☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسماللهالرّحمنالرّحیم✨ 🌷 #ریحانه 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 💠بیانات اما
✨بسماللهالرّحمنالرّحیم✨
🌷 #ریحانه 🌷
‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱
بنابراین، این یک عید اسلامی و یک عید بشری است و بخصوص برای مردم ما نکته اساسیتری دارد و آن اینکه زنان کشور ما، با آشنایی با زندگی فاطمه زهرا سلامالله علیها و معرفت و مبارزات و سخنان حکمتآمیز آن بزرگوار، راهی را در مقابل خود ترسیم کردهاند، از آن راه حرکت کردهاند و بیشتر هم بایستی پیش بروند. لذا من امروز صحبتی که در این مجمع عظیم شما بانوان گرامی میخواهم عرض کنم، درباره مسائل بانوان و مسئله زن در کشور ما و در زمان ما و در منطق اسلام است.
البته از بعد از پیروزی انقلاب، درباره مسأله زن و تلاش برای دفاع از حقوق زنان، فعّالیتهای زیادی شده است. در حقیقت باید گفت که بعد از انقلاب، از زن ایرانی تجلیل شده است. پیشقراول این تجلیل هم، امام بزرگوار بود که با همه وجود برای زن ایرانىِ مسلمان ارزش و احترام قائل بود. همین بینش بود که موجب شد زنان کشور در انقلاب اسلامی سهم بزرگی را ایفا کردند؛ به طوری که اگر حضور زنان در نهضت انقلابی ملت ایران نمیبود، به احتمال زیاد این انقلاب به این شکل پیروز نمیشد؛ یا اصلاً پیروز نمیشد، یا مشکلات بزرگی در سر راه آن پدید میآمد. بنابراین، حضور زنان مشکلگشا بود. در جنگ هم همین طور بود، در مسائل دیگر از اوّل انقلاب تا بهحال هم همینگونه بوده است. بنابراین، تلاش زیادی شده است؛ لیکن در عین حال درباره مسألهی زن، حقوق زن، رفع ستم از زنان و فراهم کردن زمینههای مناسب برای زنان کشورمان، لازم است کار فرهنگی بزرگی انجام گیرد. من امروز با این نیّت این بحث را میکنم که به ایجاد این فضای فرهنگی کمک شود.
💠بیانات امام خامنهای در دیدار جمعی از بانوان، ورزشگاه آزادی، ۱۳۷۶/۰۷/۳۰
ادامه دارد...
#ماه_رجب #امام_زمان
https://eitaa.com/istadegi
✨روح به تغذیه نیازمند است. غذای شما حاضر است... ✨
معاونت سیاستورزی به مناسبت دهه فجر برگزار میکند:
📚مسابقه دانشجویی کتابخواری📚
🔴علاقه مندان میتوانند با انتخاب یک کتاب از سه کتاب زیر در مسابقه شرکت کنند:
۱_ارتداد ( وحید یامین پور)
۲_جعبه سیاه (حجت الاسلام راجی)
۳_صعود چهل ساله (حجت الاسلام راجی)
🔺قالبهای مسابقه:
پادکست، فیلم کوتاه یا کیلیپ، عکس نوشت، داستان
🔺آثار خود را در پیام رسانهای روبیکا و ایتا به آدرس زیر ارسال کنید:
@Ya_emam_hasanjanam
⏳مهلت ارسال آثار:
"۲٠بهمن ۱۴٠۱"
📚🎁به سه نفر برگزیده، به انتخاب خود تا سقف ۱٠٠هزارتومان کتاب اهدا خواهد شد.
#کتابخواری
#معاونت_سیاستورزی
#دانشجویی_استان_اصفهان
🔰🇮🇷بسیج دانشجویی سردار شهید حسین آقادادی دانشگاه معارف قرآن و عترت (ع)
https://eitaa.com/basij_icqtUni
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 104 یک لقمه دیگر
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
📙رمان امنیتی #شهریور 🌾
✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 105
همیشه وقتی پدر نماز میخواند، مادر من را بغل میکرد و محکم نگهم میداشت تا سر و صدا نکنم و تکان نخورم.
اگر موقع نمازش کوچکترین صدایی تمرکزش را بهم میزد، بعد از نماز هرکس دم دستش بود را به باد کتک میگرفت.
من هم شرطی شده بودم، تا میدیدم پدر نماز میخواند، خودم میرفتم در آغوش مادر و چشمانم را میگرفتم، در خودم جمع میشدم و میلرزیدم.
از نماز خواندنش بدم میآمد. متنفر بودم از قرائت حلقیِ ذکرهایش و خم و راست شدن بیروحش. نماز عباس اما، نه ترسناک بود نه نفرتانگیز.
فاطمه سرش را به دو سو میچرخاند و زیر لب چیزی زمزمه میکند. تابهحال یک بار هم در عمرم نماز نخواندهام، ولی انقدر دیدهام که بدانم نمازش تمام شده.
تکانی به خودم میدهم که بفهمد منتظرش هستم؛ اما خجالت میکشم حرفی بزنم. فاطمه یک بار دیگر به سجده میافتد؛ طولانی.
دیگر دارد حوصلهام سر میرود. صدای تیکتاک ساعت روی اعصابم رفته؛ صدای جیرجیرکهای توی حیاط هم.
بالاخره فاطمه سر از سجده برمیدارد و نم اشکی که بر صورتش نشسته را پاک میکند. دستپاچه لبخند میزند و میگوید: ببخشید معطل شدی... صبر کن...
از جا بلند میشود، چادر نماز را از سر برمیدارد و میگوید: ببخشید معطل شدی. وایسا ببینم کجا گذاشتمش...
از روی قفسه کتابخانه، یک همراه قدیمی برمیدارد و مینشیند مقابلم. مشغول کار با همراه میشود و میگوید: مامان هر وقت با عباس تماس میگرفت، تماس رو ضبط میکرد. وقتی دلش تنگ میشد، صدای عباس رو گوش میداد. آهان... ایناهاش... پیداش کردم...
قلبم تند میزند. از شوق شنیدن صداهایی که گمان میکردم برای همیشه از آنها محروم خواهم بود. چشمانم را میبندم تا تمام حواسم را روی صدا متمرکز کنم.
فاطمه میگوید: آره... این فکر کنم یکی از آخرین تماسهاشونه. یکی دو ماه قبل از شهادت عباس.
سکوت مطلق اتاق را پر میکند؛ حتی جیرجیرکهای حیاط و تیکتاک ساعت هم خاموش شده انگار.
و بعد، صدای مهربان و خستهای را پشت گوشی میشنوم؛ صدای مادر عباس، فقط کمی جوانتر: سلام، بفرمایید.
و بعد، صدای گرفته و آشنای یک مرد: سلام. مامان منم، عباس!
#ادامه_دارد ...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/6820
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 105 همیشه وقتی پ
...🙂
نه، عباس شاید از جهاتی شبیه من باشه ولی قطعاً در خیلی ویژگیها هم با من متفاوته. مثل بقیه شخصیتها.
خیر، واقعی نیست.