eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
843 ویدیو
95 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
سلام عزیز باهم دعوا نداریم. ممنونم از محبتی که به بنده داشتید. ببینید، بنده سر مسائل تاریخی تعصب ندارم. اگر حرفی درباره کوروش زدم، صرفاً بیان مطالب و استنباط‌هایی بوده که از مطالعه تاریخ بهشون رسیدم؛ نه این که بخوام به کوروش ناسزا بگم و بی‌احترامی کنم. من به شخصیت‌های زنده‌ای که الان هستن هم دلیلی نمی‌بینم فحش بدم چه برسه به کوروش که دوهزار و پانصد سال ازش گذشته! (برخلاف شما که چهار پنج بار در پیام‌تون توهین کردید...) قطعا ایرانی بودن و مسلمان بودن منافاتی باهم نداره. اتفاقا من از کودکی با یک تعصب ایران‌دوستی شدید بزرگ شدم، داستان‌های شاهنامه رو می‌شنیدم و می‌خوندم، اسم همه عروسک‌هام فارسی بود و عاشق ایران باستان بودم. آنقدر که روی ایران تعصب داشتم، روی اسلام تعصب نداشتم! پس مطمئن باشید کسی این رو به من دیکته نکرده که مسلمان بودن با ایرانی بودن منافات داره... و اصلا کنش‌های دینی بهم دیکته نشده! ویژگی دوم بنده هم اینه که زیر بار کسی نمی‌رم و کسی نمی‌تونه مخصوصاً در زمینه عقاید، مجبورم کنه. معمولاً اگر درباره چیزی کنجکاو بشم میرم دنبالش، مطالعه می‌کنم، فکر می‌کنم تا به نتیجه برسم. درباره اعتقاداتم هم همینطور بوده. اگر اعتقادی دارم، حاصل فکره و البته اینطور نیست که دیگه در ذهنم رو بسته باشم. گاهی شک می‌کنم، دوباره فکر می‌کنم، تحقیق می‌کنم و اگر استدلال بهتری پیدا کنم، عقیده‌م تغییر می‌کنه. و البته نمی‌دونم این که می‌فرمایید «توی مغز ما کردن کوروش آدم بدی بوده...»، کی توی مغز ما کرده؟ والا چهل ساله که در کتاب‌های درسی جمهوری اسلامی، از کوروش تعریف و تمجید می‌شه!! درباره کوروش... واقعا اسطوره من بود. اما همون زمان که داشتم چارچوب اعتقادی خودم رو بازسازی می‌کردم، درباره کوروش هم مطالعاتی دور از تعصب داشتم(تعصب از هر جنس که باشه، آفت مطالعات تاریخیه. حتی تعصب ملی و دینی). خیلی سخته که بفهمی اسطوره‌ت، اونی نبوده که فکرش رو می‌کردی. بنیادهای فکری آدم فرو می‌ریزه. برای همین حق می‌دم که چیزهایی که درباره کوروش گفتم رو باور نکنید. درباره کوروش، چندتا نکته فهمیدم: اول، وجود چنین شخصیتی از ابهامات تاریخه. پاسارگاد هم نمی‌تونه مقبره کوروش باشه؛ با نقل‌های تاریخی هم‌خوانی نداره. کوروش در شمال شرقی ایران کشته شده؛ در جنگی که یک سرباز پارسی زنده نمونده. امکان نداره که با شرایط اون زمان، جنازه کوروش رو از کویرهای مرکزی ایران رد کرده باشند و به پاسارگاد رسونده باشند. دوم، برخلاف تصور ما، یکتاپرست نبوده. خودش در منشور کوروش نوشته که بت مردوک رو می‌پرستیده. سوم، تمدن‌های بزرگی مثل لیدیا رو با خونریزی و جنگ نابود کرده. فتح بابل، فقط یکی از فتوحات کوروش بوده که از طریق حقه نظامی و بدون جنگ پیروز شده، ولی بقیه فتوحات کوروش، واقعا خونین بودند. یه نگاه به نقشه ایران در زمان کوروش بندازید... بابل یه شهر خیلی کوچیکه!!! بقیه این سرزمین‌ها رو چطور فتح کرد؟ اصلا کوروش به کشورگشایی‌هاش معروفه و طبق گفته طرفدارانش، بزرگ‌ترین پادشاهی تاریخ رو با همین فتوحات به دست آورده. چهارم، احترام کوروش به ادیان و عقاید مردم مختلف، برای این بوده که بتونه راحت بر اون‌ها حکومت کنه. درواقع یک روش استعماری بوده. پنجم، کوروش تک‌همسر نبوده. و خیلی از جملات منسوب به کوروش هم اشتباهه. ششم، کوروش ذوالقرنین قرآن نیست. و اسنادش رو قبلا منتشر کردم... دقیقاً قسمت‌هایی از المیزان علامه طباطبایی رو. هفتم، روزی به نام روز کوروش در تقویم جهانی وجود نداره. یه سر به سایت یونسکو بزنید. در نهایت، هیچ پادشاهی برای من مایه افتخار نیست. چون اولا با اصل پادشاهی مخالفم، و دوما همه پادشاهان برای به دست آوردن و حفظ حکومت خودشون ظلم‌های زیادی کردند. و پادشاهان ایرانی هم همینطور بودند. این رو هم بگم... در جهان مدرن چیزی به نام اجداد آریایی و عرب و مغول و... بی‌معنیه. جهان مدرن جهان تکثر نژادهاست و انقدر نژادها درهم آمیخته شدند که هیچ نژاد خالصی وجود نداره. تاریخ ایران از آریایی‌ها شروع نشده. قبل از آریایی‌ها، تمدن‌های باشکوه و فوق‌العاده‌ای مثل تمدن جیرفت، شهر سوخته، تپه حسنلو و تمدن ایلام در ایران بودند که واقعا به لحاظ پیشرفت شگفت‌آورن. آریایی‌ها اومدن و این تمدن‌ها رو هم نابود کردن و به قدرت رسیدند... باز هم ممنونم از نقد شما. اگر ابهامی هست، می‌تونید به لینک‌هایی که قبلا در این رابطه دادم مراجعه کنید و خودتون مطالعه کنید. کوروش در المیزان https://eitaa.com/istadegi/2828 مقالات کوروش‌شناسی https://jscenter.ir/category/slave-jews/cyrus/ مقالات نظریه ذوالقرنین و کوروش https://jscenter.ir/slave-jews/cyrus/12278/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%b0%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%b1%d9%86%db%8c%d9%86/
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کی می‌رود از یادمان غمگینیِ این داستان...؟ ✈️🥀 امروز ۱۸ دی ماه، سومین سالگرد سقوط هواپیمای اوکراینی است. سانحه دلخراشی که همه هم‌وطنان را محزون و داغدار کرد... ▪️تسلیت به خانواده‌های داغدار پرواز ۷۵۲ هواپیمای اوکراینی▪️ http://eitaa.com/istadegi
بسم الله الرحمن الرحیم ‼️⚠️بسیار مهم⚠️‼️ سلام عزیزان حقیقتش قصد داشتم به مناسبت میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و روز زن، بریده‌هایی از بیانات امام خامنه‌ای رو در رابطه با بانوان در کانال منتشر کنم. ایشون چندتا سخنرانی بسیار مهم در جمع بانوان دارند که فوق‌العاده کلیدی و راهبردیه در موضوع زن و خیلی ذهن من رو روشن کرد. تصمیم گرفتم بریده‌ها رو از این دوسخنرانی پیدا کنم و تا روز میلاد حضرت مادر، هر روز یک قسمتش رو بذارم. بعد که سخنرانی‌ها رو دوباره خوندم، دیدم نمی‌تونم همه‌ش رو نذارم و ریز به ریزش مهمه. از طرفی هم نمی‌خوام سرسری بخونید سخنرانی‌ها رو. درنتیجه، تصمیم گرفتم مطالعه بخش به بخش سخنرانی‌ها رو تبدیل به روال هرروزه کانال کنم و تا بعد از روز زن هم ادامه داشته باشه، ان‌شاءالله. هر روز دو پاراگراف از سخنرانی تقدیم‌تون می‌شه تا به مرور بیانات ایشون رو کامل بخونیم. دعا کنید که این روند ادامه‌دار باشه و با عنایت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، برکاتش زیاد بشه. حتما حتما حتما با دقت بخونید. دوای درد خیلی از مشکلات جامعه بانوانه. و به دوستان و آشناها هم بدید بخونن. براشون بفرستید یا دعوتشون کنید به کانال. باور کنید خیلی از مذهبی‌ها این‌ها رو نمی‌دونن و لازمه بدونند؛ چه زن چه مرد. اصلا این نیست که مختص بانوان باشه. اتفاقا برای آقایون هم لازمه. و باور کنید ریشه این که بعضی از دختران جامعه ما فکر می‌کنند اسلام زن‌ستیزه، اینه که این حرف‌ها به گوششون نخورده. خلاصه که... با دقت بخونید. خوب بفهمید. و منتشر کنید... السلام علیک یا فاطمه الزهرا... با توسل به شما و توکل به خدای شما؛ حضرت مادر...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
بسم الله الرحمن الرحیم ‼️⚠️بسیار مهم⚠️‼️ سلام عزیزان حقیقتش قصد داشتم به مناسبت میلاد حضرت زهرا سل
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 💠بیانات امام خامنه‌ای در اجتماع زنان خوزستان ۱۳۷۵/۱۲/۲۰ الحمدلله ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم‌ المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین. الهداة المهدییّن المعصومین. سیّما بقیةالله فی الارضین. این اجتماع باشکوه و بزرگ، یکی از معدود اجتماعاتی است که در کشور اسلامی ما به معنای حقیقی کلمه برای تجلیل از بانوان فداکار میهن عزیزمان تشکیل شده است. تشکیل این مجلس و این دیدار باعظمتِ بانوان اهواز و خوزستان، اوّلاً به‌خاطر این است که مقام والای زن ایرانی، مخصوصاً در این منطقه‌ی خون‌بار مورد احترام و اهتمام ویژه‌ای قرار گرفته باشد. ثانیاً درباره‌ی مسأله‌ی زن ایرانی و زن مسلمان، در اجتماعی که از خود بانوان تشکیل شده است، مطالب لازم و مهمی مطرح شود، تا در تصحیح بینش عمومی ملت عظیم‌الشّأن ایران و همه‌ی مسلمانان جهان نسبت به زن مسلمان و دیدگاه اسلام درباره‌ی زن، مؤثّر واقع شود. ثالثاً این اجتماع، نشان دهنده‌ی استقلال زن ایرانی و حضورش در میدان سیاست و میدان مسائل انقلابی است و این، نمایش قدرت ملت ایران، مخصوصاً بانوان در مقابل چشم جهانیان است. سلام‌الله‌علیها https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 87 دوباره دست می
🔰 🔰 📙رمان امنیتی 🌾 ✍️به قلم: قسمت 88 آرسن تکیه از دیوار مقبره می‌گیرد و خاک لباسش را می‌تکاند. دست می‌کشد روی گردنش که از فشار دستم سرخ شده و اخم می‌کند: چه قبول کنی چه نه من هنوزم برادر بزرگ‌ترتم. و دیگه ولت نمی‌کنم، حتی اگه بخوای خفه‌م کنی. سرفه می‌کند. لحنش تحکم‌آمیز و ترسناک شده. همیشه وقتی روی کاری اصرار می‌کند و اینطوری حرف می‌زند، باید از او ترسید. تا وقتی خودش را در موضع ضعف می‌گذارد، می‌شود جمعش کرد. ولی وقتی تصمیمش برای کاری جدی می‌شود، دیگر کنترل‌پذیر نیست مگر با یک گلوله در مغزش. همین‌طور هم شد که راهش را از خانواده جدا کرد، زد به سرش، مسلمان شد و آمد ایران. کم نمی‌آورم. باز هم عصبی می‌خندم و فرار می‌کنم از دستش. *** -سلام خواهرجونم. چون می‌دونم می‌خوای تنها باشی بهت زنگ نزدم. فقط لطفا زودتر برگرد، نگرانتیم. پیام آوید است. جوابش را نمی‌دهم. خودم هم نمی‌دانم کجا هستم. هوا تاریک شده و من از صبح تا الان، فقط بی‌هدف چرخیده‌ام. سوار تاکسی و مترو شده‌ام، پیاده‌روی کرده‌ام و ضدتعقیب زده‌ام، بدون این که چیزی خورده باشم یا استراحت کرده باشم. هر بدبختی که دنبالم بود، تا الان باید از خستگی مُرده باشد. ساعت همراه را که می‌بینم، دوباره زمان را پیدا می‌کنم؛ هفت و نیم شب. نمی‌دانم کجا باید بروم. حوصله خوابگاه و نگاه‌های ترحم‌آمیز را ندارم و گزینه دیگری جز خیابان برای صبح کردن این شب طولانی نیست... روی نیمکت‌های کنار زمین بازی یک پارک می‌نشینم. بغض گلویم را قلقلک می‌دهد؛ اما نمی‌خواهم تسلیمش شوم. دیگر نه در دریای آرامش غوطه‌ورم، نه کوه آتشی درونم زبانه می‌کشد. الان یک کویرم. یک کویر خشک؛ بدون حتی بوته‌های خار. چند خانواده آمده‌اند به پارک تا ساعت‌های بعد از افطارشان را دور هم بگذرانند. صدای خنده و گفت‌وگوی سرخوشانه‌شان سرم را پر کرده. هیچ‌کس حواسش به من نیست. بچه‌ها دارند میان تاب و سرسره‌ها می‌دوند و جیغ شادی می‌کشند. لبم را جمع می‌کنم و چشمانم را می‌بندم: خودتو جمع کن دختر. وای به حالت اگه بازم گریه کنی. حالمو بهم زدی. گوش می‌سپارم به صدای بچه‌ها. آن‌ها که کوچک‌ترند، با مادرشان آمده‌اند. مادرها ایستاده‌اند کنار زمین بازی و حواسشان به بچه‌هاست. دوست دارم بچه بشوم و از سرسره‌های مارپیچی سر بخورم. سوار تاب بشوم، با بالاترین سرعت تاب بخورم و تصور کنم که درحال پروازم. یک مرد، دختر کوچکش را نشانده روی تاب، هلش می‌دهد با هربار هل دادن، شعر می‌خواند: تاب تاب عباسی... خدا منو نندازی... اگه منو بندازی... بغل بابا بندازی... ... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/6820 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام نه بزرگوار، دورویی اینه که یه عده، بعد از خبر سقوط بی‌تفاوت بودن و تا علت سقوط مشخص شد، ته دلشون خوشحال شدند و اشک تمساح ریختند؛ نه بخاطر هموطن‌هاشون بلکه بخاطر منافع سیاسی و دشمنی شون با جمهوری اسلامی... من عمیقاً از شهادت مردم کشورم ناراحتم. و امیدوارم روح همه مسافران اون پرواز در آرامش باشه. درضمن اگر کسی به عمد، در این حادثه دست داشته، نه تنها طرفدارش نیستم که امیدوارم طبق قانون باهاش برخورد بشه. پ.ن: توی ذهنمه یک روز که ابعاد این حادثه مشخص‌تر شد، یک داستان در همین رابطه بنویسم ان‌شاءالله...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 #ریحانه 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 💠بیانات امام
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 💠بیانات امام خامنه‌ای در اجتماع زنان خوزستان ۱۳۷۵/۱۲/۲۰ آنچه که من عرایضم را با آن شروع می‌کنم، این است که در دوران بازسازی کشور اسلامی -که در این دوران، هم ملت و هم مسئولان، درصدد آن هستند که ایران بزرگ را هم از لحاظ مادّی و هم از لحاظ نظم اجتماعی و هم از جهات معنوی، بازسازی حقیقی کنند- بیشترین تکیه بر نیروی انسانی است. یعنی یک کشور اگر می‌خواهد به معنای واقعی بازسازی کند، باید بیشترین تکیه و بیشترین نگاه و توجّه‌اش، به انسان و نیروی انسانی باشد. وقتی که صحبت از نیروی انسانی است، باید توجّه کنیم که نصف جمعیت کشور و نیمی از نیروی انسانی، بانوان کشورند. اگر بینش غلطی در مورد زن وجود داشته باشد، بازسازی به معنای حقیقی و در سطح وسیع آن، شدنی نیست. هم خودِ بانوان کشور باید نسبت به موضوع زن از نظر اسلام، دارای آگاهی کافی و لازم باشند، تا بتوانند با اتّکا به نظر والای دین مقدس اسلام، از حقوق خود به طور کامل دفع کنند، و هم همه‌ی افراد جامعه و مردان در کشور اسلامی باید بدانند که نظر اسلام در مورد زن، حضور زن در عرصه‌های زندگی، فعّالیت زنان، تحصیل زنان، کار و تلاش اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و علمی زنان، نقش زن در خانواده و نقش زن در بیرون از خانواده چیست. درباره‌ی همه‌ی این‌ها، اسلام یک نظر روشن و صریح دارد که اگر بخواهیم با نظر فرهنگ‌های دیگر، از جمله فرهنگ غربی مقایسه کنیم، نظر اسلام، هم مترقّی‌تر است و هم سابقه‌ی بینش اسلامی، از آنچه که امروز در مرد هست، بیشتر است و هم نظر اسلام موجب آبادی و صلاح و فلاح کشور و موجب اعتلای هر چه بیشتر بانوان در کشور می‌شود. خواهران عزیز! توجّه بفرمایید؛ مخصوصاً من اصرار دارم که زنان جوان و کسانی که دارای همّت و شور و انگیزه‌ی بیشتری هستند، درست توجّه بفرمایند، تا آن قدری که اقتضای این جلسه است، دراین‌باره مطالب کوتاهی را عرض کنم... سلام‌الله‌علیها https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 88 آرسن تکیه از
🔰 🔰 📙رمان امنیتی 🌾 ✍️به قلم: قسمت 89 معنایش را درست نمی‌فهمم؛ اما شنیدن نام عباس در شعر، گوشم را تیز می‌کند. زیر لب، شمرده‌شمرده تکرارش می‌کنم تا بفهمم منظورش چیست و عباس وسط تاب‌بازی بچه‌ها چکار دارد؟ باید یکی از آن شعرهای فولکلور ایرانی باشد. مرد یک دور دیگر شعر را می‌خواند و تندتر تاب را هل می‌دهد. دخترک از خوشحالی جیغ می‌کشد و با زبان کودکانه، همراه پدرش می‌خواند: تاب تاب عباسی... خدا منو نندازی... اگه منو بندازی... بغل بابا بندازی... چشمانم همراه تاب‌بازی دخترک این‌سو و آن‌سو می‌روند. موهای بلند و سیاهش را سپرده به باد، سرش را به عقب خم کرده و می‌خندد. خودم را جای دخترک تصور می‌کنم. باد به صورتم می‌خورد، می‌خندم و میان خنده‌های مستانه‌ام، از عباس می‌خواهم تندتر هلم بدهد... -اگه منو بندازی... بغل بابا بندازی... جیغ دخترک، رویای شیرینم را تمام می‌کند. پدرش می‌خواهد تاب را متوقف کند که دخترک زودتر خودش را از حصار ایمنی آزاد می‌کند و می‌افتد روی زمین؛ زمینِ شنی و نرم زیر تاب. با این حال، گریه می‌کند و جیغ می‌کشد. پدرش بلافاصله، زانو می‌زند روی زمین و بغلش می‌کند. تندتند می‌پرسد: چی شد بابا؟ خوبی؟ و دست می‌کشد به سر و صورت دخترک تا مطمئن شود آسیب ندیده. دخترک هم خودش را چسبانده به پدرش و نمی‌خواهد آرام شود؛ نه بخاطر این که درد دارد، می‌خواهد خودش را برای پدرش لوس کند. نگاهم را می‌چرخانم به سمتی دیگر؛ قبل از این که تسلیمِ بغضِ در گلویم شوم. اگر عباس بجای پدر دخترک بود، حتما زودتر از این که بخورد زمین می‌گرفتش. همان‌طور که من را قبل از این که زمین بخورم یا بروم روی تله انفجاری، از زمین قاپید و در چشم بهم زدنی، گذاشت کنار خیابان. می‌روم سراغ پوشه عکس‌هایی که روی همراهم از عباس دارم؛ آن‌ها که دانیال فرستاده بود. یکی از عکس‌هایش در سوریه که همان جاسوس بی‌هوا گرفته. عباس و یک جوان همسن خودش پشت جیپ نشسته‌اند. جوان آشناست. فکر کنم او را همراه عباس دیدم؛ همان روز اول. دور سرش چفیه را مثل عرقچین بسته و پشت فرمان نشسته است. عباس یک نقشه دستش گرفته و با اخم‌های درهم نگاهش می‌کند. فقط یک بار اخمش را دیدم؛ همان روزی که نجاتم داد. چشمانم را می‌بندم و آن روز را به یاد می‌آورم. بعد از این که آرام شدم، بغلم کرد و رفت به سمت خانه‌مان؛ همان خانه‌ای که با پیرزن و دخترش در آن زندگی می‌کردیم. همان خانه‌ای که مادر در باغچه‌اش دفن شده بود. دوستش هم داشت سمت همان خانه می‌رفت؛ دنبال صدای جیغ‌ها. عباس پرسید: هاد بیتک؟ (این خونه شماست؟) با حرکت سر تایید کردم. دوستش چندبار بلند یاالله گفت و وارد شدند. صدای جیغ پیرزن و گریه نوه‌اش می‌آمد. عباس آرام سرم را روی شانه‌اش گذاشت: لاتخافی روحی.(نترس عزیزم.) ... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/6820 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا