eitaa logo
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
239 دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
4.5هزار ویدیو
112 فایل
سلاااااام👋 اینجا کافه متحرک یوریول² هست (ترکیب یوری و هاول)☕️ ما اینجا از روزمرگی های خودمون میزاریم و سعی میکنیم مطالب مفیدی داشته باشیم🌙 خوشحال میشیم تو خانواده ما باشید🍀 از خودتون پذیرایی کنید🍫
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام سلاممم
بهمون یادگاری نمیدادن سنگین تر بودن💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چقدر گرمه
مهر داره تموم میشه ولی هنوز گرمه
شما https://eitaa.com/kafeYuriol/28240 واااااای چه قدر خودشههههه (خوشحالم که برام توضیح دادی و الان ازش سر در میارم 🤣😍) _____________________________ خیلیییییییییی لشقهلتنصهلتگیصلص بین هرچی کاسپلی از لایز آف پی دیدم تک بود خوشگلترین و نزدیکترینش همین بود گیگیلی بیا بغلممممم
هدایت شده از زیرزمین
قبل از آن‌که جهان به دو سویِ متخاصمِ خویش تقسیم شود، پیش از آن‌که پرچم‌ها میانِ انسان‌ها مرز بکشند و پیش از آن‌که حقیقت در زبانِ ایدئولوژی‌ها تکه‌تکه شود، حقیقتی یگانه وجود داشت: اختیار. همان ودیعه‌ای که انسان را از مخلوقِ مطیع به موجودی صاحبِ اراده بدل می‌کند. و شاید تمامِ تراژدیِ تاریخ، چیزی جز روایتِ پیوسته‌ی ربودنِ همین ودیعه نباشد؛ گاه با فرمانِ پوشاندن و گاه با فرمانِ نپوشاندن، گاه با تقدیسِ اجبار و گاه با تقدیسِ ممنوعیت. تفاوت، تنها در صورتِ قید است؛ وگرنه ماهیتِ اسارت، در هر لباسی، همان اسارت است. چه اندوه‌بار است که جهان، قرن‌هاست خشونت را با نام‌های شریف می‌آراید. یک‌بار آن را سنت می‌نامد، بار دیگر تمدن؛ امروز آزادی، فردا امنیت، و هر بار، حقیقت در زیرِ انبوهِ واژگانِ پرطمطراق، خاموش‌تر از پیش به خاک سپرده می‌شود. گویی قدرت، پیش از آن‌که جسمِ انسان را به بند کشد، معنای واژه‌ها را به اسارت می‌برد؛ زیرا هنگامی که «آزادی» نیز به زبانِ اجبار سخن بگوید، دیگر ظلم برای استمرارِ خویش به شمشیر نیازی ندارد. من آزادی را در هیچ سویِ این جهان نمی‌یابم. نه آن‌جا که کودکی، پیش از آن‌که معنای زندگی را دریابد، ناگزیر با سنگینیِ واقعیتی روبه‌رو می‌شود که هرگز انتخابش نکرده است؛ نه آن‌جا که زن، پشتِ دیوارهای تحمیل از حضور در جهان محروم می‌شود؛ و نه آن‌جا که همان زن، این‌بار به جرمِ همان پوششی که برگزیده یا بر او تحمیل شده، از حقِ اندیشیدن، آموختن و زیستن رانده می‌شود. انسان، هر جا که اختیارش از او ستانده شود، دیگر تفاوتی ندارد در کدام جغرافیا ایستاده باشد؛ زیرا ستم، تابعِ مرزها نیست، بلکه فرزندِ یک حقیقتِ مشترک است: اراده‌ای که خویشتن را شایسته‌تر از دیگری برای تصمیم‌گرفتن درباره‌ی زندگیِ او می‌پندارد. آزادی، هرگز در این نیست که دیگری را به تصویرِ مطلوبِ خویش بدل کنیم؛ آزادی، آن قلمروی مقدس است که هیچ اراده‌ای، جز اراده‌ی صاحبِ جان، حقِ تصرف در آن را ندارد. هرگاه انسانی، خواه به نامِ ایمان، خواه به نامِ تجدد، خواه به نامِ قانون و خواه به نامِ رهایی، اختیارِ انسانی دیگر را مصادره کند، آزادی همان‌جا از معنا تهی شده است؛ زیرا آزادی، اگر به سلبِ اختیار بینجامد، دیگر آزادی نیست، بلکه تنها نامِ تازه‌ای است برای همان بندِ کهن. شاید زمانِ آن رسیده باشد که واژه‌ی «آزادی» را از زبان‌ها فرو بگیریم، اگر قرار است هر قدرتی، زنجیرِ خویش را با این نام بیاراید. زیرا هیچ فاجعه‌ای سهمگین‌تر از آن نیست که مقدس‌ترین واژه‌ی تاریخ، به آخرین پناهگاهِ استبداد بدل شود. مسئله دیگر این نیست که چه کسی آزاد است؛ مسئله آن است که چه کسی خویشتن را تا بدان پایه مالکِ حقیقت می‌پندارد که حقِ تعریفِ آزادی را نیز از دیگری سلب می‌کند. و شاید درست از همین‌جا باشد که آزادی، پیش از انسان، در خودِ زبان به قتل می‌رسد.
هدایت شده از J1407B
و نکته ترسناک تر این بود که مردم رو این جناب قاتل آدم خوار کراش میزنن