🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🌸🍃🌸
🌸
#بهنامخداوندقلبها ♥️
#جامانده
#قسمت465
✍ #جعفرخدایی
_واقعا ؟ چطور؟
_منم نصف باغ زیتون نزدیک روستا رو بهش فروخته ام البته همه مبلغ رو وام گرفته و از طرفی دانشگاهم ثبت نام کرده،
اگر هر سال شرایط خوب باشه با یک بار برداشت محصول میتونه وام اون سال و دانشگاهشم بده و نصف مبلغ هم برای خودش میمونه که این این مبلغ میتونه هزینه کنه
دکتر نگاهی بهم کرد و گفت
_ نظرتون چیه اقا مهدی؟
مات و مبهوت مونده بودم خودشون بریدن و خودشون دوختن بدون اینکه ضرری به من برسه
_نظر من؟ فکر کردن نمیخواد بقیه درامد رو حاضرم برای یاد گیری طب بگذارم، این نهایت لطف خدا و شماست که شامل حال من میشه
اقای محسنی شیرینی برداشت و گفت
_ خب خدا رو شکر ، دهنتون رو شیرین کنین تا بریم که کلی کار دارم
چقدر خوبه ادم یدونه رفیق داشته باشه ولی مثل کوه پشت هم باشن؟گاهی رفیق از خانواده به ادم نزدیکتر میشه اما لطف خدا باید شامل حال ادم بشه تا رفیقش ادم خوب و خدا ترس و با اخلاقی باشه
بعد از خوردن شیرینی و خدا حافظی ، قرار شد با دکتر در مورد زمان شروع اموزش هماهنگ بشم.
از خونه دکتر خارج و سمت حرم حرکت کردیم، ماشین رو پارک و سمت درب ورودی حرکت کردیم ، گرمای افتاب از یک طرف و گرمایی که از کف خیابون به صورت میزد از طرف دیگه باعث شد قدر هوای عالی زنجان روبدونم و از ته دل یه الحمدلله بابت این نعمتی که اصلا دیده نمیشه بگم
وارد حرم شدیم و بعد از زیارت اقای محسنی شروع کرد به نماز خوندن و دعا و میثم هم پا بپاش نماز میخوند ، منم از این توفیق بی بهره نموندم و شروع کردم
بعد از اتمام نماز و متن زیارات ، به دیواری تکیه دادیم که روبرومون ضریح زیبا و مطهر حضرت معصومه بود ، سرمو به دیوار تکیه دادم ، درسته امروز روز خوبی برام بود ولی من ادمی نبودم که با این چیزا درد جدایی رو فراموش کنم و مشغول بازی با اسباب بازیهای ادم بزرگها باشم
🚫خواننده عزیز #کپیبرداری از این داستان #حرام و پیگرد #قانونیوالهی دارد .🚫
🌸
🌸🍃🌸
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸