eitaa logo
💗رمان جامانده💓
414 دنبال‌کننده
98 عکس
26 ویدیو
0 فایل
✨﷽ 🚫خواننده عزیز ❗ #کپی‌برداری از این داستان #حرام و پیگرد #قانونی‌و‌الهی دارد .🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸 🌸 ♥️ _خب الحمدلله تا اینجا خوبه لطفا برو سر اصل مطلب _ همون کاری که قبلنا میکردم رو کردم و گفتم اونا شروع کنن به سوال پرسیدن و انتظاراتشون دختره دو‌تا سوال پرسید اولی اینکه گفت اعتقادات و ایمان همسرم خیلی برام مهمه و دوم پرسید رفتار پسره یعنی شما با مادرش چطوره برام جالب شده بود _خب بقیه... _هیچی دیگه گفتم اهل نماز و حلال حرامی و چرا مغازه ات رو بستی و .... _ رفتار مادر رو چی‌گفتی _چی‌میخواستی بگم گفتم خوبه همین که شنیدم خواهرم این جواب رو داده استرس و‌نگرانی تمام وجودم رو گرفته بود اخه بخاطر کنکور و چندتا مورد دیگه یکی‌دو ماهی بود اصلا حوصله نداشتم و این بی حوصلگی باعث شده بود ناخوداگاه به اطرافیانم و مادرم بی تفاوت باشم و‌گاها به سوال هاشون جواب سربالا بدم با ناراحتی گفتم _من که تو این مدت رفتارم با مامان خوب نبود چرا دروغ گفتی؟ خواهرم نگاهی به مادرم کرد و ساکت شد ، لحظه ای گذشت و‌جواب داد _اولا رفتار کلی رو پرسیدن نه رفتار یکی‌دو ماه رو دوما بجای تشکر ناراحت میشی ؟ میگفتم بده که کسی بهت دختر‌ نمیده از‌ سکوت چند لحظه ای خواهرم فهمیدم لحنم بد بود و تند حرف زدم و دلشو‌ شکوندم ، هر چی باشه خواهره و دوست داره داداشش رو سربلند کنه و‌قصدی از اینکه چیزی رو پنهان کنه نداشت _ ببخشید ابجی معذرت میخوام ، میدونی من نمیخوام از اول زندگی چیزی پنهان بمونه ، ادم اول اخلاق و روحیاتشو‌ بگه بهتره تا بعدا بفهمن و کدورتی در روابط به وجود بیاد البته اگر دیدار بعدی وجود داشته باشه خودم میگم روحیاتم چجوریه 🚫خواننده عزیز از این داستان و پیگرد دارد .🚫 🌸 🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸