eitaa logo
کتابخانه ی زینبیون
45 دنبال‌کننده
107 عکس
1 ویدیو
1 فایل
کتابخوانی، برای یک ملت واجب و لازم است. 🌱حضرت امام خامنه ای 🌼خادم کانال جهت امانت کتاب و نظرات شما: اردکان، ترک آباد و احمد آباد
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃 ...هاشم و علی ماشاءالله خسته و مانده 😞 با گونی های نسبتا پر در صف باسکول ایستاده اند👬 بعد از یک پیرمرد و یک مرد نسبتا جا افتاده، نوبت علی ماشاءالله میشود، او گونی را روی باسکول میگذارد... _هفت کیلو ...علی ماشاءالله گونیش را بر میدارد و خالی می کند. بعد از او، هاشم گونیش را روی باسکول میگذارد... _هفت کیلو هاشم و علی ماشاءالله، نگاهی از خرسندی به هم می اندازند☺️ و هاشم هم گونیش را خالی میکنم و هرکدام هفتاد تومان از باسکولچی می گیرند... پیش از آنکه بروند، توجه هاشم به چند دسته آگهی (فوت با کاغذ گلاسه) در میان کاغذها جلب میشود🧐... عکس یک نفر با کراوات🎀 و ژستی مخصوص که زیر آن نوشته: با نهایت تاسف و تالم، بزرگ خاندان تیموری در گذشت... {هاشم پسر بچه ی ده-دوازده ساله ایه که با مادر مریض و خواهر کوچیکش زندگی میکنه😞 و خیلی اتفافی با علی ماشاءالله که توی خیابون مشغول جمع کردن کاغذه آشنا میشه🙄 و رفاقت اونها از همون خیابونه🤝 علی ماشاءالله اصرار داره تا هاشم که سواد خوندن و نوشتن داره، براش یه چیزیو توی یه جا بخونه😳😨...} باقیشم توی خود کتاب بخونید😁 @Horre_Shohada69 @ketabkhoone_zeinabioon
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام و عرض ادب خدمت همه ی همراهان عزیز🌱 بابت کم کاری این چند روز اخیر ما رو ببخشید ان شاءالله از امروز پر قدرت میریم جلو✌ رو به رفقاتونم معرفی کنید😊 @ketabkhoone_zeinabioon
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃 پس از تصمیم امام به جراحی جدی در و با شناخت کامل نسبت به جریان منحرف حول محور نامه امام به ایشان در ۶۸/۱/۱۶ منتشر شد که حاوی حقایق تکان دهنده ای درباره ایشان بود: از آنجایی که شما، این کشور و انقلاب اسلامی عزیز و مردم مسلمان ایران را پس از من به لیبرال ها و ازکانال آنها به منافقین می سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده این نظام را از دست داده اید... مطالبی که می گفتید، دیکته شده منافقین بود، معتقدید منافقین و لیبرال ها باید بر کشور حکومت کنند. امام در همین نامه خطاب به پیش بینی کرده بودند: {شما مشغول نوشتن چیزهایی میشوید که آخرتتان را میکند.} 《مجموعه ی ، گزیده ایه از مهمترین اتفاقاتی که از همون اوایل تا مسائل روز کشور که مربوط به رخ داده این کتاب میتونه خیلی از چیزهارو برای ما روشن کنه و نشون میده که توی همه ی این چهل پرونده ی بحرانی، یک فکر و اندیشه ی ناب و حکیمانه ایه که کشورو حفظ میکنه✌ و اونجاست که بیشتر و بیشتر به فرزانگی (ره) پی میبریم✌ حتما حتما بخونید...🌱》 @Horre_Shohada69 @ketabkhoone_zeinabioon
🍃بسم رب الشهدا🍃 در روشنای صبح،موقعیت جغرافیایی مقرّ تیپ سیدالشهدا را بهتر درک کردم. چهار_پنج تا خانه توی دامنه ی تل، وسط دشت.🤔 کدخدا سفره ی صبحانه را پهن کرد امیر آمد که: زود جمع کنین، راننده اومده دنبالتون. قرار بود با اسماعیل برویم به مناطق عملیاتی و نقطه به نقطه ی خاطراتش با عمار را تعریف کند. چند لقمه از املت کدخدارا تند تند دادیم پایین🙄 رسول باز با شیشه ی روغن زیتون نشست پای صبحانه، کدخدا گفت: نگاش کن!🤨 پوست و استخونه... این روغن هارو اگه من خورده بودم، الان شده بودم اندازه ی فیل😂 راننده دم پله ها ایستاده بود. جوان هیکلی با تیشرت مشکی چسبان. زیر نم نم باران سیگار دود میکرد... امیر معرفیش کرد: (اِسی، لا مشکل؟) چشمانش را تنگ کرد... پک محکمی به سیگارش زد و گفت: (لا مشکل، مشکل فقط امریکا!) اسمش اسماعیل بود. برای اینکه با اسماعیل خودشان قاتی نشود، صدایش میزدند اِسی... 《اینبار آقای جعفری برای نوشتن کتاب در مورد رفیق شفیقش، پا به میزاره تا در مورد ، فرمانده ی تیپ سیدالشهدا(ع)، از زبون همرزماش و کسایی که باهاش بودن، پرس و جو کنه پیشنهاد میکنم کسایی که کتاب رو خوندن، حتما حتما این کتابو هم بخونن😊 یا حتی اگرم نخوندن، این کتابو امتحان کنن خیلی خیلی عالیه🌱》 @Horre_Shohada69 @ketabkhoone_zeinabioon
🍃بسم رب الفاطمه(س)🍃 در خانه مادر بود و پدر... خانه ی گلی و ساده... صدها بار پیامبر(ص) آمد کنار این خانه... با صدای رسا، بلند سلام کرد به اهل خانه... به فاطمه🍃 به علی🍃 به حسن🌱 به حسین🌱 خدا دستور داده بود که سلام کند،بلند هم سلام کند✋این گونه هم سلام کند🍃 ~اَلسلام عَلیکم یَا اَهل بَیت النبوه~ پیامبر در حق همه محبت کرده بود حتی دشمنش... خواندید که فاطمه و علی هم... قرار بود که مسلمانان از پیامبر(ص) یاد بگیرند، به اهل این خانه مدام سلام بدهند🌱 قرار نبود که اهل این خانه را کسی آزار بدهد... یعنی با آمدن اسلام و بودن پیامبر(ص)، کار های جاهلانه رخت بربسته بود. این که بروند درِ خانه کسی... هیزم هم ببرند... صدا بلند کنند... اهل خانه را بترسانند... آتش پشت در روشن کنند... زن را بزنند... زن خانه... مادر حسن... مادر حسین...😭 زینب را یکی از زیر دست و پا بیرون بکشد...😭 وای من! مادرم فاطمه... مرد را کت بسته بکشند... بچه های کوچک زیر دست و پا بمانند... و حتما یاد شان نرفته بود، این کلام پیامبر(ص) خدا را: (فاطمه پاره ی تن من است، هرکه اورا آزار دهد، مرا آزار داده و هرکه اورا به غیظ آورد مرا به غیظ آورده و هرکه اورا شاد کند، مرا شاد کرده.) اما... عُمر آمده بود، تعدادی از اراذل و اوباش هم با دسته های هیزم به دنبالش... اول در زدند... فاطمه آمد و گفت: ~من اجازه نمیدهم وارد خانه ام بشوید~...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانه ی زینبیون
~♡~ سخته حبل المتین باشی... امیرالمومنین باشی... یه روزی پهلوون بودی، حالا خونه نشین باشی...