eitaa logo
ریحانه
34.7هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
230 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
💌 | نذرِ سبز 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 از دور دیدمشان. حاج‌خانم عصا به دست جلو می‌رفت و زن جوان و دختر نوجوان، پشتِ سرش حرکت می‌کردند. خانواده شهیدِ مهدی دهقان بودند. خودم را رساندم به آن‌ها. حافظه حاج‌خانم پر بود از قصه! چهل و اندی سال پیش مهدیِ کوچکِ حاج‌خانم بیمار شد. پزشکان کاشان و قم و تهران گفتند: «درمان نمی‌شه، زنده نمی‌مونه!»، پسرک از پا افتاد. دیگر نمی‌توانست چون سابق بدود و مثل هم‌سالانش شیطنت کند. یک چشم مادر اشک شد و یک چشمش خون. همان‌جا نذر کرد: «خدایا، مهدی من خوب بشه، نذر می‌کنم بفرستمش به جنگ با اسرائیل.» خدا صدای مادر را شنید، پسرِ کوچک خانواده دهقان به شکلِ معجزه‌آسایی خوب شد. اما ایران کجا و اسرائیل کجا؟ مهدی قد کشید، وارد سپاه شد، رختِ پاسداری پوشید و وقتی شنید حرم حضرت زینب سلام‌الله‌علیها مورد تعرض قرار گرفته راهی سوریه شد. شبی که هجده موشک پایگاه تی‌فورِ سوریه را شخم زدند، مهدی دهقان آنجا بود! ترکش‌ پهلوی مهدی را شکافت و بدنش را دو نیم کرد. خبر که به مادر رسید، پرسید: «کار داعش بود؟» و جواب گرفت: «موشک شلیک شده‌ی رژیم صهیونیستی به پایگاه هوایی «تی-۴» این بلا رو سر آقامهدی شما آورده. بعد روزنامه‌ای نشانش دادند و گفتند: «یکی از مقام‌های ارشد وزارت جنگ اسرائیل توی مصاحبه با این روزنامه گفته: «بارزترین شخصیت کشته شده در این حمله مهدی دهقان، مسئول بخش هواپیماهای بدون سرنشین سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران است.» نذر مادر ادا شده بود! ✍🏼 فاطمه دولتی 🗓 شماره ٢ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 | حاجیه‌خانم 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 بین زن‌های چادری، با مانتو ایستاده بود در صف. پرسیدم: «بار چندم هست که میاید دیدار؟» لبخند زد: «اولین‌بار.» مرداد ماه ۱۴۰۴، پیش از اینکه راهی سفرِ حج شود، نشسته بود به حساب و کتابِ خمس مالش. می‌توانست با گوشی یا لپ‌تاپ و با چند کلیک وجوهاتش را آنلاین بپردازد اما ترجیح داده بود حضوری این کار را انجام بدهد. با خودم گفتم، برم دفتر آقا. لااقل توی اون هوا نفس بکشم. بعد از پرداخت خمسم، به مسئول اونجا گفتم: «چطوری می‌شه که مردم برای دیدار دعوت می‌شن و ما آرزو به دل می‌مونیم؟» اسم و شماره‌م رو نوشتن توی یه دفتری و گفتن بهت خبر می‌دیم! و بعد پنج ماه، شماره‌ای ناشناس روی گوشی‌اش افتاده بود. حاجیه‌خانم را دعوت کرده‌ بودند برای روزِ مبعث در حسینیه‌ی امام خمینی، مهمانِ رهبرش باشد. 🗓 شماره ٣ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
REYHANEH_KHAMENEI_IRشعبان، عید پیوسته دلها.mp3
زمان: حجم: 2.2M
🎧 | شعبان، عید پیوسته دلها 👈🏻 برای آبادی دلمان چه بکنیم؟ 🔰 بیانات رهبر انقلاب درباره فرصت‌های ماه شعبان رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 | مرید تنوری 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 چروک‌های ریز و درشت روی صورتش، او را شصت و چند ساله نشان می‌دهد. توی صف ایستاده‌ و عکس جوانی ۲۴ ساله در دستش است. زیرش نوشته شهید محمود رضایی. می‌گوید نگاه به سن‌وسالم نکن، آن وقت که او شهید شد، من دختری ۲۱ ساله بودم و بچه‌ام نُه ماهه. با حرارت ادامه می‌دهد: «از اول انقلاب پشت ولایت فقیه بودم و هنوز هم هستم.» چندباری قربان‌صدقه آقا می‌رود و چشم‌هایش سرخ می‌شود‌. «الان زمانه طوری شده که همه به جان ایران افتاده‌اند؛ آن هم از ترس اسلام و ایمانشان. می‌دانند جوان‌های ما از نسل ظهورند، برای همین آن‌ها را نشانه گرفته‌اند.» می‌پرسم: «خوب! وظیفه این جوان‌ها چیست؟» خیره می‌شود به عکس شهیدش: «مرید تنوری آقا باشند...» 🗓 شماره ۴ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
💻 غریبه‌های آشنا ⭐  اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم 🔹 از شب قبل، لابلای یکی به دوهای ذهنی‌ام، این بار برای خودم خط و نشان کشیده بودم که نهایتاً تا ساعت هفت، فرصت رسیدن داری. خودت حواست به ترافیک و غیره و ذلک باشد، که بعدها، در غصه لحظات از دست رفته زانوی غم بغل نگیری و مرثیه نخوانی! تمهیدات کارساز بوده‌اند و چند دقیقه پیش از آنکه عقربه‌ها به مقصد برسند، در قرارگاه همیشگی حاضر بودم. 🔹 جایی در انتهای صف می‌ایستم و ناخواسته وارد سؤال و جواب‌های هم‌صفی‌هایم می‌شوم... به محض ورود، اولین قدم را که بر‌می‌دارم، انبوه جمعیت مانع حرکت می‌شود و دستم به قدم دوم و سوم نمی‌رسد. همان‌جا ایستاده، به در تکیه می‌زنم و حباب خیالِ گرفتن قلم و کاغذ را می‌ترکانم. گویی امروز بنا بر خودکفایی است. 🔹 بسم‌الله می‌گویم و دوربین ثبت وقایع شخصی‌ام را متکی بر عدسی‌های چشمی روشن می‌کنم. دهه‌نودی‌ها تریبون‌دارهای امروز شده‌اند. به مدد حنجرشان به مسیر شعارهای جمع جهت می‌دهند. دخترکی مرگ بر آمریکا سر می‌دهد و پسرکی تکبیر می‌گوید و جمعیت همراهی‌شان می‌کند. 🔹 آن‌هایی که مانند من در انتهایی‌ترین نقطه حسینیه ایستاده‌اند، به ترتیب بر روی پاشنه پا بلند می‌شوند تا تصاویر را بدون مانع نظاره کنند. در این نقطه، قدبلندترها بخت بیشتری دارند و مابقی، التماس پنجه‌هایشان‌ را می‌کنند که کمی بیشتر تاب بیاورند تا مبادا لحظه ورود را از دست بدهند. 🔹 شعار حیدرحیدر بالا می‌رود، اشک است که از گونه‌ها سر می‌خورد و مهمان زیلوهای آبی‌ رنگ می‌شود. هرقطره‌ای که سرازیر می‌شود، حکایتی است. جمعیتی که تا چند دقیقه پیش تمام نقاط حسینیه را قرق کرده بود، تا میانه‌ی آن فشرده می‌شود... 🔎 متن کامل روایت را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/others-report?id=62388
💌 | مگ بر اسرائیل! 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 از همان لحظه که بار سفر بستیم تا از کاشان خودمان را برسانیم به تهران شروع کرد به بی‌قراری: «کی می‌ریم آقاجون رو ببینیم؟» شب با ذوق خوابید و پنج و نیم صبح با اولین زمزمه‌ی: «بیدار شو، باید بریم!» از تخت بیرون پرید، با دست و روی نشسته، ماژیک سیاهش را آورد و کف دستش را نشانم داد و گفت: «برام بنویس آقاجون مهربون!» میان شلوغی حسینیه‌ی و اجرای گروه تواشیح و شعارِ مرگ بر آمریکا، هر بار که دست کوچکش را مشت می‌کرد و همراه جمعیت می‌شد یک بار هم از من می‌پرسید: «پس آقاجون کی میاد؟» تا لحظه‌ی ورود آقا، به هزار ترفند آرامَش کردم. هنگام ورود آقا او را در آغوش گرفتم و برخاستم. _ آقا رو می‌بینی دخترم؟ زد زیر گریه. حالا میان گریه‌ای که بند نمی‌آمد می‌گفت: «می‌شه بریم پیششون؟ بغلشون کنم؟ بوس‌شون کنم؟» کثرت جمعیت و شلوغی را بهانه کردم تا ذهن چهارساله‌اش را توجیه کنم چرا و به چه علت نمی‌تواند «آقاجون مهربونش» را ببوسد. در آغوشم آرام گرفته بود که مراسم تمام شد و آقا رفتند. دوباره زد زیر گریه. _ آقاجون کجا رفت؟ _ رفتن اسرائیل رو نابود کنن! مشت کوچکش را گرفت بالا و فریاد کشید: «مگ بر اسرائیل!» 🗓 شماره ۵ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مادرها، افشاننده‌ی بذر ایمان در دلها هستند! 👈 مادرها چه مواردی را به فرزندانشان انتقال خواهند داد؟ ❤️ «»؛ مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره اهمیت نقش بی‌بدیل مادری رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📱 @khamenei_reyhaneh
💌 | دیدار سفارشی 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 خوشحالی از چهره‌اش می‌بارد. زنی سی و چند ساله است. زیر عکسی که به سینه چسبانده، نوشته‌اند: «شهید میثم تراشی.» لبخند روی لبش، با سؤالم که می‌پرسم چه شد آمدی؟ کش می‌آید: «دعای همسر شهیدم باعث این دیدار شد. خیلی دلتنگ بودم. همسرم نخبه بود و از شهدای سایت نظنز، سال ۸۸. چیزی از ازدواجمان نگذشته بود که پیش‌بینی شهادتش را کرد. می‌گفت بعد از شهادتش با ظهور آقا برمی‌گردد. خیلی علاقه داشت به دیدار آقا، اما قسمتش نشد. به جایش بعد از شهادت، چندبار من را فرستاده. همیشه می‌گفت: «آقا را تنها نگذارید؛ حتی اگر به قیمت جانتان تمام شود.» 🗓 شماره ۶ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 | عاشق آقا 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 مادر و دخترند و عکس شهید محمد ذوالفقارپور، در دست دختر است. قدبلند و سفیدروست و عکس را توی صف، بالا گرفته. می‌گوید: «پدرم شهید جنگ دوازده روزه است؛ نیروی پدافند اهواز. عاشق آقا بود.» عاشق را طوری می‌کشد که دل آدم غنج می‌رود. «هرسال عید فطر، می‌آمد دیدار آقا. روز تولد آقا، همیشه توی خونه جشن می‌گرفت و کیک می‌خرید. عکس‌های زیادی از آقا را به در و دیوار خانه زده بود. همیشه حرفش این بود که آقا را تنها نگذارید.» غم می‌نشیند توی چشم‌هایش: «با اینکه پدر شهید شد، اما ما پشت ولایت فقیه هستیم، ما هم مثل پدر، عاشقیم.» 🗓 شماره ٧ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
35.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | نصف اجر برای شماست 💚 همسران نیروهای مسلح، پشتیبانان گمنام میدان مجاهدت 👈🏻 همسران و خانواده‌های رزمندگان، نقش مهمی در ساختن امنیت و اقتدار کشور دارند؟ 📅 انتشار به مناسبت ولادت امام حسین علیه‌السلام و روز پاسدار رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
💌 | زندگی زیر سایه دین 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🔻 فائزه امجدیان ایستاده بود پشت تریبون. شاعر بود و شعری که می‌خواند پر بود از مضامینِ دینی و اسطوره‌ای. هر بار که می‌رسید به یک بیتِ حماسی، صدای تشویقِ مردم بلند می‌شد. «به‌به» گفتنِ آقایانِ حاضر در مراسم لبخند به لب همه آورده بود. عاقله زنی که کنارِ دستم نشسته بود گفت: «زندگی زیرِ سایه دین محمد‌رسول‌الله اینطوریه‌ها. خانم‌‌ها وسط میدونن. در عین حال عفیفن و آقایون هم که...» امجدیان دوباره رسیده بود به یک بیت پر معنی دیگر و باز صدای: «صلوات و به‌به» گفتن جمعیت بالا رفته بود. 🗓 شماره ٨ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh