ریحانه
🖥 برای یک لیوان آب
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝صدای قلقل کتری و بوی چای تازهدم فضا را پر کرده بود. دستهایم مشغول آماده کردن شام بود، اما دلم گیر کرده بود میان بازی و خندهی بچههای کوچه، که هر شب صدایشان از پنجرهی آشپزخانه هل میخورد داخل. بشقابها را روی میز چیدم، لیوانها را کنار هم ردیف کردم و پارچ آب را آرام وسط سفره گذاشتم. همهچیز عادی بود؛ درست مثل هر شب.
صدای جیغ شادی دختربچهای از کوچه بلند شد و همان لحظه صفحهی تلفنهمراهم روشن شد. خبری تازه از کانال بچههای غزه مقابلم ایستاد: «در حملهی وحشیانهی اسرائیل به چادری که آوارگان در آن پناه گرفته بودند، ۷ کودک که برای گرفتن آب در صف ایستاده بودند، به طرز وحشیانهای کشته شدند.»
ناگهان احساس خفگی کردم. لیوانی آب برداشتم و به دهان بردم. انگشتم را لرزان روی دکمهی پخش کلیپ زدم. هفت کودک آرام خوابیده بودند. چشمهایشان خسته نبود. دیگر خواب برایشان مثل بمبها ترسناک نبود؛ شاید چون میدانستند فردا چشم باز نمیکنند و نمیبینند که آسمان بر سرشان هوار شده.
پیراهن یکی از پسرها آبی بود؛ آبی کبود، مثل آسمانی که مدتهاست بر فراز غزه امنیتش را از دست داده. مردی، با دستانی لرزان که ترس از هر انگشتش میبارید، با وسواس دکمههای پیراهن پسرک را میبست. انگار میخواست با بستن هر دکمه، لحظهای دیگر زندگی به او برگرداند.
ذهنم پرید سمت منطقهی العطار، جایی که کودکان برای گرفتن آب در صف ایستاده بودند. بچههایی که تنها به یک چیز فکر میکردند: آب! نه جنگ! نه مرگ!
صدای برخورد توپ به شیشهی آشپزخانه از جا پراندم. پنجره را باز کردم. بچههای کوچه، بهجای خنده و شکلات هر شبشان، توپ و تشر دیدند و بیآنکه چیزی بگویند آرام از کنار پنجره دور شدند.
پدر هنوز پیراهن پسرک را مرتب میکرد. نگران بود مبادا پوست لطیفش با زمین خشن تماس پیدا کند و خراش بردارد. غافل از اینکه پسرک دیگر هیچ دردی را حس نمیکرد؛ نه خراشی، نه تشنگیای که ساعتها برای رفعش ایستاده بود.
آب در گلویم گره خورد و به سرفه افتادم. لیوان از دستم افتاد و کف آشپزخانه شکست. چشمهایم روی کلمات خبر خشک شد.
دیگر نمیتوانستم به لیوانهای روی میز، که در سکوت میدرخشیدند، نگاه کنم. انگار هر لیوان پر، شرمندهی بطریهای خالیای بود که همان لحظه از دست کودکان غزه رها شده و روی خاک افتاده بود.
📝مرجان اکبری، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 ارزشمندترین خدمت
📝شما با دانش و تخصصتان، با حضورتان در میدانهای اجتماعی و سیاسی و کار، با به عهده گرفتن نقش بسیار مقدس و والای مادری، با تربیت، با پرورش، در طول زندگی آیندهتان میتوانید بزرگترین خدمات را به آینده و انقلاب بکنید.
📝رهبر انقلاب، ١٣۶۵/٠٧/٠١
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 زنانه میایستند
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝فاطمهزهرا اهل غزه بود. در یک اردوی فرهنگی با او آشنا شدم. لنز دوربین را گرفته بودم سمت دانشجوها و به دنبال سوژه، چشم میچرخاندم. صورت قاب گرفته شدهی فاطمهزهرا با چفیهی سفیدومشکی و پوست مهتابی و چشمهای روشن، توجهم را جلب کرد. میکروفون را از توی کیف بیرون کشیدم و به دنبالش روانه شدم. دوست داشتم به قدر چند دقیقه هم که شده از او مصاحبه بگیرم و نگذارم سوژه از دستم در برود. فیلمبردار که دوربین را روشن کرد، نور که تنظیم شد، صدا که تأیید داد، گوشیاش را گرفت جلوی دوربین و اشک توی چشمهایش غلطید. ماتم برده بود. آلبومی از عکسهای عزیزانش روی صفحهی گوشی نقش بسته بود که همگی در حمله اسرائیل به غزه بعد از طوفانالاقصی شهید شده بودند. از مادر و خواهر و برادر و نوهها تا دوست و آشنایی که با آنها زندگی کرده بود.
حالا میخواست برایمان مقلوبه بپزد. بعد تقسیم کند توی ظرفهای یکبار مصرف و سود حاصل از فروشش را برساند به دست مردمان غزه. برای هرکدام از دخترها، یک کفگیر از مقلوبه توی بشقابها کشید و بغضش بابت گرسنگی کودکان هموطنش لغزید. کودکانی که نگاه منتظرشان به یک لقمه غذایی بود که دشمن ازشان دریغ کرده است. دشمنی که راهزن غذای نوزاد چند روزه است و زورش به بیماران بیمارستان و کودکان و زنان کمپ میرسد. توقعی هم نیست. شرور هربار با یک نقاب در تاریخ ظاهر میشود. گاهی با تیر سهشعبه، گاهی هم با موشک و بمب سنگرشکن. میگفت خیلی از این کودکان را میشناسد. هر کدام عزیزکردهی یک خانواده هستند که از ناچاری افتادهاند به التماس برای یک قاشق غذای بخورنمیر که آیا بهشان برسد یا نه. اما حرفهایش برایم امید را زنده کرد. او گفت مقلوبه نماد سرنگونی رژیم صهیونسیتی است. وقتی برنج و مخلفات میان قابلمه برگردانده میشود توی سینی و غذا سر و ته میشود، زنان فلسطینی به دنیا نشان میدهند که مبارزه فقط در زمین رزم اتفاق نمیافتد. آنها در آشپزخانه، نقشه پیروزی بر دشمن را میکشند و دستور سقوط تدریجی او را صادر میکنند. قدرت زن مسلمان در امورات خانه، خودش را نشان میدهد و او در برابر هر مرد دشمن، زنانه میایستد.
نگاه گریان کودکان از خاطرم کنار نمیرود اما اینها دستپروردهی زنان محکم و استواری هستند که دشمن را به زانو درمیآورند.
📝فاطمه اکبری اصل، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 #نقشه_راه | آرمان شهیدان فراموش نشود!
📝 آرمان جوانها چه بود؟ اینهایی که رفتند جنگیدند با چه اهداف بلندی رفتند جنگیدند؟ ... این در وصیّتنامهها منعکس است؛ برای خدا، برای امام، برای حجاب. دیدید در وصیّتنامههای شهدا چقدر دربارهی حجاب توصیه شده؛ خب، حجاب یک حکم دینی است؛ این آرمان شهیدان فراموش نشود.
📝 اینجور نباشد که تصوّر بشود «فقط یک جنگی بود مثل جنگهایی که بقیّه دارند در دنیا میکنند؛ بالاخره هر کشوری دشمنی دارد، گاهی جنگی اتّفاق میافتد، جوانهایی میروند در جبهه و میجنگند؛ کشته میشوند یا زنده برمیگردند یا مجروح برمیگردند؛ اینها هم مثل آنها»، این نبود قضیّه؛ قضیّه قضیّهی دین بود، قضیّهی آرمان الهی بود، قضیّهی حاکمیّت اسلام بود، قضیّهی انقلاب بود، اسلام انقلابی بود که اینها را میکشاند.»
📝رهبر انقلاب، ۱۳۹۵/۷/۵
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 صبر در اوج دلدادگی
📹 نماهنگ رسانه ریحانه به مناسبت هفته دفاع مقدس
📝 ما در طول این هشت سال دفاع مقدّس و بعد از آن، از مادران، گِله نشنفتیم بلکه بهعکس، مادرها را حماسىتر از بسیارى از پدرها یافتیم.
📝 رهبر انقلاب، ۱۳۹۳/۰۳/۲۶
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 تو بخواه، شاید آمد
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝 نمیدانم اصل این واژه از کجا آمده، اما مامان به گریهای که هقهق شود و بعد که بند میآید هر چند دقیقه یکبار دوباره اَلو بگیرد، اشک دور چشمت حلقه شود و نفسی را مثل سکسکه از بن شکم بدهی بیرون میگوید: «ناک زدن».
وقتی بچه بودم، به این مرحله که میرسید، هرکاری کرده بودم، هرکاری! حتی اگر مقصر بودم، رها میکرد. سپر میانداخت! همقد و قوارهی من میشد. مینشست کنارم روی زمین و بغلم میکرد. بعد میگفت: «ساکتِ بِ» که یعنی قرار بگیر. آرام شو. برداً و سلاما.
من توی بغلش، یادم میرفت چهکار کردهام. یادم میرفت دلم شکسته. یادم میرفت دست و پا و صورتم زخم برداشته. یادم میرفت حقم را خوردهاند. یادم میرفت سرم داد زدهاند. یادم میرفت هُلم دادهاند. یادم میرفت دختر. یادم میرفت.
نگاهت میکنم. به چشمهای ترسیدهات، به صورت رنجورت، به زخمهایت، به این که ناک میزنی… کی هم قد تو میشود، بغلت میکند و بهت میگوید: «ساکتِ بِ»؟ هان؟ مادرت کجاست دختر؟ اسمت چیست؟ این غم که توی صورتت به جولان است، این غربت موروثی که گریبان سرزمینت را گرفته، چه کسی قرار میدهد؟ صدا بلند کن و بگو یا مهدی. تو بخواه شاید خدا شنید. تو بخواه شاید آمد او که باید.
📝زهرا خلیلی کلیشمی، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 ماندگارترین عادت کودکی
📝 آنچه که همیشه برای انسان میماند، کتابخوانی در سنین پائین است. جوانان شما، کودکان شما هرچه میتوانند، کتاب بخوانند؛ در فنون مختلف، در راههای مختلف، مطلبی یاد بگیرند. البته از هرزهگردی در محیط کتاب هم باید پرهیز کرد، منتها این مسئلهی بعدی است؛ مسئلهی اول این است که یاد بگیرند، عادت کنند به این که اصلاً به کتاب مراجعه کنند، کتاب نگاه کنند. البته باید دستگاهها مراقب باشند، اشخاص مواظب باشند، هدایت کنند به کتاب خوب؛ که با کتاب بد، عمر ضایع نشود.
📝رهبر انقلاب، ۱۳۹۱/۰۷/۲۰
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 زن یعنی گل، یعنی عطر
📝 زن، هوایی است که فضای خانواده را انباشته؛ یعنی همچنان که شما در فضا تنفّس میکنید، اگر هوا نباشد، تنفّس ممکن نیست، زن این جوری است؛ زنِ خانواده به منزلهی تنفّس در این فضا است. اینکه در روایت هست: اَلمَراَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة، مال خانواده است. «ریحانه» یعنی گل، یعنی عطر، بوی خوش؛ همان هوایی که فضا را پُر میکند.
📝رهبر انقلاب، ١٤٠١/١٠/١٤
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh