eitaa logo
💗رمان جامانده💓
414 دنبال‌کننده
98 عکس
26 ویدیو
0 فایل
✨﷽ 🚫خواننده عزیز ❗ #کپی‌برداری از این داستان #حرام و پیگرد #قانونی‌و‌الهی دارد .🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸 🌸 ♥️ مثل عقابی که سمت طعمه میره شیرجه زدم سمت گوشی و برداشتم _سلام چی شد؟ _سلام... چه خبره؟؟؟ مگه دختره داره فرار میکنه _اذیت نکن بگو دیگه _باهاشون صحبت کردم و قرار گذاشتم برای فردا بعد از ظهر _باشه دستت درد نکنه جبران میکنم ابجی معصومه _ همینکه داداش کوچیه داره متاهل میشه برای من جبران شده است عزیزم، حالا قطع کن تا زنگ بزنم به مامان بگم _باشه خداحافظ کمی از فشار روحیم کم شد لباس هام رو پوشیدم و اومدم بیرون ، ماشین و برداشتم و رفتم بیرون تا اینکه دوباره گوشیم زنگ خورد دیدم علیرضا ست ، خیلی وقت بود ازش بی‌خبر بودم ، از وقتی نامزد کرده بود دیگه خیلی کم پیدا شده بود منم بهش کمتر زنگ میزدم تا مبادا مزاحمش بشم گوشی‌رو برداشتم ... _سلام علی اقا ، یادی از ما کردید _سلام حاجی ... دست رو دلم نزار که لباسمو تازه شستم اینو گفت و خندید _چطوری حاجی خوبی؟ کجایی ، نیستی؟ میای بریم دوری بزنیم؟یه خبر دارم برات _هستم خدمتتون ، اتفاقا بیرونم خونه باش بیام دنبالت بعد از گذاشتن قرار و خداحافظی مسیرم و سمت خونشون تغییر دادم تا رسیدم و سوارش کردم _سلام حاجی خبر خبر خبر _سلام خیره ان شاآالله _خیره حاجی خیره هه هه هه هه _خنده مشکوک میزنی؟چی شده _خودت که میدونی خوابهایی که مامانم میبینه بیشترشون تبدیل به واقعیت میشه _بله از خودت شنیدم _خب حالا جونم برات بگه مادرم یه خواب برات دیده اونم اینکه .... 🚫خواننده عزیز از این داستان و پیگرد دارد .🚫 🌸 🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸