eitaa logo
ریحانه
34.7هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
230 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
ریحانه
🖥 «جمهوری، دربست» 📝 روایت بخش «ریحانه» رسانه KHAMENEI.IR از دیدار هزاران نفر از زنان و دختران با رهبر انقلاب 🔹 بعد از هفتاد و یک روز خشک، بالاخره پاییز چشم تر می‌کند. باران می‌نشیند روی شانه‌های شهری که فردا میهمانانی عزیز دارد. شب قبل از دیدار است. تمام شب را خواب می‌بینم... نور چراغ خواب می‌پاشد توی مردمکم و بیدار می‌شوم. ۵:۴۵ صبح است. خوابم را خیر تعبیر می‌کنم و به خودم وعده دیداری پر شور می‌دهم. وضو می‌گیرم و راه می‌افتم. 🔹 نگاهم با حرکت خرامان و رنگارنگی سُر می‌خورد میان جمعیت. خانم‌هایی با لباس‌های محلی آرام رد می‌شوند و قرمز و بنفش و زرد و نارنجی رج می‌زنند میان مشکی‌ و رنگی چادرها و روسری‌ها. جمعمان جمع است... جمعیت کم‌کم با سرعت بیشتری وارد می‌شود و خادم‌ها مشغول سامان دادنشان هستند. 🔹 بچه‌های زیادی دست توی دست مادرها آمده‌اند. چند همسر شهید از شهدای جنگ اخیر هم با بچه‌های کوچکشان... راحله امینیان را می‌بینم که برای اجرا آماده می‌شود. خوش و بش می‌کنیم. التماس دعا دارد برای اولین اجرایش در حضور آقا. 🔹 ...تئاتر که تمام می‌شود دوباره همه روی پا می‌ایستند این بار حیدر حیدری که بی‌اغراق سقف حسینیه را می‌لرزاند، نشان از ورود رهبر انقلاب دارد. بیشتر این جمعیت اولین‌بار است به امید دیدن آقا پا به این حسینیه گذاشته‌اند و چه خوب که ناامید برنمی‌گردند. مردم اشک و لبخندند. من فقط آقا را نگاه می‌کنم و قلبم می‌کوبد. همه به دعوت محترمانه آقا می‌نشینند. 🔹 همسر شهید رشید و دختر شهید سلامی صحبت‌‌های خوب و پرمغزی می‌کنند. رهبر انقلاب امسال تنها کسی است که دقیق و مفصل از حقوق زن حرف می‌زنند و تمام قد دفاع می‌کنند. 🔎 متن کامل را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/others-report?id=62043
هدایت شده از KHAMENEI.IR
⭐️ مراسم سه ساعته جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با حضور رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره) 🔹️ به مناسبت خجسته سالروز میلاد باسعادت حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها، صبح امروز پنج‌شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴ جمعی از مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام در حسینیه امام خمینی(ره) حضور یافتند و در ستایش حضرت ام‌ابیها سلام‌الله‌علیها در حضور رهبر انقلاب اسلامی مدیحه‌سرائی کردند. 🔹️ سخنرانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پایان بخش محفل عیدانه امروز بود. 💻 Farsi.Khamenei.ir
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐️ رهبر انقلاب: باید فاطمی بود و از آن بانوی اسوه در همه جهات از جمله دین‌داری، عدالت‌خواهی، جهاد تبیین، همسرداری، فرزندپروری و دیگر زمینه‌ها پیروی کرد. ۱۴۰۴/۹/۲۰ 🖼 رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 | من کوه ندیده‌ام چنین در جریان 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ١٤٠٤/٠٩/١٢ 📝 مادر شهیدان باقری را که روی ویلچر می‌آورند، خودم را می‌رسانم. عینک سیاه زده‌اند. می‌خواهم دستشان را ببوسم اما رویشان را سفت گرفته‌اند، پر چادرشان را بوسه می‌زنم. سلام و کلمات پر کرنشم را نمی‌شنوند. خانمی روی شانه‌ام می‌زند: «مادر نمی‌تونن…» و اشاره می‌کند به گوشش. عروس خانواده است. معاون آموزشی دبیرستانی دخترانه. می‌شناسم کادر آنجا را. آشنایی می‌دهم و می‌گویم «پس شما بگویید. چطوره احوالشون؟» می‌گوید: «خب… مادر همیشه غمشون تو دلشونه، مقابل مردم چیزی بروز نمی‌دن. ولی خیلی سخته شرایطشون. درسته شهید دادن ولی…» بغضش می‌رسد پشت پلک‌هاش و به ثانیه‌ای چشم‌خانه‌اش دریای سرخ می‌شود. «شده بی‌قراری کنن؟» «سر سجاده با روضه اشک می‌ریزن… گاهی صدای گریه‌شون بلند می‌شه…» به کوه نشسته روی ویلچر نگاه می‌کنم. شعری توی سرم می‌چرخد و برای عروس زمزمه می‌کنم: «من کوه ندیده‌ام چنین در جریان، من رود ندیده‌ام چنین پابرجا» دوتایی اشک‌هایمان را نچکیده پاک می‌کنیم. 🗓 شماره ٢٠ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 مادر خوبی می‌شوم؟! ❤️روایت‌هایی زنانه درباره‌ مادرانگی 📝 گیج بودم هنوز، وقتی که با نوزاد یک‌روزه از بیمارستان بیرون آمدیم. وقتی به خانه رسیدیم و دختر یک‌روزه را توی گهواره خواباندیم، چشم چرخاندم و فکر کردم اتاق کوچکمان چقدر کوچک‌تر شده است. این تنها برداشت مادرانه‌ی من بود از اولین حضور دخترم در خانه. هیچ تصوری از نوزاد داشتن نداشتم. تا آن روز فکر می‌کردم تنها تغییر زندگی‌ام بعد از آمدن بچه، اضافه شدن چند وسیله به خانه و تغییرِ چیدمان خانه است. تا وقتی بیمارستان بودیم، بیشتر کارها را پرستارها انجام می‌دادند. خانه که آمدیم، من ماندم و مامان. مسئله‌ی اول آن بود که چطور پوشک بچه را عوض کنیم؟ از بچه‌داریِ مامان بیست سال گذشته بود. من هم که بچه‌ی اولم بود. تنها راهی که به ذهنمان رسید این بود که پوشک جدید را مشابه پوشک قبلی ببندیم؛ اما دخترک آن‌قدر گریه و بی‌تابی کرد که یک کار سه‌دقیقه‌ای، پانزده دقیقه طول کشید. چند ساعت بعد هم مهمان‌ها از راه رسیدند. من و مامان با یک دستمان مهمان‌داری می‌کردیم و با دست دیگرمان کارهای بچه‌ را انجام می‌دادیم. حوصله‌ی نشستن کنار مهمان‌ها را نداشتم. دوست نداشتم کسی بچه را بغل کند. هرکس درباره‌ی مناسب بودن لباس بچه نظری می‌داد. من، تحت‌تأثیر نظرات، هزار بار لباس گرم تنش کردم و درآوردم. کلافه شده بودم. درست نمی‌فهمیدم نیاز دخترم چیست. با خودم تکرار می‌کردم: «من مادر خوبی نمی‌شوم.» شب وقتی خانه ساکت شد، خودم را به همسرم رساندم. های‌های گریه کردم که من چطور این بچه را بزرگ کنم؟ تا صبح خواب به چشم‌هایم نیامد. فردای آن روز از مامان خواستم بیشتر پیشم بماند؛ اما مامان هم بالاخره رفت. آن وقت من ماندم و زندگی‌ام که خیلی بیشتر از تغییر چیدمان وسایل عوض شده بود. من ماندم و روزهای نیامده که ترسشان رهایم نمی‌کرد. برای خودم هم‌ عجیب بود که چطور بعد از رفتن مامان، خیلی زود یاد گرفتم چطور پوشک بچه را عوض کنم؛ خیلی زود یاد گرفتم کی خوابش کنم و کدام گریه‌اش برای گرسنگی است. حالا که چند سال‌ از مادر شدنم می‌گذرد، هنوز هم گاهی مادری کردن برایم ترسناک می‌شود؛ اما تجربه‌ی روزهای اول یادم داد مادری کردن قوی‌ترین موجی است که می‌تواند از میان امواج ترس و نگرانی راهش را پیدا کند و به موقع خودش را به زن‌هایی شبیه به من برساند. ما زن‌هایی که زندگی‌مان پر از لحظاتی است که نمی‌دانیم چطور می‌گذرد اما مطمئنیم امدادهای غیبی به کمکمان می‌رسد‌. 📝نجمه حسنیه، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه‌ روایت «بهشت‌آفرین» رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
⭐️ تصویری از مراسم روز گذشته جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در حسینیه امام خمینی(ره) با حضور رهبر انقلاب. ۱۴۰۴/۹/۲۰ 📸 گزارش تصویری مراسم امروز را از اینجا ببینید👇 farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62052
⭐️ روز گذشته؛ تصویری از حاشیه‌ی مراسم جشن میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در حسینیه امام خمینی(ره) با حضور رهبر انقلاب. ۱۴۰۴/۹/۲۰ 📸 گزارش تصویری از اینجا ببینید👇 farsi.khamenei.ir/photo-album?id=62052
🖥 محبت، مهمترین حق زن در خانه 📝 در خانه، مهمترین حقّی که بانوی خانه و زن خانه دارد محبّت است. اولین، مهمترین نیازی که دارد و مهمترین حقّی که دارد محبّت است. روایت وارد شده که مردها به زنهایشان بگویند من تو را  دوست دارم، یعنی تصریح کنند. 📝 رهبر انقلاب؛ ١٤٠٤/٠٩/١٢ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 ز مثل زندگی ❤️ روایت‌هایی زنانه درباره‌ مادرانگی 📝 محمد جایم را گرفته. نشسته پشت میز و لپ‌تاپم را گذاشته جلوش‌. فارسی را رسیده‌اند به نشانه‌ی «ز». «ز» را «س» می‌گوید؛ سوزن را، سوسن. زنگ تفریح نشانه‌ی «ز» را با هم تمرین می‌کنیم. چندین‌بار دندان‌ها را روی هم می‌گذارم و «ز» را کش می‌دهم. حسین رفته توی اتاق. تبلتم را بُرده برای کلاسش. به فایل‌های بازِ توی تبلت نگاه هم نمی‌توانم بکنم؛ انگار پشت شیشه‌ای ایستاده‌اند منتظر. متن‌هایم نصفه‌نیمه مانده و زمانی برای کامل کردنشان ندارم. هر ۴۵ دقیقه زنگ تفریح است و لقمه‌ای، میوه‌ای، دمنوشی برایشان آماده می‌کنم. گاهی صدا قطع می‌شود و گاهی اینترنت. گاهی سیستم مدرسه راهمان نمی‌دهد و بچه‌ها چشمشان پُراشک می‌شود. چاره‌ای ندارم. خودم را کنارشان جا می‌دهم تا کلاس‌ها را بی‌دردسر جلو ببریم. از پنجره‌ی آشپزخانه بیرون را نگاه می‌کنم؛ آسمان خاکستریِ چرک است. درخت توی کوچه خمیده؛ اما تکیه داده به چناری محکم. دلم می‌خواهد، مثل همان درخت، کمی تکیه بدهم و دست‌هایم را بند کنم به چیزی که تکانم ندهد. بوی آویشن و عناب آشپزخانه را پُر کرده؛ انگار دستم را میان سرفه‌ها و نفس‌تنگی‌های شهر می‌گیرد. سه لیوان را با دمنوش پر می‌کنم. بخار از لبه‌ی لیوان‌ها بالا می‌زند و با هوای سنگینِ خانه قاتی می‌شود. همین گرمای ساده نفسم را باز می‌کند. محمد داد می‌زند: «مامان فکر کنم بلد شدم.» وسط کلاس ایستاده جلوی آینه و لب‌ولوچه‌اش را باز و بسته می‌کند. برمی‌گردد سمتم. سلام نظامی می‌دهد و می‌گوید: «ز مثل سرباز» برایش دست می‌زنم. ادامه می‌دهد: «ز مثل مامانِ زیبا.» این‌بار بهتر ادا می‌کند. مثل خطی که بالاخره بی‌لرزش می‌نویسی‌اش. لبخندش کوچک است؛ اما برقی دارد که روحم را از زیر هوای کدر می‌کشد بیرون. می‌خندم؛ نه بلند، نه مثل فیلم‌ها، مثل جرعه‌ای آب که فقط برای تر شدن لب‌هاست. می‌نشینم کنار بچه‌ها. راهی برای ورود به داستان‌هایم ندارم. شخصیت‌ها منتظرند؛ اما عجله‌ای نیست. حالا می‌فهمم بعضی چیزها هرگز خاموش نمی‌شوند؛ چیزی از من در نفس و صدای بچه‌ها ادامه پیدا می‌کند، حتی اگر روزها از نوشته‌هایم دور بمانم. زندگیِ مادرانه گاهی مثل همین نشانه‌ی «ز» است؛ اولش کج‌وکوله ادا می‌شود؛ اما کم‌کم جا می‌افتد. می‌دانم به نوشته‌هایم برمی‌گردم. به ایده‌ها، به خودم. شاید همین فردا، شاید هفته‌ی دیگر. 📝زهرا عطارزاده، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه‌ روایت «بهشت‌آفرین» رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh