#تک_تند
#تک_شلاقی
#تک_حماسی
#دمامه_زنی
#بحرطویل
بند1⃣
چه بگویم ز کرامات عجیبش، نَبُوَد هیچ کسی از نظرِ فضل و مقامات رقیبش،نه به علم و نه به حلم و نه وقار و نه شجاعت که شود لشگر دشمن همه ترسان و فراری ز نهیبش، چه زمانها شده عیسا وُ دمیده به تَنِ جانِ جهان جان زِ خَمِ تیغِ مهیبش،چه مکانها شده موسا وُ نشانده به مَذِلَّت همه ی قدرت پوشالی دشمن همه جادو وُ فریبش، بشود هر که گدای دَرِ درگاه علی گشته خدائی سماوات نصیبش، به خدا سوی جهنم نرود هر که بُوَد حضرت حیدر، شَهِ یکتا وُ حبیبش،بُود اندر دل هر کس غم عشقش چه نیازی به شفا وُ به دوا وُ به طبیبش،
وَ خدا خلق نکرده به خدا دوزخ خود را مگر آنکه بکند پُر شکمش را ز عدویِ علی و آلِ کریمش وَ کسیکه شده منکر به جهالت و به عمداً شَرَفِ شمسِ ولا را، من همینقدر بگویم به خداوند اگر هر که شود منکر حیدر شده منکر به ضرر ذات خدا را... علی، جانم.....
بند2⃣
تو نگو حضرت حیدر، که بگو یار نبی نفس پیمبر، که بگو صاحبِ بَر حقِّ لَوای نَبَوی در صف محشَر، که بگو شاه جنان، ساقی کوثر،که بگو ظاهر و باطن که بگو اول و آخر، که بگو حق عیان نور مُنوَّر،که بگو شمس هدایتگر أنوَر، که بگو آیه ی تطهیرِ مُطَهَّر، که بگو شاه دو عالم که بگو سید و سرور، که بگو حقِّ تجلّی شده ی محضِ مُصَوَّر، که بگو منبع ایمان که بگو ناطق قرآن که بگو قاسطِ دردانه ی میزان که بگو مرکز و محور، که بگو عشق خدا حضرت داور، که بگو عزت سرمد که بگو قُوَّت قلب و دل أحمد، که بگو بر سَرِ تاجِ نبوی زینت و زیور، که بگو مرد جگر دارِ خطر شیر دلاور، که بگو سید جنگاورِ برتر،که بگو یک تنه لشگر، نفسی پشت به دشمن به خداوند نکرده و به اخلاص گرفته به کَف دست خودش جان و تَن و سَر، که بگو هر که نداده به ولایش دل خود را شده کافر، نَشَوَد مَدحِ علی گفت که هرگز نَشَوَد دَرکِ مقامش به خیال و به تصَوُّر وَ به باور، نه علی بلکه بُوَد سَر زِ سَرِ هر سه خلیفه به خداوند همان گرد و غباری که بُوَد زیرِ کَفِ کفش غُبارالودِ قنبر،نَرَود سوی تباهی نَرَود سوی ضلالت بِرَوَد هر که رَهِ نورِ هُدی را..... علی جانم.....
💠💠💠💠💠
#أصبحت_غنیا_بحب_علی_ابن_ابی_طالب
#سیدمرتضی_پیرانیان
.
#بحر_طویل
شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان
پسر مظهر یزدان، که بُدى صاحب طبل و علم و بیرق و سَیف و حَشم و
با رقم و با رمق اندر لقب او ماه بنى هاشم و عباس
علمدار و سپه دار و جهانگیر و جهانبخش و دگر نایب و سقا
دید کاندر حرم خسرو خوبان شده بس ناله و افغان
و پر از شیون طفلان همه شان سینه زنان نوحه کنان موى پریشان
دل بریان سوى عباس شتابان
که عموجان چه شود جرعه آبى برسانى
به لب سوختگان کز عطش آتش بگرفته گلوى ما
*.....*
(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل)
غضب آلود ز غیرت شد و عباس بشد موی تنش راست، زجا خواست، بخود گفت که عباس، تو اشجع به همه ناس، عجب از تو است که با این همه مردی و شجاعت، شود از صولت تو زهره ی شیر فلکی آب، عجب آسوده نشستی و روان شو بنما آب مهیا.
شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
*....*
پس علم کرد قد سرو دل آرا، به سرش تاج زمِغفِر که زدی طعنه به قیصر، به تنش کرده زره چشمه ی او تنگتر از چشم حسودان بد اختر، به کمر بست یکی تیغ مهندس به میان سرو، دو پیکر، به سردوش یک اسپر به مثل گنبد مینا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
پس ز اصطبل برون کرد، یکی توسن صرصر تک و ، فرخ رخ و طاووس دم و یال پر انبوه به پیکر چو یکی کوه، خط و خال چو آهو، که از شیهه ی او گوش فلک کر شد و رفتی به ثریا.
شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
پس بیاویخت بدوش دگر خویش، یکی مشک چو مشکی که بدی خشک تر از لعل لب ماه مدینه، گل گلزار سکینه، به فغان گفت که یا بنت اخا، ناله مکن، ضجّه مزن، ز آنکه عموی تو نمرده روم الحال کنم بهر تو من آب مهیا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
پور حیدر چو یکی مرغ سبک روح، مکان کرد روی عرشه ی زین، روح الامین، گفت که ای احسنت از آن مادر فرزانه، که آورد چو تو شیر دل و ناموری را که دو زانوش گذشتی ز سرو گوش فرس یکسره هی هی به تکاور زدی همچون علی عالی اعلی، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
پس به تعجیل سوی شط فرات آمده، مانند سکندر، زپی آب حیات آمده، آن شیر غضنفر، نظری کرد بر آن آب، که چون اشکم ماهی بزدی موج بفرمود که ای آب، عجب موج زنی، لیک نداری خبر از تشنگی عترت طاها، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
پس به تکبیر بزد نعره، همان شیر به جولان شد و در صحنه ی میدان شد و پاشید زهم لشکر کفار، یکی گفت که ای قوم گریزید که این است ابوالغزه، تُهَمتَن، لقبش ماه بنی هاشم و باشد پسر حیدر صفدر، شده منسوب به سقا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
از چه ای آب، عجب می روی، اما خبرت نیست، سکینه، گل گلزار مدینه، رخ مهش بفسرده، زعطش غش بنموده، آخر ای آب تویی مهریه فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم، همان سید مظلوم، الهی که گل آلود شوی، تا به ابد (شوقی) غمدیده از این غم شده دیوانه و شیدا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
#بحرطویل
#محرم
#مرحوم_شوقی_اصفهانی✍
.
#امام_سجاد_علیه_السلام
#خطبه_امام_سجاد
#بحرطویل
در سكوت و حِيْرت
قحط دين و غِيْرت
ازدحامى ست ز مردان و زنان
همگى دستْ افشان
عده اى از شادى
پاىْ بر روى زمين مى كوبند
عده اى رقصْ كُنان
اهلبيتِ نبى و آمدنِ شام چرا؟!
بانوانِ علوى و ملأِ عام چرا؟!
اهلبيتى كه همه سر به گريبان شده اند
ديده گريان شده اند
همگى موىْ پريشان شده اند
پاىِ اين محمل ها
بهرِ اين خونْ دل ها
رقص و آواز و دَف و چنگ چرا؟
سرِ مردانِ خدا
هدفِ سنگ چرا؟…
پا به پاىِ اُسَرا
رفتم از كوچه و پس كوچهء شهر
اُف بر اين شومىِ دَهْر
اُسرايى كه همه
كربلا تا اينجا
يكسر از دستِ عدو پيكرشان بود كبود
باز افتاد مسيرِ آنان
كوچهء قومِ يهود
خشك گشته ز عطش ناىِ همه
آخرِ كارْ به ويرانه بُوَد جاىِ همه
دلْ پُر از درد و محن
اين خرابه باشد
نه ز سرما و ز گرما ايمن
حال و روزِ اُسرا
ديدم و از چشمم
اشكِ غم جارى بود
بينِ هشتاد و چهار
زن و بچه ديدم
مردِ تبدارى بود…
از غم و غصه و درد
عاقبت پُر شد جام
تا رسيدم به درِ مسجدِ شام
همهمه بود ميانِ مردُم
پورِ آزاد شده
دست و پا كرده گُم
همه گفتند: بيا
دِه اجازه به اسير
تا رَوَد بر منبر
بر نمى آيد از او كارْ آخر!
روزِ روشن پيشِ
چشم ها گشت غروب
تا همان مرد كه ديدم به خرابه ناگاه
رفت روىِ منبر
نه بگو رفت به بالاىِ چوب…
بانگْ زد اى مردم!
اى شما بى خبر از رستاخيز
حق عطا كرده به ماها شش چيز
داده بر ما دانش
داده حِلْم و بخشش
حَدِّ أعلاىِ فصاحت وَ شجاعت داده
در دلِ پيروِ ما نورِ محبّت داده
گفت: آن نورِ اُميد
حق به ما هفت فضيلت بخشيد
كَز همه سَر باشيم
ما بِدين هفت فضيلت ز همه
خَلْق برتر باشيم
بانگْ زد: اى مردُم
كه نبى احمدِ مُختار از ماست
اولين مؤمن و صِدّيق على حيدرِ كرّار از ماست
باشد از ما جعفر
باشد از ما حمزه ، شيرِ حقْ شيرِ رسول
وَ دو سِبْطين پيمبر از ماست
جمله اى گفت مرا بُرد فرو در حِيْرت
گفت: اى مردمِ شام از ما هست
مهدىِ اين اُمّت…
هركه بِشْناخت مرا كه بِشْناخت
هركه نَشْناخت بداند كه منم
پورِ مكّه وَ مِنا
پورِ زَمزم وَ صفا
پورِ آنكس كه بياوَرْد حَجَر را به رَدا
بانگْ زد اى مردم:
كه أنا ابْنُ مَنْ دَنىٰ فَتَدَلّىٰ
پس رسيده است به قٰابَ قَوْسَيْن أو أدْنىٰ
پسرِ آنكه بر او وحْى فرستاد خدا
پسرِ احمدِ مختارْ محمدْ مصطفى
بينِ مردم برخاست
شورى و همهمه اى
شد به پا زمزمه اى
ناگهان گفت: كه اى مردمِ شام
من همان نورِ جَلى مى باشم
بر همه خَلْق وَلى مى باشم
من على ابن حسين ابن على مى باشم…
گر بخواهيد بدانيد على كيست شما
كه كُنيدَش همه دَم لَعْن به هر صبح و مَسا
گوش بر من بدهيد
مرتضى كيست؟ همان كَس كه به شمشير ِ خودش
بينىِ خَصْم روىِ خاك كشيد
با دو شمشير كنارِ احمد
با غَضَب مى جَنگيد
او دو هجرت كرده
او دو بيعت كرده
ريخت در جنگْ به پيشِ پايش
از عَدو صدها سَر
ولى اندازهء يك پِلْك زدن
به خداوند نشد او كافر
وارثِ هرچه پيمبر باشد
قاتلِ جانِ همه مُلْحِد و كافر باشد
نورْ در بينِ هرآنچه كه مُجاهِد باشد
زينتِ هرچه كه عابِد باشد
از قُريش است بزرگِ آن ها
اوّلين كَس كه اِجابت بِنْمود
دعوتِ حَقّ و رسولِ او را
او زبانِ حِكمت
گلْسِتانِ حِكمت
حاملِ عِلمِ الهى باشد
بر جوانمردىِ او تيغْ گواهى باشد
او سَخِىّ است و بَهِىّ است و زَكى
اَبْطَحِىّ است و رَضى
پيشگام است به هر مِحنت و دَرْد
جاىْ دارد كه بگويند: بُوَد او يكْ مَرْد
روزها روزه و شبها بيدار
نسلِ كُفّار كند قطع به وقتِ پيكار
قَدّ و قامَت دارد
بينِ هر عرصهء جنگ
استقامت دارد
أبْرُوانش ز غَضَب
همه دَرْهَم باشد
پيشِ دشمنْ مثلِ
كوهْ مُحكم باشد…
هر زمانى كه نَبَرْد
بود در اوج و عدو در غوغا
سرِ نيزه پيدا
مى رسيدند چو بر يكديگر
لشكر حقّ و سپاهِ كافر
مُشت مى كرد دو دستانش را
بر سرِ خَصْم فرو مى آوَرْد
هم چو سنگى كه شود خُرْد عدو گشت هلاك
پا نهاده بر خاك
اوست هم چون يك باد
خَصمْ چون برگْ كه پيشِ قدمِ او افتاد
وَ به يك نعرهء او
گشته خِيْلِ كُفّار
همگى تار و مار
همگى غرقِ فرار…
كيست او؟ شيرِ حِجاز
كيست او؟ مردِ عراق
مكّى است و مَدَنى
خيفى است و عَقَبى
بَدْرى است و اُحُدى و شَجَرى
شيرِ ميدانِ نَبَرْد
اوست آقاى ِ عرب
بهرِ مَشعر وَ مِنا وارث اوست
پدرِ سِبْطِيْن است
هم بُوَد بابِ حسن
هم بُوَد بابِ حسين…
ادامه⬇️
#تک_تند
#تک_شلاقی
#تک_حماسی
#دمامه_زنی
#بحرطویل
بند1⃣
چه بگویم ز کرامات عجیبش، نَبُوَد هیچ کسی از نظرِ فضل و مقامات رقیبش،نه به علم و نه به حلم و نه وقار و نه شجاعت که شود لشگر دشمن همه ترسان و فراری ز نهیبش، چه زمانها شده عیسا وُ دمیده به تَنِ جانِ جهان جان زِ خَمِ تیغِ مهیبش،چه مکانها شده موسا وُ نشانده به مَذِلَّت همه ی قدرت پوشالی دشمن همه جادو وُ فریبش، بشود هر که گدای دَرِ درگاه علی گشته خدائی سماوات نصیبش، به خدا سوی جهنم نرود هر که بُوَد حضرت حیدر، شَهِ یکتا وُ حبیبش،بُود اندر دل هر کس غم عشقش چه نیازی به شفا وُ به دوا وُ به طبیبش،
وَ خدا خلق نکرده به خدا دوزخ خود را مگر آنکه بکند پُر شکمش را ز عدویِ علی و آلِ کریمش وَ کسیکه شده منکر به جهالت و به عمداً شَرَفِ شمسِ ولا را، من همینقدر بگویم به خداوند اگر هر که شود منکر حیدر شده منکر به ضرر ذات خدا را... علی، جانم.....
بند2⃣
تو نگو حضرت حیدر، که بگو یار نبی نفس پیمبر، که بگو صاحبِ بَر حقِّ لَوای نَبَوی در صف محشَر، که بگو شاه جنان، ساقی کوثر،که بگو ظاهر و باطن که بگو اول و آخر، که بگو حق عیان نور مُنوَّر،که بگو شمس هدایتگر أنوَر، که بگو آیه ی تطهیرِ مُطَهَّر، که بگو شاه دو عالم که بگو سید و سرور، که بگو حقِّ تجلّی شده ی محضِ مُصَوَّر، که بگو منبع ایمان که بگو ناطق قرآن که بگو قاسطِ دردانه ی میزان که بگو مرکز و محور، که بگو عشق خدا حضرت داور، که بگو عزت سرمد که بگو قُوَّت قلب و دل أحمد، که بگو بر سَرِ تاجِ نبوی زینت و زیور، که بگو مرد جگر دارِ خطر شیر دلاور، که بگو سید جنگاورِ برتر،که بگو یک تنه لشگر، نفسی پشت به دشمن به خداوند نکرده و به اخلاص گرفته به کَف دست خودش جان و تَن و سَر، که بگو هر که نداده به ولایش دل خود را شده کافر، نَشَوَد مَدحِ علی گفت که هرگز نَشَوَد دَرکِ مقامش به خیال و به تصَوُّر وَ به باور، نه علی بلکه بُوَد سَر زِ سَرِ هر سه خلیفه به خداوند همان گرد و غباری که بُوَد زیرِ کَفِ کفش غُبارالودِ قنبر،نَرَود سوی تباهی نَرَود سوی ضلالت بِرَوَد هر که رَهِ نورِ هُدی را..... علی جانم.....
💠💠💠💠💠
#أصبحت_غنیا_بحب_علی_ابن_ابی_طالب
#سیدمرتضی_پیرانیان
#تک_تند
#تک_شلاقی
#تک_حماسی
#دمامه_زنی
#بحرطویل
بند1⃣
چه بگویم ز کرامات عجیبش، نَبُوَد هیچ کسی از نظرِ فضل و مقامات رقیبش،نه به علم و نه به حلم و نه وقار و نه شجاعت که شود لشگر دشمن همه ترسان و فراری ز نهیبش، چه زمانها شده عیسا وُ دمیده به تَنِ جانِ جهان جان زِ خَمِ تیغِ مهیبش،چه مکانها شده موسا وُ نشانده به مَذِلَّت همه ی قدرت پوشالی دشمن همه جادو وُ فریبش، بشود هر که گدای دَرِ درگاه علی گشته خدائی سماوات نصیبش، به خدا سوی جهنم نرود هر که بُوَد حضرت حیدر، شَهِ یکتا وُ حبیبش،بُود اندر دل هر کس غم عشقش چه نیازی به شفا وُ به دوا وُ به طبیبش،
وَ خدا خلق نکرده به خدا دوزخ خود را مگر آنکه بکند پُر شکمش را ز عدویِ علی و آلِ کریمش وَ کسیکه شده منکر به جهالت و به عمداً شَرَفِ شمسِ ولا را، من همینقدر بگویم به خداوند اگر هر که شود منکر حیدر شده منکر به ضرر ذات خدا را... علی، جانم.....
بند2⃣
تو نگو حضرت حیدر، که بگو یار نبی نفس پیمبر، که بگو صاحبِ بَر حقِّ لَوای نَبَوی در صف محشَر، که بگو شاه جنان، ساقی کوثر،که بگو ظاهر و باطن که بگو اول و آخر، که بگو حق عیان نور مُنوَّر،که بگو شمس هدایتگر أنوَر، که بگو آیه ی تطهیرِ مُطَهَّر، که بگو شاه دو عالم که بگو سید و سرور، که بگو حقِّ تجلّی شده ی محضِ مُصَوَّر، که بگو منبع ایمان که بگو ناطق قرآن که بگو قاسطِ دردانه ی میزان که بگو مرکز و محور، که بگو عشق خدا حضرت داور، که بگو عزت سرمد که بگو قُوَّت قلب و دل أحمد، که بگو بر سَرِ تاجِ نبوی زینت و زیور، که بگو مرد جگر دارِ خطر شیر دلاور، که بگو سید جنگاورِ برتر،که بگو یک تنه لشگر، نفسی پشت به دشمن به خداوند نکرده و به اخلاص گرفته به کَف دست خودش جان و تَن و سَر، که بگو هر که نداده به ولایش دل خود را شده کافر، نَشَوَد مَدحِ علی گفت که هرگز نَشَوَد دَرکِ مقامش به خیال و به تصَوُّر وَ به باور، نه علی بلکه بُوَد سَر زِ سَرِ هر سه خلیفه به خداوند همان گرد و غباری که بُوَد زیرِ کَفِ کفش غُبارالودِ قنبر،نَرَود سوی تباهی نَرَود سوی ضلالت بِرَوَد هر که رَهِ نورِ هُدی را..... علی جانم.....
💠💠💠💠💠
#أصبحت_غنیا_بحب_علی_ابن_ابی_طالب
#سیدمرتضی_پیرانیان