eitaa logo
خط روایت
1.3هزار دنبال‌کننده
715 عکس
117 ویدیو
16 فایل
این روایت‌ها، نوشته مردم سرزمین انقلاب اسلامی است. محتواهای این کانال را می‌توانید بردارید و هر جا که خواستید بازنشر کنید، می‌توانید از این محتواها برای تولید محصولات رسانه‌ای هم استفاده کنید. ادمین‌ خانم‌ها : @Sa1399 جاودان یزدی‌زادگان @Z_yazdi_Z
مشاهده در ایتا
دانلود
تلویزیون را روشن می کنم.دو روز از شنیدن خبر شهادت رئیس جمهور گذشته.شده ام عین یک لحاف که بعد از سالها استفاده پنبه هایش لُکه لُکه شده.به یک حلاج نیاز دارم،تا سبک بشوم. تلویزیون را بی صدا می کنم.تنم را توی مبل تک نفره ای جمع کرده ام.خبرهای زیر نویس شده شبکه شش را می خوانم.پیام های تسلیت بعضی از سران کشورها. انگار نه انگار چند ساعتی خوابیده ام.سنگینی سرب مانندی در جای جای بدنم لُکه شده . روی شانه هایم،توی ماهیچه های دست و پایم و روی دلم. به پشتی مبل فشار می آورم.شاید کمی از آن سنگینی را در خودش جای بدهد. در بعضی از پیام های تسلیت کلمه دوست را می بینم. رئیس جمهور روسیه گفته دوست معتبری را از دست داده.رئیس جمهور پاکستان گفته ،کشورش در غم از دست دادن یک دوست بزرگ عزادار است. مقامی از ونزوئلا ،رئیس جمهور را دوست بی قید و شرط اش می دانسته.در میان پیام یکی از سران چین دوست خوب را می بینم. دوست همه آنها رئیس جمهور من است. دوست ، یکی از چیزهایی است که آدم هیچ وقت مجبور به انتخابش نیست ، دوست تو نزدیک ترین کس به توست.به کمک اش خیلی می توانی امیدوار باشی. کمی از.پشتی مبل فاصله می گیرم. پاهایم را روی فرش می گذارم. به چیزی که تا الان نداشته ام فکر میکنم دوستی که سه سال پیش انتخابش کردم، یک دوست شهید. ✍ @khatterevayat @ghollogh
. موقع سفر استانی‌تان به اصفهان، تهران بودم. وقتی مهمان اراک شدید، من رفته بودم اصفهان. حالا برای آخرین سفر استانی‌تان به تهران، خودم را رساندم. من اینجام سیّد! خیلی‌ها آمده‌اند. شلوغ است. شاعرها شعر خواندند. مداح‌ها روضه خواندند. خودِ حضرت آقا آمدند از شما تعریف کردند. گفتند: "از شما جز خیر سراغ ندارند." ما هم گفتیم. همه حرف‌های آقا را ما هم تکرار کردیم. با همه باورمان تکرار کردیم. حضرت آقا بغض نکردند. ولی تمام ما با شهادت آقا به خوبی شما، شانه‌هامان لرزید و نالیدیم. صدای گریه ما مردم هر سه بار اوج گرفت. این سفر استانی‌تان به تهران، خیلی‌ها آمدند. داخلی‌ها و خارجی‌ها حیران شدند از این سیل جمعیت. شما خیلی طرفدار دارید آقای رئیس‌جمهور. ببخشید گفتند از این به بعد بگوییم: «شهید جمهور.» شهید جمهور؟! گفتن آسان نیست. آخر شما محبوب‌القلوب شدید. محبوب القلوب آزادگان جهان. راستی! خیلی شلوغ بود. به ما کیک و ساندیس نرسید. به خیلی از دور و بری‌هایمان هم. سفر استانی تهران بی‌نظیر بود آقای . دیگر این طرف‌ها نمی‌آئید؟! ✍ @khatterevayat @mastoooor .
توی تشییع شهدای خدمت در قم پرچم سوریه، افغانستان، حزب الله لبنان، عراق، هپکوی اراک و... بود. بچه‌های هپکو آمده بودند قم برای ادای دین به ، ، . بعضی‌ها پرچم نداشتند اما رنگ پوست‌ و نوع پوشش‌شان بخشی از هویت‌شان بود مثل لبنانی‌ها، آفریقایی‌ها، پاکستانی‌ها و هندی‌ها، یمنی‌ها. اما بعضی‌ها را تا از کنارشان رد نمی‌شدی و صدای‌شان را نمی‌شنیدی متوجه نمی‌شدی از کجا آمده‌اند. مردم از اصفهان، یزد و حتی شهرهای ساحل خلیج‌فارس برای آخرین بدرقه در قم حضور داشتند.‌.. ۱ خرداد ۱۴۰۳ ✍ @khatterevayat http://eitaa.com/by_horre
10.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دی ماه ٩٨ برای تشییع سردار خودم را به تهران رساندم. تنها نبودم. یک اتوبوس بودیم. دم اذان صبح رسیدیم. مردها بعد نماز، خاک و گلاب را مخلوط کردند. گِل درست شد. روی شانه، سر، پشت و سینه یکدیگر مالیدند. فکرش را نمی‌کردم وسایل گِل‌مالی را تا تهران بیاورند. اما داغ عزیز برای خرم‌آبادی‌ها با گِل‌مالی عجین شده است. گِل برای امام حسین باشد یا شهید فرقی ندارد. ۵ سال گذشته. من نتوانستم خودم را به تهران برسانم. کانال خبر شهرمان این فیلم را گذاشته است. مردها سینه می‌زنند. روی سر و پیراهن‌شان گِلی است. داغِ عزیز به دلشان نشسته. آقای رئیس جمهور می‌بینی؟ مردم ما به رسم و زبان خودشان عزاداری می‌کنند. می‌شنوی؟ _اومامَ تا عزا شهدا بِیرِم _سربازِ نائبِ امام زِمونَه _مدافع حرم د لُرِسونَه ✍ @khatterevayat
این جمعیت واقعی نیست! خیلی بیشتر از این می توانست باشد خیلی! آری ما را هم در این جمعیت حساب کنید ما مادرها را! ماکه از صبح بخاطر ویروس تهوع و بیرون روی، پوشک عوض کردیم و لباس شستیم و بغضمان را فرو خوردیم! و در حالی که فرش را تمیز می کردیم چشم به صفحه تلویزیون دوختیم و آرزو کردیم کاش قطره ای از این دریا بودیم! ما که بعضی هامان بخاطر بی قراری و تب فرزندمان تا صبح نخوابیدیم و صبح کنار یکدیگر هر دو بیهوش شدیم! ما که بعضی هامان تازه فارغ شده بودیم و پاهایمان توان همراهی با این جمعیت را نداشت! ما که بعضی هامان نوزاد ضعیفمان را باید در خانه نگه می داشتیم و از او مراقبت می کردیم و گاهی با گریه ی او خودمان هم بغضمان می ترکید! ما که بعضی هامان حامل یک خلیفه الله بودیم و برای حفظ او اجازه ی حضور در این جمعیت را نداشتیم! ما که نمی توانستیم مادر یا پدر پیرمان را تنها بگذاریم! ما که اگر نبود دغدغه ی زندگی و فرزندانمان از هر نقطه ی ایران بلیط می گرفتیم و به این دریا می پیوستیم. آری شاید ما در خلق این عکس ها نقشی نداشتیم اما حضور داریم! پر رنگ و بی صدا حضور داریم به وسعت نیت هایمان! به وسعت نیت تربیت یکی از همین تکان دهنده های عالم.... ما به وعده ی استجابت دعای مادر برای فرزندانمان دعا کردیم که یک روز چنین انسان موحد مخلص پرکار و ولایت مداری باشد... آری ما را حساب کنید ما هستیم گاهی بدون حضور اما مقتدر و با صلابت ✍ @khatterevayat https://eitaa.com/joinchat/3591111202C614c3a2ec7
نامه ای به اقای رییس جمهور سلام آقا سید، آقای رئیس جمهور. هفته ی پیش میخواستم این نامه را به شما بنویسم، اما مطمئن نبودم که به دستتان میرسد یا نه! اما حالا که مینویسم مطمئنم که خود خودتان از دستم میگیرید و میخوانید.بعد به مسئولان امر میگویید ترتیب اثر بدهند. فقط راستش، دیگر یادم نیست چه میخواستم. آنقدر گریه کرده ام که یادم نمی آید چرا میخواستم نامه بنویسم. اگر میدانستم اینطور میشود شاید هفته ی پیش نامه را مینوشتم و هرطور شده به دستتان میرساندم و در آن التماس میکردم آقاسید، نه من، نه هیچکدام از مردم هیچ نمیخواهیم، فقط نرو، برگرد. هیچکداممان راضی نیستیم بروی در دهان معرکه که آسایش دنیای مارا فراهم کنی و جانت را به آتش بیاندازی. نرو علمدار. نشد. من حتی خیال هم برم نمیداشت تهدیدهایم به این و آن واقعی شود آقاسید. همین هفته پیش که قم بودید داشتم به کسی میگفتم اگر قدرش را ندانیم خدا اورا از ما میگیرد. کاش زبانم لال میشد. من کجا فکر میکردم بخواهم امروز سیاه بپوشم و هق هق، دلتنگی و دلسوختگی ام را زار بزنم. انگار همین دیروز بود که رای آوردی و بال در آوردیم. ناباورانه به مادرم گفتم مامان! خادم الرضا رییس جمهورمونه ها! قلبم داره از خوشحالی میترکه من چه میدانستم قرار است روز میلاد امام رضا ع، عزای سوختنت را برپا کنم. از دیروز که خبر گم شدنتان را دادند، هر گمانه ای زده شد غیر امید، فقط تکذیبش کردم و دعا کردم. به قرآن تفال زدم. آیه طوبی لهم و حسن مآب آمد! گفتم خدایا بعدنش را نمیگویم...الان!الان... آقا سید. پای درد دل مستضعفان چه دیده بودی و شنیده بودی که تاب ادامه دادن نداشتی؟ ببین! هرکه بی کس و کار تر و ندار تر است بیشتر عزایت را گرفته! ببین اهل و عیالت را آقا سید! پا برهنه ها و گم شده ها و کم فروغ های این عالم برایت حجله به پا کرده اند. یاد جدت امیرالمؤمنین بخیر! بچه یتیم ها با رفتنش یتیم شدند! راستی وقتی مردم خواستند دوساعت بیشتر بمانی و ماندی، نترسیدی هوا بهم بریزد؟ نگفتی بخواهم اینطور برنامه هایم راجابه جا کنم همه چیز بهم میریزد؟ نگفتی حرف 4 نفر را بشنوم و نشنوم چه فرقی میکند؟ نگفتی یک نفر جای تو بماند؟ حواست کجا بود مرد؟ تو مگر رییس جمهور نبودی؟ تو از چشم های بی رمق پیر مردهای کوه های نزدیک مرز، تکه تکه آسمان میچیدی؟ از لابه لای پینه ی دست کارگرها و کشاورزها، روزی شهادت برمیداشتی؟ هوس پر کشیدن از خاکستر به سرت زده بود؟ چقدر شما پرنده ها ادای بی بال بودن در می آورید. طوری گرم خدمت به مردم بودی خیال برم داشته بود حالا حالا ها هستی تا غر قیمت سکه و دلار را بزنیم و منت بگذاریم که نامت را در برگه رای نوشته ایم! ... آقا سید ابراهیم مارا ببخش مارا حلال کن... من قبل ازین زیاد برایت خوانده بودم که جز خوبی از او ندیدم ولی حلالم کن. حلالم کن که لایق ماندن و داشتنت نبودم... نبودیم! ناسپاسی، حلال را بر بنی اسراییل حرام کرد اقا سید. ماندنت بر ما حرام شد. شهادت حلالت اقا سید. نوش جانت. گوارای وجود... اوقات فراغتت رسید در آغوش علی بن موسی ع به یاد این مچاله شده های توی تاریکی کنج اتاق که برای غربت خودشان زار میزنند هم باش... به امید دیدار... برسد به دست شخص رییس جمهور ✍ @khatterevayat @otaghekonji
صدای تلاوت قرآن بر جانم می نشیند. فرحین بما آتهم الله من فضله... کنار پیکر شهید خوشنام به گوشه ای خیره می شوم. یکی هر آیه ای را که می خواند بغضش را قورت می دهد. یکی دانه های تسبیح را یکی یکی کنار می زند و ذکری می گوید. صفحات قرآن روی دست هاست و نگاه همه به نور آیاتی چند از کلام الله مجید. دل مان گرفته ست. چشم مان خون می گرید. صلوات خاصه ی امام رضا و زیارت امین الله نگاه دلم را روی گنبد طلای آقا می کشاند. چشم هایم دیگر رمق ندارد. حال و هوای چشم و دلمان مه آلود است. مه آلود از مهی که پیکر شهید جمهور را در آغوش گرفت و گریست. خوشا به حال مه که تورا در آغوش کشید. ما از راه دور نتوانستیم در کنار پیکرتان حاضر شویم. از راه دور دلمان توی مسیر کشیده شده است. دلمان آنجاست هرچند خودمان جا مانده ایم. کنار شهید خوشنام دعایمان کنید. ✍ @khatterevayat
من هنوز منتظرم وقتی اینستاگرام را باز می‌کنم، لابلای عکس‌ها و نوشته‌ها، تصویر تو را ببینم. ببینم که پشت تریبون فلان مراسم ایستاده‌ای مرتب و منظم. داری حرف می‌زنی. و من حوصله‌ام نگیرد حرف‌هایت را گوش کنم و توی دلم بگویم ناسلامتی رئيس جمهور مملکتی. یک کم شسته رُفته‌تر حرف بزن مرد. یک کم جذاب‌تر. چرا همیشه انگار هول کرده‌ای. انگار حرف‌هایت یادت رفته. انگار ناغافل پشت میکروفون کشانده‌اندت. یا ببینم که یک عالمه آدم کت و شلوارپوش دوره‌ات کرده‌اند. و برای افتتاح فلان پروژه رفته‌ای فلان جا. داری به خبرنگار که نه، تو بگو به مردم گزارش کار می‌دهی و من حوصله‌ام نگیرد ببینم باز کجا، چی افتتاح شده. من هنوز باورم نشده که تو دیگر نیستی. به همین سادگی؟ مگر می‌شود؟ همان که هر روز از حرف‌هایش حوصله‌مان سر می‌رفت. همان که هر وقت چیزی گران می‌شد، یک "تو که این کاره نیستی، اصلا چرا اومدی. می‌موندی همون قوه قضاییه که بهتر بود" حواله‌اش می‌کردیم، دیگر نیست؟ می‌خواستم امروز بیایم. خودم را ول کنم بین آدم‌های غم‌زده‌ و سیاه‌پوش شهرم. چشم‌های خیس‌شان را ببینم. شانه به شانه‌شان بایستم. "اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا"‌ی بُغضی آقا را بشنوم. تابوت پرچم‌پوشت را روی دست‌ها ببینم تا باور کنم. می‌خواستم بیایم بین‌ آدم‌هایی که هنوز انسانیت، هنوز قدرشناسی سرشان می‌شود. آدم‌هایی که سختی‌ها و گرانی‌ها و کمبود‌ها درد انداخته به کمرشان، اما زور دردی که به دل‌شان افتاده هنوز می‌چربد به آن دردها. میخواستم بیایم نفس بگیرم از نفس‌شان، تا نامردمی‌ها خفه‌ام نکرده. اما نشد. نیامدم. ترس از گیر افتادن با پسرم، میان ازدحام و فشار دست و پایم را بست. نیامدم که هنوز باورم نشده نبودنت را، رفتنت را. فقط یک راه مانده. یک راه مانده که باور کنم. یک راه مانده که آن یک راه را هم خودت باید هموار کنی، حالا که دستت باز است، بازتر از این دنیا. باید بلند شوم بیایم مشهد. بیایم حرم. بنشینم بالای سنگ سرد مزارت. دست بکشم به فرورفتگی اسمت. یکی از آن کتاب‌های سُرمه‌ای را باز کنم. ورق بزنم. هدیه به روحت بخوانم تا باورم شود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ... چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳ ✍ @khatterevayat @biiiiinam
در سوگ تیغ برّان سال ۶۷ در این عکس سی و اندی ساله است گردهمایی دادستانهای انقلاب کل کشور دو سه سال پس از رحلت امام آقای ریشهری به عنوان دادستان کل دارد بالای سن سخنرانی میکند و آن کت شلوار پوشی که منتها الیه سمت چپ بین آقای نیری و یونسی نشسته سید ابراهیم رئیسی است که در دهه شصت برای رسیدگی به چند پرونده حساس و خاص از امام حکم و ابلاغ ویژه گرفته است. براي من سيد ابراهیم رئیسی بیش از آن که سید محرومان و رئیس جمهور خدمت و خادم الرضا (ع) باشد تیغ بران انقلاب عليه مشتی آدم کش است که قدرش دانسته نشد وقتی بحرانی در هر سطحی در کشور اتفاق می افتد بعضی کپ میکنند بعضی ترجیح میدهند پیدایشان نشود تا آبها از آسیاب بیفتد و بعضی مردانه وسط میدان می ایستند و هزینه میدهند. تابستان ۶۷ و ماجرای منافقین با حکم امام یکی از آن مقاطع است. هجمه رسانه ای ضد انقلاب نباید ما را دچار لکنت کند بی تعارف در تابستان ۶۷ پس از عملیات مرصاد منافقینی را حذف کردیم که اعتقاد داشتند اگر بیاییم بیرون ملت را میکشیم چه زمانی؟ کمی پس از سلاخی مجروحین بیمارستان اسلام آباد غرب وسط حیاط بیمارستان در عملیات فروغ جاویدان چه کسانی؟ آنهایی که همین چند سال گذشته با اسلحه و در خانه تیمی دستگیر شده بودند. چند سال قبل در یک برنامه تلویزیونی گفتم ما باید از آقای رئیسی و دست اندرکاران سال ۶۷ به عنوان تلاشگر حقوق بشر تشکر کنیم چون اگر منافقین روزگاری بر کشور مسلط میشدند فاجعه بیمارستان اسلام آباد را در سطح یک کشور انجام میدادند و رسما نسل کشی میکردند. بگذریم حالا سید ابراهیم رئیسی دارد شهر به شهر روی دست مردم تشییع میشود و چند صباح دیگر در قبری کوچک در حرم امام هشتم آرام میگیرد. خدایی که همه کارهایش روی حساب و کتاب است و ارادت ابراهیم رئیسی نسبت به امام رضا (ع) را به ما نشان داده بود رفتنش را در شب ولادت حضرت مقدر کرد در نگاه بعضی ابراهیم رئیسی رئیس جمهور مردمی بود. برای بعضی سالهای تولیت آستان قدسش پررنگ است و برای برخی سالهای قاضی القضاتی اش اما من برای مردی فاتحه میخوانم که روزگاری بر اساس وظیفه شرعی و حکم امام خمینی ایران و ایرانیان را از شر منافقین راحت کرد؛ و سه دهه بعد وقتی در مناظرات انتخاباتی فحشش را از نامردها خورد دم بر نیاورد؛ و وقتی از دنیا رفت منافقین و جلادها به نشانه شادی رقص و پایکوبی کردند. تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند. ✍ @khatterevayat
چشمهایم مثل صبح های عاشورا متورم شده، صدایم هم گرفته ،دیشب دردناک بود وداع عزیزی با یارانش.قلبم تیر می کشد مثل وقتی شدم که پدرم را از دست دادم.اشکم بند نمی آمد.آه ... اما کمی که آرام می گیرم حس خوبی ته دلم را روشن می کند. از سالها قبل سید جان شما را دعا می کردم. وقتی هنوز تولیت آستان قدس را داشتید. وقتی طرحی دادید که همه از هر جای مملکت می توانند خادم الرضا باشند. چه سنت حسنه ای به جا گذاشتید.با همت شما من هم خادمیار رضوی شدم. هر بار که برای خدمت عازم مشهد بودم دعایتان می کردم. وقتی کاندید شدید بدون تردید و دودلی به شما رأی دادم. بعد مثل خودتان شدم سیبل دشنام و تمسخر،تا همین چند روز پیش هم هر اتفاقی می افتاد می چسباندنش به رأیی که به شما دادم و آرامم نمی گذاشتند.تنها بودم و بدون مدافع. اما حالا خیلی هایشان سکوت کردند انگار لال شدند. امروز این جمعیت لال شان کرد.در سوراخ خزیدند. حالا خدا را شکر می کنم با افتخار سرم را بالا می گیرم که مدافع شما بودم. خدا نامتان را بلند کرد تا دهان نادانان دوخته شود. سید شهید کم کاری ما را ببخش. هنوز هم دعایم بدرقه راهت است. هنوز هم خادم الرضا هستم. اما خدمت شما کجا و خدمت ما کجا ✍ @khatterevayat @jalalim1