eitaa logo
ریحانه
34.7هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
230 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
💌 | سخنرانی با طعم قربانت بروم 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ 🔻 مادر شهید خالقی‌پور هنوز مشغول حرف زدن است که مردی پایه‌ی میکروفونی را بالای سِن می‌آورد و تنظیم می‌کند. بند دلم پاره می‌شود. به گریه می‌افتم. مطمئن می‌شوم وقت آمدن آقا نزدیک است. پرده که پس می‌رود و ماه که چهره نشان می‌دهد، همه‌ی کبوترها پر می‌زنند و از جا بلند می‌شوند. به اشک‌هایم لعنت می‌فرستم که نمی‌گذارند آقا را خوب تماشا کنم. تپش قلب‌ها که آرام‌تر می‌شود و جمعیت که می‌نشیند، تازه صدای زنی پشت‌سرم واضح می‌شود. در تمام مدت سخنرانی، بعد هر جمله‌ی آقا چیزی اضافه می‌کند. «الهی قربونتون برم من.» «فداتون بشم. دردتون به سرم.» «هرچی شما بگین، درسته. حتماً همینه.» «دورتون بگردم. پیش‌مرگتون بشم من.» بعداز هرجمله‌ی آقا لبخند می‌زنم و ذوق می‌کنم. کسی نمی‌داند که من سخنرانی آقا را با زیرنویس قربان‌صدقه‌های زن پشت‌سرم می‌شنوم. 🗓 شماره ٩ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📱 @khamenei_reyhaneh
💌 منِ مادرنشده، مادر شده بودم ❤️ روایت‌هایی زنانه درباره‌ مادرانگی 📝 «باید مادر بشی که بفهمی!» صحبت مکررات بود این جمله و مادر دست از گفتنش برنمی‌داشت. من گوش می‌بستم؛ چون حالا گیرم مادر هم شدم و فهمیدم، بعدش که چه؟ در خیالاتم ما مادران قوی‌تر و مستقل‌تری می‌شدیم که با هر جیغ بچه زهره‌مان نمی‌ترکید و به یک اشاره هرچه زخم و درد را محو می‌کردیم. منِ مادرنشده، مادر شده بودم. خیره به تلفنم می‌دانستم که زنگ می‌زند و غم دارد و سینه‌اش سنگین است. سنی نداشت که مادرش رفت و زیر خاک خوابید. از برنامه‌هایش برای روز مادر می‌گفت که چطور می‌خواست معلمان و کادر دفتر مدرسه را غافلگیر کند و من سر تکان می‌دادم و یادداشت می‌کردم. روند درمانش بد نبود؛ اما می‌دانستم روز مادر غوغایی در درونش به پا می‌شود که با هیچ تمرین روانشناختی و رفتاری فرو نمی‌نشیند. عصر بود که زنگ زد. صدایش می‌لرزید از بغض. پرده‌ای در دلم تکان خورد و صدای زنگ‌دار مادرم در سرم پیچید: «باید مادر بشی که بفهمی بچه چقدر عزیزه!» آن بچه دخترم نبود، او را به دنیا نیاورده بودم، گونه‌ی لزج و خیس از خونش را دکتر روی صورت من فشار نداده بود؛ پس چرا قلبم با شنیدن صدای پر از بغضش این‌طور خود را به قفسه سینه می‌زد؟ هق‌هقش را فرو خورد و از حال من پرسید. صدایم را صاف کردم و سؤال را به خودش برگرداندم. از روزش گفت؛ از دو روز گریه‌ی بی‌امانش و دلتنگی برای مادرش. از پشت تلفن سر تکان می‌دادم انگار که او می‌دید؛ اما حتم داشتم مادرش آن بالا در عرش خدا با چشمان پر از اشک ما را نگاه می‌کند. میان همان صحبت‌های پر از اشکش یواشکی طوری که خجالت بکشد گفت: «خانوم، روز شما هم مبارک باشه ها!» زبانم نچرخید که بگویم مادر نشده‌ام. زودتر از من حرف را از دهانم برداشت و گفت: «خانوم، شما مامان مایید ها!» و من پذیرفتم که مادر تمام آن دخترکان سرتق شیرین‌زبان هستم. ✍🏻 فرشته سجادی‌فر، رسانه «ریحانه»؛ 💬 مجموعه‌ روایت «بهشت‌آفرین» رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📱 @khamenei_reyhaneh
💌 | نقل عروسی 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ 🔻 بسم‌الله می‌گویم و می‌روم سمت اولین نفر. توی گوش خدا می‌گویم: «ببینیم امروز چی روزی ما می‌کنی خدا. اولش که عالی بود.» خروس‌خوان که رسیدیم تهران، ناگهان آسمان تاریک بقچه‌اش را وا کرد و مشت‌مشت نقل سفید ریخت روی سرمان. توی ماشین همه با هم داد زدیم: «تگرگ!» و بعد ذوق‌مرگ شدیم از دانه‌های گرد و صیقلی و سفیدی که مانند نقل عروسی بود. مست از آن شروع خوب، رفتم به‌سمت دختری که عکس جوانی را به دست گرفته بود. ساده‌ترین سؤال برای باز کردن باب آشنایی را پرسیدم. «چه نسبتی دارید با شهید توی عکس؟» «همسرمه.» «چه عجیب. خیلی چهره‌هاتون شبیه همدیگه‌ست. پس راست می‌گن که زن و شوهرها بعداز یه مدت زندگی مشترک شبیه هم می‌شن!» دختر لبخند بغض‌آلودی می‌زند و می‌گوید: «ولی ما فقط چهار روز بود که عروسی کرده بودیم. چهار روز بعد عروسی‌مون شهید شد.» لبخند روی لبم می‌ماسد. تازه حکمت نقل‌های عروسی سر صبح را می‌فهمم. آن نقل‌ها برای فاطمه بود. 🗓 شماره ١٠ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📱 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🌱 زن در خانه یا در صحنه اجتماع؟ 🔰 توصیه رهبر انقلاب درباره مسئولیت‌های زن در خانواده و اجتماع 🔹 نقش اول زن کجاست؟ در مسأله‌ی زن آنچه که در درجه‌ی اول اهمیت قرار دارد، مسأله‌ی «خانواده» است؛ نقش زن به عنوان عضوی از خانواده. به نظر من از همه‌ی نقش‌هائی که زن میتواند ایفاء کند، این اهمیتش بیشتر است. 🔸 زن از صحنه جامعه حذف شده؟ البته بعضیها اینطور حرفها را در همان نظر اول به شدت رد میکنند و میگویند آقا شما میخواهید زن را توی خانه اسیر کنید، محبوس کنید، از حضور در صحنه‌های زندگی و فعالیت باز بدارید؛ نه، به هیچ وجه قصد ما این نیست؛ اسلام هم این را نخواسته. اسلام وقتی که میگوید: «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، یعنی مؤمنین و مؤمنات در حفظ مجموعه‌ی نظام اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر همه سهیم و شریکند؛ زن را استثناء نکرده. ما هم نمیتوانیم زن را استثناء کنیم. مسئولیت اداره‌ی جامعه‌ی اسلامی و پیشرفت جامعه‌ی اسلامی بر دوش همه است؛ بر دوش زن، بر دوش مرد؛ هر کدامی به نحوی بر حسب توانائیهای خودشان. 🔹 زن حق دارد از خانواده بگذرد؟ بحث سر این نیست که زن آیا میتواند مسئولیتی در بیرون از منزل داشته باشد یا نه - البته که میتواند، شکی در این نیست؛ نگاه اسلامی مطلقاً این را نفی نمیکند - بحث در این است که آیا زن حق دارد به خاطر همه‌ی چیزهای مطلوب و جالب و شیرینی که در بیرون از محیط خانواده برای او ممکن است تصور شود، نقش خود را در خانواده از بین ببرد؟ نقش مادری را، نقش همسری را؟ حق دارد یا نه؟ ما روی این نقش تکیه میکنیم. من میگویم مهمترین نقشی که یک زن در هر سطحی از علم و سواد و معلومات و تحقیق و معنویت میتواند ایفاء کند، آن نقشی است که به عنوان یک مادر و به عنوان یک همسر میتواند ایفاء کند؛ این از همه‌ی کارهای دیگر او مهمتر است؛ این، آن کاری است که غیر از زن، کس دیگری نمیتواند آن را انجام دهد. گیرم این زن مسئولیت مهم دیگری هم داشته باشد - داشته باشد - اما این مسئولیت را باید مسئولیت اول و مسئولیت اصلی خودش بداند. بقای نوع بشر و رشد و بالندگی استعدادهای درونی انسان به این وابسته است؛ حفظ سلامت روحی جامعه به این وابسته است؛ سَکن و آرامش و طمأنینه در مقابل بی‌قراریها و بی‌تابیها و تلاطم‌ها به این وابسته است؛ این را نباید فراموش کنیم. این هنری نیست که زن کار مردانه را تقلید کند؛ نه، زن یک کار زنانه دارد که ارزش آن از هر کار مردانه‌ای بیشتر است. 🔸 زن بودن افتخار است؟ امروز دستهای بشدت مشکوک موج ضد ارزشی را در دنیا به راه انداخته‌اند - که در همه جا هست، در کشور ما هم متأسفانه در گوشه و کنار دیده میشود - اینها میخواهند زن را وادار کنند به اینکه بشود یک مرد! این را کسر شأن زن میدانند که چرا فلان کارها را مرد میکند، زن نکند! این کسر شأن است؟ نگاه به این مسأله، نگاه غلطی است. این را عیب میگیرند که چرا شما میگوئید زن، زن است؛ مرد، مرد است. خوب، مگر اینطور نیست؟ شما دلتان میخواهد که ما بیائیم بگوئیم زن، یک مرد است؛ آن وقت یک مرد مصنوعی؛ کپی دوم مرد! این چه افتخاری است برای زن؟ افتخار برای زن این است که یک زن باشد؛ یک زن کامل، یک مؤنث کامل. در مقام ارزش‌‌گذاریهای والا اگر نگاه کنیم، این ارزش - یک زن کامل بودن - از یک مرد کامل بودن کمتر که نیست، در مواردی قطعاً بالاتر و بیشتر هم هست. ما چرا این را از دست بدهیم؟ 📝 رهبر انقلاب، ۱۳۸۶/۰۴/۱٣ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📱 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: سلاح معنوی ملت ایران بر رژیم پهلوی پیروز شد ▫️غیرت دینی ▫️عمل به خواسته امام ▫️عشق به ایران 👈 سلاح نرم ملت ایران بود. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ 📥 سایز پست | استوری 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐ رهبر انقلاب: همه باید در دفاع از نظام اسلامی و ایران عزیز با هم و در کنار هم و یکی باشیم. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
24.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💻 ایران سراسر زنده از نام محمد(ص) شد... 🎤 شعرخوانی خانم فائزه امجدیان در دیدار صبح امروز اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب در سالروز مبعث پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🖥 | آرزوی بچگی 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 📝شال، تا نیمه موهایش را پوشانده. سی و پنج ساله است. ساکن استانبول. غرب تهران آتلیه دارد و هر مدت با همسرش می‌آید ایران تا کار مشتری‌ها را راه بیندازد. می‌گوید: «زمان فتنه «زن، زندگی، آزادی» عکس آقا را روی در آتلیه زدیم. همان‌وقت بعضی‌های خیلی اذیتمان کردند و مثلا تحریممان کردند و نیامدند آتلیه!» لبخندش عمیق می‌شود. نم اشکی، مردمک چشمش را می‌پوشاند: «همین دوشنبه، قرآن به دست رفتیم راهپیمایی. آنجا خبرنگاری بهمان گفت: دوست دارید بروید دیدار آقا؟ گفتم: این آرزوی بچگی من است! حالا ما اینجا هستیم و همه‌ی آن تحریم‌های توخالی به درک!» 🎤مریم فولادزاده رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
💌 | نذرِ سبز 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 از دور دیدمشان. حاج‌خانم عصا به دست جلو می‌رفت و زن جوان و دختر نوجوان، پشتِ سرش حرکت می‌کردند. خانواده شهیدِ مهدی دهقان بودند. خودم را رساندم به آن‌ها. حافظه حاج‌خانم پر بود از قصه! چهل و اندی سال پیش مهدیِ کوچکِ حاج‌خانم بیمار شد. پزشکان کاشان و قم و تهران گفتند: «درمان نمی‌شه، زنده نمی‌مونه!»، پسرک از پا افتاد. دیگر نمی‌توانست چون سابق بدود و مثل هم‌سالانش شیطنت کند. یک چشم مادر اشک شد و یک چشمش خون. همان‌جا نذر کرد: «خدایا، مهدی من خوب بشه، نذر می‌کنم بفرستمش به جنگ با اسرائیل.» خدا صدای مادر را شنید، پسرِ کوچک خانواده دهقان به شکلِ معجزه‌آسایی خوب شد. اما ایران کجا و اسرائیل کجا؟ مهدی قد کشید، وارد سپاه شد، رختِ پاسداری پوشید و وقتی شنید حرم حضرت زینب سلام‌الله‌علیها مورد تعرض قرار گرفته راهی سوریه شد. شبی که هجده موشک پایگاه تی‌فورِ سوریه را شخم زدند، مهدی دهقان آنجا بود! ترکش‌ پهلوی مهدی را شکافت و بدنش را دو نیم کرد. خبر که به مادر رسید، پرسید: «کار داعش بود؟» و جواب گرفت: «موشک شلیک شده‌ی رژیم صهیونیستی به پایگاه هوایی «تی-۴» این بلا رو سر آقامهدی شما آورده. بعد روزنامه‌ای نشانش دادند و گفتند: «یکی از مقام‌های ارشد وزارت جنگ اسرائیل توی مصاحبه با این روزنامه گفته: «بارزترین شخصیت کشته شده در این حمله مهدی دهقان، مسئول بخش هواپیماهای بدون سرنشین سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران است.» نذر مادر ادا شده بود! ✍🏼 فاطمه دولتی 🗓 شماره ٢ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 | حاجیه‌خانم 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 بین زن‌های چادری، با مانتو ایستاده بود در صف. پرسیدم: «بار چندم هست که میاید دیدار؟» لبخند زد: «اولین‌بار.» مرداد ماه ۱۴۰۴، پیش از اینکه راهی سفرِ حج شود، نشسته بود به حساب و کتابِ خمس مالش. می‌توانست با گوشی یا لپ‌تاپ و با چند کلیک وجوهاتش را آنلاین بپردازد اما ترجیح داده بود حضوری این کار را انجام بدهد. با خودم گفتم، برم دفتر آقا. لااقل توی اون هوا نفس بکشم. بعد از پرداخت خمسم، به مسئول اونجا گفتم: «چطوری می‌شه که مردم برای دیدار دعوت می‌شن و ما آرزو به دل می‌مونیم؟» اسم و شماره‌م رو نوشتن توی یه دفتری و گفتن بهت خبر می‌دیم! و بعد پنج ماه، شماره‌ای ناشناس روی گوشی‌اش افتاده بود. حاجیه‌خانم را دعوت کرده‌ بودند برای روزِ مبعث در حسینیه‌ی امام خمینی، مهمانِ رهبرش باشد. 🗓 شماره ٣ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh