🎤 از «آزادی» تا «بیثباتی»؛ ریشههای فروپاشی نهاد خانواده در غرب
🖼 بخش «بینالملل» رسانه KHAMENEI.IR براساس اشاره اخیر رهبر انقلاب به تخریب بنای خانواده در فرهنگ سرمایهداری غرب در گزارشی به بررسی فروپاشی نهاد خانواده در غرب با تکیه بر منابع کشورهای غربی پرداخته است.
🔹️ یکی از شاخصهای اصلی سلامت خانواده، نرخ ازدواج و پایداری زندگی متأهلی است. بر اساس گزارش یوروستت یا اداره آمار اروپا، نرخ ازدواج در اتحادیه اروپا از سال ۱۹۶۴ تا سال ۲۰۲۳ نصف شده است. در انگلیس نیز اداره آمار ملّی اعلام کرده که نرخ ازدواج به پایینترین سطح از سال ۱۸۶۲ رسیده و پیشبینی میشود تنها نیمی از نوجوانان کنونی تا پایان عمر ازدواج کنند. در کشورهای اسکاندیناوی، شامل دانمارک، سوئد، نروژ و ایسلند، کمتر از ۳۰ درصد زنان تا پایان عمر ازدواج میکنند.
🔹️ در کنار کاهش ازدواج، طلاقهای فزاینده نشان میدهد که نهاد خانواده حتی پس از تشکیل نیز شکننده و آسیبپذیر است. گزارش اداره آمار اروپا (۲۰۲۳) نشان میدهد که نرخ طلاق در اتحادیه اروپا از سال ۱۹۶۴ تا سال ۲۰۲۳ افزایش یافته و بیش از دو برابر شده است. برخی کشورها وضعیت بدتری دارند: در بلژیک ۷۰ درصد ازدواجها، در سوئد ۶۴ درصد، در آمریکا ۵۳ درصد و در انگلیس ۴۲ درصد ازدواجها به طلاق منجر میشوند.
🔹️ یکی از مهمترین شاخصهای فروپاشی نهاد خانواده در غرب افزایش تولدهای خارج از ازدواج است. طبق گزارش اداره آمار اروپا در ۶ کشور عضو اتحادیه اروپا (بلغارستان، پرتغال، فرانسه، سوئد، اسلوونی و استونی)، تعداد تولدهای خارج از ازدواج در سال ۲۰۲۳ از تولدهای درون ازدواج پیشی گرفته است. نسبت تولدهای خارج از ازدواج در اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۸، ۴۲ درصد بود. این رقم ۱۷ درصد بیشتر از مقدار آن در سال ۲۰۰۰ است.
🔹️ همه این تغییرات تحت پرچم «آزادی جنسی» رخ دادهاند. گزارش سازمان ملل نشان میدهد که اروپا و آمریکا بزرگترین بازار قاچاق جنسی زنان و کودکان هستند. تقریباً دو سوم (۶۳درصد) از قربانیان ثبتشده قاچاق انسان در سال ۲۰۲۳ در اروپا زنان یا دختران بودهاند.
🔹️ غرب که خود را مهد آزادی، حقوق بشر و پیشرفت تمدنی میداند، در واقع بزرگترین قربانگاه نهاد خانواده در تاریخ معاصر شده است. کاهش ازدواج، افزایش طلاق، تولدهای خارج از ازدواج، خانوادههای تکوالدی، کودکان بدون پدر، بیبندوباری جنسی و قاچاق انسان، همه زیر شعار «آزادی فردی» رخ داده است...
🔍متن کامل #گزارش را از اینجا بخوانید👇
farsi.khamenei.ir/others-report?id=62029
🖥 #روایت_دیدار | معجزه نهفته
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ١٤٠٤/٠٩/١٢
📝 رو به جمعیتی که موج برمیدارد میگوید: «من باردارم، تو رو خدا مراقب باشید.» و من چشمم برق میزند.
من عاشق این هستم که از خانمهای باردار بپرسم چند وقتشان است و بعد حساب کنم ببینم حالا جنین در چه مرحلهای است و وقت چه چیزی است. میگوید: «چهارماههم. هنوز نمیدونم دختره یا پسر.»
میگویم: «میدونید تو هر ماه چنین چه تغییراتی داره؟ تو یه ماهی نور رو تشخیص میده از تو شکم مادر، تو یه ماهی صدا رو میشنوه، تو یه ماهی رد سرانگشتاش شکل میگیره؛ مثلاً تو ماه چهارمی که شما هستید، روح بهش دمیده میشه. من ماه چهارم بارداریم تو محرم بود. خیلی دعا میکردم تو روضه روح دمیده بشه به طفلکم.»
چند لحظه مکث و دوباره حرف میزند: «عجب چیزی گفتید! فکر کنید که اینجا، تو این دیدار، این اتفاق برای بچهی من بیفته!» لبخند زدم و تنهایش گذاشتم با کشف جدیدش که سیاهی چشمش را تر کرده بود.
🗓 شماره ٢٢
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 من مادر همهام
❤️ روایتهایی زنانه درباره مادرانگی
📝 کل سرتاپایش باهم نیممتر هم نیست. با کمی اغراق میشود گفت دبهی توی چرخدستی کنارش از خودش بزرگتر است. کنار خیابان ایستاده و منتظر است. توی قم عجیب نیست که زن و مرد یا پسر عقلرسی یک دبهی آب شیرین توی چرخ دستی بگذارند و بکشند. آنقدر قیافهاش بامزه است که سلام میکنم و دلم میخواهد لپش را بکشم؛ ولی جلوی خودم را میگیرم. میترسم پدر و مادرش از گوشهای در بیایند و از این لمس بیجا دلخور شوند. به فاصلهی ده قدم که دور میشویم چیزی قلقکم میدهد برمیگردم و نگاهش کنم. هنوز ایستاده کنار خیابان و کسی کنارش نیست. حس غریزیام نهیب میزند: «نکنه تنهاست؟» دست دخترم را میکشم و برمیگردیم سمتش.
آرام نزدیکش میشوم و جوری که نترسانمش میگویم: «تنهایی؟» دو تا چشم بادامیاش را قفل میکند توی مردمک چشمانم و میگوید: «آره». میگویم: «میخوای بری اون ور خیابون؟» سرش را تکان میدهد و دوباره میگوید: «آره». دوباره میپرسم: «این دبه هم برای توئه؟» این بار دیگر جواب نمیدهد و سرش را تکان میدهد. همسرم اگر اینجا بود قطعاً میگفت چرا آنقدر از مردم سؤال میپرسی؟ دلم میخواهد بپرسم مادر و پدرش کجا هستند که دیگر بیخیال میشوم.
دو نفر را نمیتوانم جمعوجور کنم. دخترم را میگذارم همان سمت خیابان و سفارش میکنم تکان نخورد تا این چشم بادامی کوچولو را رد کنم. از نزدیک که دقت میکنم قیافهاش شبیه بچگیهای سوباساست. موهایش بلند است و از سر و ریختش نمیتوانم تشخیص دهم دختر است یا نه؟ دستش را میگیرم و با دست دیگر دبه را میکشم. دبه تا خرتناق پر است و تقریباً پنجکیلویی وزن دارد. به وسطهای خیابان رسیدیم که چادرم میرود زیر چرخ چرخدستی و کم مانده از سرم بیفتد. به آنی ترافیک میشود. ماشینها میایستند تا دستوپاچلفتیترین کمککنندهی دنیا خودش را جمعوجور کند. نگاهم میکند و میگوید: «خاله، میخوای خودم ببرم؟» خجالتزده میگویم: «نه، الان میارمش.» بعد با حرص چادرم را از زیر چرخها میکشم. پاره هم شد به جهنم. آبرویم در خطر است. جرأت ندارم پشت سرم را نگاه کنم. میدانم وقتی برگردم دخترم به ثانیه نکشیده این اتفاق را سوژه میکند.
بالأخره خیابان تمام میشود و به خشکی میرسیم. دبه را میدهم دستش و میگویم: «بقیهشو میتونی ببری؟» میگوید: «آره» و میرود. از پشت نگاهش میکنم چقدر مسلط دبه را روی زمین میکشد سوباسای کوچک. دخترم آن ور خیابان ایستاده و منتظرم است. وقتی میروم سمتش میگوید: «مگه تو مامانشی؟ چرا رفتی کمکش؟» میگویم: «من مامان همهام. از وقتی مامان تو شدم، مامان همه شدم. حتی مامان این آبنبات کوچولویی که توی جیبمه و واسه یه دختر خوبه.»
📝معصومهسادات صدری، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «بهشتآفرین»
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💻 حرکتی نمادین برای احترام به خانواده
❤️ «#مادرانه»؛ مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره اهمیت نقش بیبدیل مادری
🗓 انتشار به مناسبت ایام ولادت حضرت زهرا(س) و روز مادر
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 #روایت_دیدار | گلهای خانه پدری
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ١٤٠٤/٠٩/١٢
📝 با چشمهای پفدار که معلوم است خیلی گریه کرده، رفته بالای صندلی و گلهای تزیینات حسینیه به مناسبت روز مادر را میچیند و دستبهدست میدهد به بقیه. دوستش خندهخنده میگوید: «مگه ماشین عروسه؟» یک خندهی پهن میریزد به صورت پفکردهاش و میگوید: «توام میخوای؟ بیا بگیر شیوا. اینجا خونهی پدریمونه! کسی نمیگه چرا برداشتی!»
🗓 شماره ٢٣
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🗞 نشانی بهشت
💗 شهید فهیمه مقیمی
🔹️ فهیمه هشتماهه بود که با تکخواهرش، روی زانوی مادر، کنار تابوت پدر نشست، تابوتی رسیده از غوغای کربلای پنج. عمو، جای خالی پدر را پر کرد تا این داغ، شادمانههای کودکیشان را تلخ نکند. سالها بعد، سر سفرهٔ عقد، کنار جوانی نشست که نخبگیاش، زیر پردهٔ نجابت، پنهان شده بود. گذر ایام، صدای خندههای سه فرزند را زیر سقف خانهشان پیچاند. کنار مادرانگیاش، برای خدمت به وطن، شد معلم دینی یکی از مدارس تهران. شاگردهایش همیشه میهمان حرفهای تازه و تسلط کاملش برای رفع شبهات بودند. چند ماژیک رنگارنگ همراه داشت برای نوشتن نکات مهم روی تخته و یک چاشنی همیشگی لبخند در کنارش. صدای اذان که زیر سقف مدرسه میپیچید، پا تند میکرد به طرف نمازخانه و مینشست روی سجاده امام جماعت. چشم میدواند به چهارچوب در تا چهرهٔ شاگردانش را ببیند. برای آنکه پای بچهها به نمازخانه باز شود، خیلی سعی میکرد؛ از هدیه دادن تا در آغوشکشیدن و جملههای محبتآمیز گفتن. وقتی در روزهای سیونهسالگی، موشکهای اسرائیل، همسر دانشمند، هر سه فرزند، مادر و عمویش را نشانه گرفتند، خودش هم کنار آنها در خون غلتید و در قطعه ۴۲ بهشتزهرا، به خاک سپرده شد؛ شهید فهیمه مقیمی.
🖼 #فرزند_ایران؛ تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی
📝 مولود توکلی
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📱 @sedaye_iran_newspaper
🖥 #روایت_دیدار | من هم دختر این خاکم
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ١٤٠٤/٠٩/١٢
📝 چشمم قفل شد روی مریم؛ دختر بلاگری که پیرسینگ بینی داشت و آرایش دائم. از قزوین آمده بود. جدی برایم سؤال شد چطور آمده اینجا و اصلاً چرا؟ نشستم کنارش. گفتم «اذیت نمیشی اینجایی؟» گفت «خودم خواستم. با جون و دل اومدم. منم دختر همین خاکم.»
صدایی به اعتراض از یکور سرم بلند شد که «هی حرفای رسانه پسند...» ور دیگر ذهنم، شبیه فرشتههای فیروزهای، نرم و لطیف گفت: «بذار حرفش رو بزنه.» مریم توضیح داد که میخواسته با کت و شلوار بیاید اما برای احترام رهبر و این جلسه مانتو پوشیده. پرسیدم برایش بد نمیشود اگر تصویرش توی مجازی پخش شود؟ که گفت باکی ندارد از ابراز احساسات به رهبر و جمهوری اسلامی.
🗓 شماره ٢۴
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 سایه دودهای جهنم
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝 صدایشان باید خیلی خشک و خشن و زمخت و ترسناک باشد. صدای ملائکهی سختگیری که با گرزهای آهنی بالای سر جهنمیها ایستادهاند و دستورها را مو به مو جلو میبرند. با توهين و تحقیر فریاد میزنند: «بروید سمت جهنمی که باورش نداشتید.»
اینجای سوره دلم را بیشتر باد میزند:
«انْطَلِقُوا إِلَىٰ ظِلٍّ ذِي ثَلَاثِ شُعَبٍ: بروید سمت آتشی که سایهی دودهای بزرگش، سه شاخه شده است. سایهای که نه خنک میکند، نه جلوی شعلههای آتش را میگیرد. آتش جهنمی که جرقههایی به بزرگی کُندهی درخت، به همه طرف، پرت میکند. عین گدازههای آتشفشان. جرقهها، شبیه گلهای شترِ زردِ رم کرده هستند که ترسان و شتابان به هر سمتی پراکنده میشوند.
در آن روز، وای بر منکران قیامت. وای بر ظالمها.»
آسمان رنگمرده و کدر غزه را که دیدم، ستونهای قدبلندِ دود و جرقههای آتش زیرشان را که دیدم، آیههای مرسلات توی مغزم پیچیدند. چند خط بالا از قرآن، که آسمان جهنم را نشان میدهند، جلوی چشمم را گرفتند و دلم خنک شد.
همه دنیا شاهداند که قرار به چیز دیگری بود. همه آزادههای دنیا منتظر بودند که دیگر زمین غزه تکان نخورد. دیواری نریزد. درختی نسوزد. بچهای جیغ نکشد. زنی خودش را نزند. مردی دست روی صورتش نگیرد و شانههایش نلرزد. قرار بود چلوارهای سفیدِ کفنی، روی طاقهها بمانند. قرار بود آسمان فلسطین قرار بگیرد و طلوع و غروبش دودی و خاکستری نباشد. قرار بود بوی باروت و گوشت سوخته فر نگیرد و دلها را خالی نکند. قرار بود سرخی و داغی آتش خفه شود. قرار بود ولی زیر قول و قرار زدند. چطور فکر میکنند حساب و کتابی نیست؟ پس ته این دنیا چه میشود؟ روزی که روبهروی خدا پا جفت میکنند و گردنشان شل میشود، چه؟ آن "روز" که "پنجاه هزار سال" طول میکشد، تکتک آزادههای جهان پشت سر فلسطینیها میایستند و ظالمهای عهدشکن را نفرین میکنند و عذاب مضاعفشان را میخواهند. عذابی که حتی هیبت سایه دودهایش هم، هزار باره جان به لبشان میکند.
وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرَآئِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ. مرگ از همه طرف بغلشان میکند اما نمیمیرند و خلاص نمیشوند.
📝سیمین پورمحمود، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh