می‌خواهد شما بچّه‌ها، جوان‌ها واقعاً کتاب بخوانید. ۱۳۹۷/۰۳/۰۷ 📚طرح مطالعاتی«راه‌گشا» ویژه دانشجویان ثبت نام: تا آخر دی ماه 🗓بازه زمانی بخش اول: بعد از امتحانات ترم تا اواخر خرداد کتاب‌های مورد مطالعه: 📗بدان ایدک الله(توصیه‌های اخلاقی مقام معظم رهبری به طلاب و جوانان) 📙تحلیل سیاسی(روش تحلیل سیاسی و دشمن‌شناسی از مقام معظم رهبری) 📘بیانیه گام دوم انقلاب (بیانیه رهبری در ۴٠سالگی انقلاب) نحوه برگزاری: به صورت آنلاین، هر روز یک صفحه همراه با خلاصه‌نویسی. آخر هر هفته در حد یک ساعت جلسه مباحثاتی. 💰هزینه دوره: ۱۵هزارتومان برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام به آیدی زیر در پیام رسان ایتا پیام دهید: @Ya_emam_hasanjanam روبیکا: @Yaemamhasanjanam 🔺کاری از معاونت سیاست‌ورزی و گفتمان‌سازی ناحیه بسیج دانشجویی https://rubika.ir/mosbate_chalesh 🔰🇮🇷بسیج دانشجویی سردار شهید حسین آقادادی دانشگاه معارف قرآن و عترت (ع) https://eitaa.com/basij_icqtUni
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 86 قبل از این که
🔰 🔰 📙رمان امنیتی 🌾 ✍️به قلم: قسمت 87 دوباره دست می‌گذارم روی گلویش؛ این‌بار به قصد کشتن و خفه کردن: نمی‌دونی. تو اصلا نمی‌دونی چی به سرم اومد. تو اصلا نمی‌دونی... نفسش به شماره افتاده زیر فشار دستم. بی‌صدا لب می‌جنباند: آریل... آریل... و من رهایش نمی‌کنم. واقعا می‌خواهم بکشمش. من که چند قدمیِ مرگم، بگذار با آرسن با هم برویم آن دنیا. آن وقت فرصت دارم آن دنیا هم تا می‌خورَد بزنمش. فشار دستم را بیشتر می‌کنم و آرسن بیشتر تقلا می‌کند. می‌گویم: همه‌تون وقتی نیاز داشتم ولم کردین... بغضی که در گلویم بود، می‌ترکد و دستم ضعف می‌رود. نمی‌توانم گلوی آرسن را نگه دارم. دستم شل می‌شود و آرسن که داشت خفه می‌شد، خودش را از دستم می‌رهاند. هوا را با ولع می‌بلعد و سرفه می‌کند. سریع اشک‌هایم را پاک می‌کنم و دوباره یقه آرسن را می‌گیرم. آرسن گیج است و هنوز دارد سرفه می‌کند. می‌گویم: این بار دومه که دارم بهت می‌گم دور و بر من پیدات نشه. دفعه بعد مطمئن باش می‌کشمت. آرسن به خودش می‌پیچد و به دیوار تکیه می‌دهد. از جا بلند می‌شوم: شنیدی چی گفتم یا نه؟ سرش را تکان می‌دهد و با صدای خش‌دارش زمزمه می‌کند: نه! می‌خوام... جبران کنم. -دیگه نمی‌تونی کاری بکنی. اون موقع که باید می‌بودی نبودی. الان فقط مزاحمی. از اتاق می‌روم بیرون؛ با شکی که به جانم افتاده. نکند مسعود همه‌چیز را می‌داند و به آرسن گفته باشد؟ نه... حماقت است. آرسن هیچ‌کاری نمی‌تواند بکند. فقط گند می‌زند به هر برنامه‌ای که نیروهای امنیتی ایران دارند؛ مگر این که نقشه‌ای غیر از آنچه من فکر می‌کنم در ذهن داشته باشند و این تنم را می‌لرزاند. -آریل... صدای شکسته آرسن است که هنوز دست از سرم برنمی‌دارد. روی برآمدگی یکی از سنگ‌ قبرها، سکندری می‌خورم و به سختی تعادلم را حفظ می‌کنم. برمی‌گردم و جیغ می‌کشم: چی می‌گی؟ آرسن که به در مقبره تکیه کرده و هنوز نفس می‌زند، از جیغم جا می‌خورد و نگاه ترسانش را اطرافمان می‌چرخاند. هیچ‌کس نیست. با این حال، انگشت اشاره‌اش را روی بینی می‌گذارد: هیس... می‌خواهم بروم که دوباره صدایم می‌زند: می‌دونم کم گذاشتم؛ ولی حالا که می‌تونم، نمی‌خوام مثل قبل بشه. پوزخند می‌زنم به سادگی و بچگی‌اش. چند قدم عقب می‌روم: نه تو، نه خدای تو، نه هیچ‌کس دیگه نمی‌تونه کمکم کنه. ... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/6820 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 87 دوباره دست می
من می‌بینمش گریه‌م می‌گیره انقدر که مظلومه🙄 دارم جبران می‌کنم، توقعات رو میارم پایین
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام برای همه‌شون یه نقشه توپ کشیدم...
سلام اسم رمان شهریور هست؛ نه مه‌شکن. ژانر رمان، درام، معمایی، اجتماعی و امنیتیه. این رمان درباره یه دختر به نام آریله که پدر و مادرش رو در جنگ سوریه از دست داده و گذشته‌ی سختی داشته...