شیرچای
نمیدونم چرا این روزها خیلی به فکرتم. چون هنوز چیزهای زیادی بین ما یا برای من حل نشده موند و رابطهم
باید دلمو با تو صاف کنم بعد از این ۵ ماه، بتوانم بالاخره از سَرم بیرونت کنم.
ته چایِ کلماتم را توی سینک خالی کنم،
تا تفالههایش روی دلم نماند.
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی زان سبب اُفتان و خیزان میروی؟
گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
پَروین
“I love the soft light I carry within, so long as others don’t dim my glow.”
"Sip of Milk Tea Notes"