{بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ}
.
(اَمانه)
.
#سبعین
.
به ثانیه نکشید که مرا صدا زدند. چه زود!!!
اما با خود گفتم امانه عجب توقعی داری یا بنت. نه پدری نه والی و نه هیچکس دیگر در اینجا حضور ندارند.
غیر از تو چه کسی میخواهد با ان ها گفت و گو کند.
درب اتاق را باز کردم و وارد سالن شدم.
در ابتدای مضیف رحمان نشسته بود.
دست راستش یک مرد دیگر که اصلا اورا ندیده بودم. اما شبیه به رحمان بود. گویا فقط یک یا دوسال از او کوچک تر بود.
به حتم برادرش بود.
دست چپ رحمان ابراهیم نشسته بود با هیبتی غیر قابل توصیف.
و علی و دوستان حزب ابراهیم و چند پیر مرد دیگر و چند زن به همراه همسر رحمان و زهرا در انتهای مضیف نشسته بودند و مشغول نوشیدن شربت عسل.
من نیز در پایین مجلس برای ادای احترام نشستم و به هیچ جا تکیه ندادم.
اما همسر رحمان و یک پیر زن خوش مشرب اسرار بر این داشتند من در کنارشان بشینم و به مخده تکیه دهم.
بعد از اسرار و خواهش های زیاد بالاخره در کنارشان نشستم.
رحمان یک جرعه از شربت را نوشید و گفت : بسم الله الرحمن الرحیم
به رسم سنت نبوی و به رسم سنت امیر المومنین علی علیه السلام...
و به رسم اسلام و قرآن راستین قصد بر این شد که این دو جوان مبارز علیه کفر را به عقد هم درآوریم.
باشد تا در راه انتقام از خون ابی عبدالله
به شهادت برسند و از یاران او به شمار آیند.
و سپس با حزنی عمیق دست بر سینه گذاشت و گفت: السلام علیک یا ابا عبدالله علیه السلام...
و بعد گفت : امانه دخترم.
مهریه ات چیست. بگو تا جایی مکتوب شود.
علی دست به قلم آماده نوشتن بود.
من نیز گفتم: مهر من دیدار با مولایمان اباعبدالله جعفر صادق علیه السلام است.
و یک سفر به کعبه مکرم...
رحمان صلواتی بر خاندان محترم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد و گفت : ابراهیم نظرت به قطع موافق است؟؟
ابراهیم با قاطعیت گفت : بلی سیدی اما عرضی داشتم که باید در همین ابتدای کار بگویم.
رحمان اذن به سخن داد. ابراهیم گفت : انسان از یک قدمی خودش خبر ندارد و مرگ از رگ گردن به هرکسی نزدیک تر است. اگر روزی من از میانتان رفتم. امانه را به دستان شما امانت میگذارم.
و اگر صاحب اولاد بودیم. اولادمان نیز.
و اگر تا آن زمان مهر را اجرا نکرده بودم.
این را بر گردن شما میگذارم.
رحمان سری به علامت تایید تکان داد و گفت : عمرت دراز باد جوان.
خیالت راحت باشد.
دلم میخواست بگویم: شرط میکنم که بی ابراهیم زنده نمانم. اما حیف که بعضی از سخن هارا نمیتوان در جمع زد.
نویسنده :میم_پ
.
#الحمدالله_علی_کل_حالنا
#اللھمعجلݪوݪیڪاݪفࢪج
#کپی_بدون_ذکر_منبع_حرام_است
.
@mahoramp
آیدی نویسنده