🍃🌹🍃🌸🌸🍃🌹🍃
#شش_ماه_پایانی_ظهور
3. قیام یمانی (از علائم حتمی ظهور)
احادیث شریف ما از این جنبش به عنوان پرچم هدایت یاد میکنند که همزمان با شورش سفیانی در «شام»، او هم در «یمن» قیام کرده و مردم را به حق و حقیقت دعوت میکند و اجابت دعوتش، واجب است. پس از حرکت به سمت «عراق» و «شام» و ملاقاتش با سیّد خراسانی، در جنگ با سفیانی او را یاری میرساند. یمانی از فرزندان زید بن علی بن الحسین(ع) است.
از امام باقر(ع) روایت شده که فرمودند:
«خُرُوجُ السُّفْیَانِیِ وَ الْیَمَانِیِ وَ الْخُرَاسَانِیِ فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ وَ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ وَ نِظَامٍ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیَکُونُ الْبَأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ أَهْدَى مِنْ رَایَةِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَةُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَةُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ فَمَنْ فَعَلَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى طَرِیقٍ مُسْتَقِیم؛95
خروج سفیانی و یمانی و سیّد خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است که مانند دانههای تسبیح به دنبال هم میآیند و جنگ همهجانبهای رخ میدهد. وای بر کسی که در مقابل آنها بایستد! در میان این پرچمها هیچ کدام به اندازة پرچم یمانی بر حق نیست؛ چرا که شما را [به تبعیت از] امامتان دعوت میکند. پس از قیام یمانی خرید و فروش اسلحه برای مردم و به خصوص مسلمانان ممنوع میشود و هرگاه [یمانی] قیام کرد به سوی او حرکت کن و بشتاب که آن را پرچم هدایت خواهی یافت. احدی از مسلمانان اجازه ندارد با او مقابله کند و هر کس چنین کند، جهنّمی است؛ چرا که یمانی به حق و صراط مستقیم دعوت میکند.»
#📚پی نوشتها
95.نعمانی، «الغیبـة»، ص 255؛ «بحارالانوار»، ج 52، ص 232.
#ادامه.دارد....
#عاشقان_ظهور
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝
✨🌹🍃🌸🌸🍃🌹✨
#آنچه_در_کربلا_گذشت
مسلم گفت: به خدا سوگند که من برای خود گریه نمیکنم و از کشتن خود جزع ندارم، اگر چه هرگز مرگ خود را هم دوست نداشتهام ولیکن برای خویشان و خاندان خود که روی به اینجانب دارند و برای حسین(ع) و آل او گریه میکنم. آنگاه مسلم روی به محمد اشعث آورد و گفت: من گمان ندارم که بتوانی از عهدة امانی که به من دادهای بیرون آیی و از او درخواست کرد رسولی سوی حسین بن علی(ع) بفرستد و او را از واقعه بیاگاهاند تا آن حضرت از راه بازگردد.
و در روایت شیخ مفید است که: مسلم با محمد اشعث گفت: ای بندة خدا من چنان بینم که تو از انجام آن وعدة امان که به من دادهای فرومانی، آیا میتوانی کار نیکی انجام دهی و از نزد خود مردی را بفرستی تا از زبان من به حسین(ع) پیغام برد؟ چون گمان دارم امروز و فردا خارج میشود و با اهل بیت بدین سوی آید، به او بگوید که ابن عقیل مرا فرستاده است و او در دست این مردم اسیر شده است و گمان دارد که تا شام امروز کشته میشود میگوید با اهل بیت خود باز گرد پدر و مادرم فدای تو، اهل کوفه تو را نفریبند. اینها اصحاب پدر تو هستند که آرزو داشت از آنها جدا شود به مردن یا کشته شدن و اهل کوفه با تو دروغ گفتند و لیسَ لِمکذُوبٍ رأیٌ.
ابن اشعث گفت: سوگند به خدای که این کار انجام دهم.
ابومخنف روایت کرده است از جعفر بن حذیفه که محمد اشعث، ایاس بن عثل طائی را از بنی مالک بن عمرو بن ثمامه بخواند و او مردی شاعر بود و بسیار به زیارت محمد اشعث میآمد و او را گفت: به ملاقات حسین(ع) بیرون رو و این نامه را به او برسان. و آنچه مسلم بن عقیل گفته بود در آن نامه بنوشت و مالی به او داد و گفت: این توشة راه و این چیزی که عیال خود را دهی.
ایاس گفت: مرکوبی خواهم که شتر من لاغر شده است. گفت: این هم راحله با پالان، سوار شو و برو. آن مرد سوار شد و به استقبال آن حضرت رفت. پس از چهار شب در منزل زُباله به او رسید و خبر بگفت و رسالت برسانید.
#نویسنده حاج شیخ عباس قمی ره
#ادامه.دارد....
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝
🍃🌹🍃🌸🌸🍃🌹🍃
#شش_ماه_پایانی_ظهور
4. قیام سیّد خراسانی
در لشکری که پرچمهای «خراسان» یا پرچمهای ۰سیاه را حمل میکنند، جمعی از یاران حضرت مهدی(عج) تحت فرماندهی سیّد خراسانی وجود دارد. امام باقر(ع) در حدیثی طولانی میفرمایند: «... یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُ جَیْشاً إِلَى الْکُوفَةِ وَ عِدَّتُهُمْ سَبْعُونَ أَلْفَ رَجُلٍ فَیُصِیبُونَ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ قَتْلًا وَ صَلْباً وَ سَبْیاً فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَایَاتٌ مِنْ نَاحِیَةِ خُرَاسَانَ تَطْوِی الْمَنَازِلَ طَیّاً حَثِیثاً وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِم؛96
... سفیانی لشکری را به سوی کوفه میفرستد که هفتاد هزار نفرند آنها در آنجا به قتل و کشتار و اسارت مردم میپردازند. در چنین شرایطی پرچمهایی از سوی خراسان به رهبری سیّد خراسانی نمایان میشوند که منزلگاهها را با سرعت چشمگیری طیّ کرده و پشت سر میگذارند و در میان آنها عدّهای از اصحاب حضرت مهدی(عج) هستند.»
و در جای دیگر فرمودند:
«کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْر؛97
با جمعیّتی که از مشرق قیام میکنندهستم که حق را میطلبند؛ ولی به آنها نمیدهند. برای مرتبة دوم هم که آن را طلب میکنند، باز هم جواب همان است. وقتی که میبینند وضعیت، اینطور است، شمشیرهایشان را بر دوش گرفته (و راه میافتند) وقتی که آنچه را خواسته بودند، به ایشان میدهند، قبول نمیکنند تا اینکه قیام کنند و آن را به صاحبتان برسانند؛ کشتههای ایشان شهیدند.
#📚پی نوشتها
96. نعمانی، «الغیبـة»، ص 280.
97. نعمانی، «الغیبـة»، ص 273.
#ادامه.دارد....
🍃🌹🍃🌸🌸🍃🌹🍃
#شش_ماه_پایانی_ظهور
🌺🍃نشانة آن روز، دستی است از آسمان بر حکومت و امیر آن زمان دلالت کرده که مردم به آن خواهند نگریست.»
🍃چقدر امامان بزرگوار(ع) بلندمرتبهاند که صدها سال قبل، ما را از این جریانات باخبر کردند! بدن و دست، معجزهای الهی است و در حالی که انسان در عصر کنونی ثابت کرد میتواند صحبتهایش را با اختراعات و اکتشافات و علم خویش از سطح ماه به زمین منتقل کند و از آنها بیشتر قدرتنمایی کند، از خداوندی که مسلّماً از مخلوقاتش داناتر و تواناتر است، این مطلب، خیلی عجیب و غیرقابل تصوّر نخواهد بود.
🌸🍃6. نداهای سهگانه
🌺🍃سه ندای آسمانی را همه در ماه رجب میشنوند:
🍃ندای اوّل: الا لعنةالله علی القوم الظالمین؛ بدانید لعنت خدا شامل حال جمعیّت ظالم و ستمکار میشود.
🍃ندای دوم: یا معاشرالمؤمنین اَزِفَتالآزفة؛110 ای گروه مؤمنان قیامت (ظهور) نزدیک شده است.111
🍃ندای سوم: بدن آشکار و نمایانی ندا میدهد: الا ان الله بعث مهدی آل محمّد9 للقضاء علیالظالمین؛ بدانید که خداوند مهدی آل محمّد(ص) را برای نابود کردن ستمکاران برانگیخت و فرستاد.
🌺🍃امام رضا(ع) طیّ حدیثی طولانی فرمودند:
🍃«قَدْ نُودُوا نِدَاءً یَسْمَعُهُ مَنْ بِالْبُعْدِ کَمَا یَسْمَعُهُ مَنْ بِالْقُرْبِ یَکُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَى الْکَافِرِینَ فَقُلْتُ بِأَبِی وَ أُمِّی أَنْتَ وَ مَا ذَلِکَ النِّدَاءُ قَالَ ثَلَاثَةُ أَصْوَاتٍ فِی رَجَبٍ أَوَّلُهَا أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ وَ الثَّانِی أَزِفَتِ الْآزِفَةُ یَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الثَّالِثُ یَرَوْنَ یَداً بَارِزاً مَع قَرْنِ الشَّمْسِ یُنَادِی أَلَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ فُلَاناً عَلَى هَلَاکِ الظَّالِمِینَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یَأْتِی الْمُؤْمِنِینَ الْفَرَجُ وَ یَشْفِی اللَّهُ صُدُورَهُمْ- وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ؛112و113
#📚پی نوشتها
110. سورة نجم (53)، آیة 57.
111.آزفـة امری است که به نزدیکی وصف میشده یا واقعاً نزدیک شدنی بوده است (ر.ک: علّامه مجلسی، «سه رساله دربارة حجـة ابن العسکری(ع)»، ص 158.) که این لفظ در «قرآن» به معنای قیامت به کار رفته و در اینجا منظور ظهور حضرت مهدی(عج) میباشد. (م).
112. سورة توبه (9)، آیة 15.
113. نعمانی، «الغیبـة»، ص 181؛ شیخ طوسی، «الغیبـة»، ص 439.
#ادامه.دارد.....
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝
✨🌹🍃🌸🌸🍃🌹✨
#آنچه_در_کربلا_گذشت
و پس از آن گفت: بعید مینماید که این زیارت نه از نصّی وارد اثری ثابت باشد و اگر این زیارت منصوص نباشد در آنچه ذکر کردهاند شهادت است به اینکه هانی شهید گردیده است و از نیکبختان و بزرگان و خاتمت او به خیر بوده است.
و شیوخ اصحاب را دیدم مانند مفید و غیر او ـ رحمهم اللهـ او را به بزرگی یاد کنند و پس از نام او رضیالله عنه و رحمه الله گویند و هیچ یک از علماء را نیافتم بر او طعن زند یا از وی به زشتی یاد کند اما آنچه از اخبار ظاهر میشود که چون ابن زیاد به کوفه آمد هانی به دیدن او رفت و با دیگر اعیان و اشراف کوفه نزد ابن زیاد آمد و شد داشت تا مسلم به وی پناهنده گشت موجب طعن بر وی نیست؛ چون بنای امر مسلم بر تَستُّر بود و هانی مردی مشهور و با ابن زیاد آشنا بود و دوستی مینمود و اگر منزوی مینشست خلاف او محقّق میگشت و این با تَستُّر سازش نداشت از این جهت وی را لازم بود نزد ابن زیاد آمد و شد کند دفع وهم او را و چون مسلم به وی پناه برد از ابن زیاد ببرید و خویشتن را رنجور نمود تا او را بهانه باشد پس چیزی که گمان نداشت اتفاق افتاد اما نهی او مسلم را از شتاب کردن در خروج شاید مصلحت را در تأخیر میدید تا مردم بسیار شوند و ساز جنگ کامل گردد و حسین(ع)به کوفه برسد و کار به آسانی مهیّا شود و قتال آنها یکباره و با امام باشد.
و اما منع او از کشتن ابن زیاد در خانهاش دانستی که اخبار مختلف است. در بعضی چنان آمده است که اشارت به قتل عبیدالله او کرد و هم او خویشتن را به بیماری زد تا ابن زیاد به عیادت او آید و مسلم وی را بکشد و گذشت که مسلم در مقام عذر میگفت: زنی به من درآویخت و بگریست و سوگند داد او را نکشم.
و سید مرتضی ـ رحمهاللهـ در تنزیهالانبیاء همین یک عذر را ذکر کرده است. اما قول هانی با ابن زیاد وقتی از حال مسلم بپرسید گفت: سوگند به خدا که او را به خانه خود نخواندم و از کار او آگاه نبودم تا در خانه من آمد و خواست فرود آید، من از ردّ او شرم داشتم و حفظ او قهراً به گردن من آمد. این را برای رهایی از چنگ او بگفت. و دور مینماید که مسلم بیوعده و حصول اطمینان نزد او رود و در امان او درآید ندانسته و نشناخته و آزمایش ناکرده و هم آگاه نبودن هانی از کار مسلم در این مدت بعید مینماید با آنکه شیخ آن شهر و بزرگ و از معاریف شیعه بود تا وقتی ناگهان بر وی درآمد و یکباره او را دیدار کرد.
#نویسنده حاج شیخ عباس قمی ره
#ادامه.دارد....
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝
🍃🌹🍃🌸🌸🍃🌹🍃
#شش_ماه_پایانی_ظهور
این نشانه به خوبی از خروج و شورش سفیانی در ماه رجب حکایت میکند؛ چرا که این علامت در زمان او اتّفاق میافتد. سکون خورشید در آسمان هر چند برای مدّت کمی رخ میدهد، ولی معجزهای عجیب از ناحیه خداوند متعال است. مردم از طولانی شدن ناگهانی مدّت روز، تابش نامتعارف و بیش از حدّ گرما و حرارت خورشید به زمین از این واقعه باخبر میشوند. پدید آمدن چنین نشانهای آسمانی در ماه رجب خبر از هلاکت و درهم کوبیده شدن سفیانی و سپاهیان و حزب و پیروانش میدهد.
تأکید بر ثابت ماندن خورشید در ماه رجب ناظر به همزمانی این حادثه با خروج سینه و صورت مردی در قرص خورشید است که قبلاً در زمره حوادث ماه رجب و همزمان با شورش سفیانی از آن یاد کردیم.
از جمله دیگر حوادث ماه رجب، خسوف و ماه گرفتگی در شب بدر این ماه است. ام سعید اخمسیه به امام صادق(ع) عرض میکند:
یابن رسولالله(ص) فدایتان شوم! نشانهای از خروج و قیام حضرت مهدی(عج) به من مرحمت کنید.
حضرت فرمودند:
«یا أم سعید، إذا انخسف القمر لیلة البدر من رجب، و خرج رجل من تحته فذاک عند خروج القائم(عج)؛117
امسعید! وقتی ماه در شب بدر ماه رجب گرفته شود و خسوف رخ دهد، مردی پس از آن خروج کند و به دنبال آن حضرت مهدی(عج)قیام خواهند کرد.»
قبلاً گفته شد که علامت و نشانة نمایان شدن بدن مردی در خورشید در ماه رجب واقع میشود و پس از آن صیحة آسمانی در ماه رمضان پیدا خواهد کرد
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝
📚پی نوشتها
117. «دلائل الامامـة»، ص 259؛ «بیانالائمّه(س)»، ج 2، ص 695.
#ادامه.دارد....
✨🌹🍃🌸🌸🍃🌹✨
#آنچه_در_کربلا_گذشت
نیمه شب صدای آن دو طفل بشنید، برخاست و به سوی آنها آمد مانند شتر مست برآشفته و بانگی چون گاو برمیآورد و دست به دیوار میکشید تا دستش به پهلوی پسر کوچکتر رسید پسر گفت: کیستی؟ او گفت: من صاحب خانهام شما کیستید؟ پس آن طفل برادر بزرگتر را بجنبانید و گفت: ای دوست برخیز قسم به خدا آنچه میترسیدیم در آن واقع شدیم. مرد به آنها گفت: شما کیستید؟ گفتند: ای مرد اگر راست گوییم ما را امان میدهی؟ گفت: آری. گفت: امان از طرف خدا و رسول(ص) و پناه خدا و رسول(ص) گفت: آری. گفتند: محمد بن عبدالله(ص) گواه باشد؟ گفت: آری. گفتند: خدای بر آنچه گوییم وکیل و شاهد باشد؟ گفت: آری. گفتند: ما از عترت پیغمبر تو محمدیم، از زندان عبیدالله گریختهایم از کشته شدن. گفت: از مرگ گریختهاید و در مرگ واقع شدهاید، الحمدالله که بر شما دست یافتم. پس برخاست و بازوهای آنها ببست و همچنان دستبسته بودند تا صبح.
و چون فجر طالع شد بندة سیاه را که نامش فَلیح بود بخواند و گفت: این دو پسر را بردار و کنار فرات برو گردن زن و سر آنها را برای من بیاور تا نزد عبیدالله بروم و دو هزار درم جایزه بستانم. آن غلام شمشیر برداشت و با آن دو طفل روانه شد و پیشاپیش آنها میرفت چیزی دور نشده بود که یکی از آن دو گفت: ای سیاه چه شبیه است سیاهی تو به سیاهی بلال مؤذّن رسول خدا(ص). سیاه گفت: مولای من مرا به کشتن شما امر کرده است شما کیستید؟ گفتند: ای سیاه ما عترت محمد(ص) پیغمبر توایم از زندان عبیدالله از کشته شدن گریختهایم و این پیر زال ما را مهمان کرد و مولای تو کشتن ما را میخواهد.
سیاه بر پای آنها افتاد میبوسید و میگفت: جان من فدای جان شما و روی من سپر بلای شما ای عترت پیغمبر برگزیدة حق قسم به خدا نباید کاری کنم که محمد(ص) روز قیامت خصم من باشد پس دوید و شمشیر را به کناری بینداخت و خود را در فرات افکند و شناکنان به جانب دیگر رفت. مولای او فریاد برآورد: ای غلام نافرمانی من کردی؟ گفت: من فرمان تو بردم تا نافرمانی خدای نمیکردی، اکنون که نافرمانی خدای نمودی از تو بیزارم در دنیا و آخرت.
پس پسر خود را بخواند و گفت: ای فرزند من دنیا را از حلال و حرام برای تو جمع میکنم و دنیا خواستنی است. این دو پسر را بگیر و کنار فرات برو، گردن آنها را بزن و سر آنها را نزد من آور تا نزد عبیدالله بروم و جایزه دو هزار درم بستانم.
#نویسنده حاج شیخ عباس قمی ره
#ادامه.دارد..
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝
🍃🌸🍃🌸🌸🍃🌸🍃
#داستانهای_قرآن
#زندگینامه_حضرت_لوط_(ع)
#قسمت7⃣
🌸🍃دعوت پياپى لوط عليهالسلام و لجاجت قوم
🌺🍃حضرت لوط عليهالسلام براى هدايت قوم خود، بسيار زحمت كشيد و رنج برد واز هر راهى وارد شد، ولى آن قوم همچنان بر سركشى و لجاجت خود مى افزودند، براى روشن شدن اين مطلب، نظر شما را به ترجمه آيه 160 تا 175 سوره شعراء جلب مى كنيم:
🌺🍃هنگامى كه برادرشان لوط عليهالسلام به آنها گفت: آيا پرهيزگارى را پيشه خود نمى سازيد؟ من براى شما رسول امينى هستم. تقواى الهى پيشه كنيد و از من پيروى نماييد من از شما پاداشى نمى خواهم، پاداش من نزد پروردگار عالميان است.
🌺🍃آيا در ميان جهانيان، شما به سراغ همجنس مى رويد (چه كار زشتى؟!) و همسرانى را كه خدا براى شما آفريده است رها مى كنيد راستى شما قوم تجاوزگرى هستيد.
🌸🍃قوم لوط در پاسخ گفتند:
🌹🍃اى لوط! اگر از اين گفتار دورى نكنى، از اخراج شدگان خواهى بود (تو را از اين سرزمين تبعيد مىكنيم)
🌹🍃لوط گفت: من (به هر حال) دشمن شما هستم.
🌹🍃پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اينها انجام مى دهند رهايى بخش.
🌺🍃ما او و تمامى خانواده مؤمنش را نجات داديم، جز پيرزنى كه در ميان آن گروه باقى ماند (اين پيرزن همسر لوط بود كه از نظر عقيده و مذهب با قوم گمراه بود و هرگز به لوط ايمان نياورد) سپس ديگران را هلاك كرديم و بارانى (از سنگ) بر آنها فرو فرستاديم، چه باران بدى بود باران انذارشدگان.
🌺🍃در اين ماجرا(ى قوم لوط و سرنوشت شوم آنها) آيتى است امّا اكثر آنها ايمان نياوردند و پروردگار تو عزيز و رحيم است.
#ادامه.دارد....
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝
🍃🌸🍃🌸🌸🍃🌸🍃
#داستانهای_قرآن
#زندگینامه_حضرت_موسی( ع )
#قسمت3⃣2⃣
🌸🍃شهادت همسر حزقيل و آسيه دو بانوى قهرمان و مقاوم
🌺🍃قابل توجه اين كه: دستگاه طاغوتى فرعون به قدرى جبار و بى رحم بود، كه براى پايدار ماندن خود به صغير و كبير و زن و مرد رحم نمى كردند در اين راستا نظر شما را به دو ماجراى زير جلب مى كنيم:
🌹🍃1 - فرعون در كاخش براى دخترانش آرايشگر مخصوصى داشت كه همسر حزقيل ( مؤمن آل فرعون) بود(487) كه ايمان خود را مخفى مى داشت. روزى او در قصر فرعون مشغول آرايش كردن سر و صورت دختر فرعون بود ناگهان شانه از دستش افتاد و طبق عادت خود گفت: بسم الله (به نام خدا)، دختر فرعون گفت: آيا منظورت از خدا، در اين كلمه پدرم فرعون بود؟
🌺🍃 آرايشگر: نه، بلكه منظورم پروردگار خودم، پرودگار تو و پروردگار پدرت بود.
🌸🍃دختر فرعون: اين مطلب را به پدر خبر خواهم داد.
🌺🍃آرايشگر: برو خبر بده، باكى نيست. او نزد پدر رفت و ماجرا را گزارش داد.
🌺🍃فرعون: آرايشگر و فرزندش را طلبيد و به او گفت: پروردگار تو كيست؟
🍃 آرايشگر: پروردگار من و تو خداست!
🌸🍃فرعون دستور داد تنورى را كه از مس ساخته بودند پر از آتش كردند تا او و فرزندانش را در آن تنور بسوزانند. آرايشگر به فرعون گفت: من يك تقاضا دارم و آن اين كه استخوانهاى من و فرزندانم را در يك جا جمع كرده و دفن كنيد.
🌺🍃فرعون گفت: چون بر گردن ما حق دارى، اين كار را انجام مى دهم!
🌺🍃فرعون براى اين كه زن اعتراف به خدا بودنش كند، فرمان داد نخست فرزندان آرايشگر را يكى يكى در درون تنور انداختند، ولى او همچنان مقاومت كرد و فرعون را خدا نخواند، سپس نوبت به كودك شيرخوارش، كه آخرين فرزندش بود رسيد، جلادان او را از آغوش مادر كشيدند تا به درون تنور بيفكنند (مادر بسيار مضطرب شد) كودك به زبان آمد و گفت: اِصبِرى يا اُمَّاه! اءِنَّكِ عَلَى الحَقِّ؛
🍃مادرم صبر كن كه تو بر حق هستى.
🍃آنگاه او و كودكش را در ميان تنور انداخته، سوزاندند.
🌺🍃رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از نقل اين حادثه جگرسوز فرمود: در شب معراج در آسمان بوى بسيار خوشى به مشامم رسيد، از جبرئيل پرسيدم: اين بوى خوش از چيست؟
🌺🍃 جبرئيل گفت: اين بوى خوش (از خاكستر) آرايشگر دختران فرعون است كه به شهادت رسيد.(488)
📚پی نوشتها
487 - در چندين روايت آمده به دستور فرعون، حزقيل را نيز به شهادت رساندند، و بدنش را قطعه قطعه كردند. (تفسير نورالثقلين، ج 4،ص 521)
488 - بحار، ج 13،ص 163.
#ادامه.دارد....
#اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج
#عاشقان_ظهور
🍃🌸🍃🌸🌸🍃🌸🍃
🍃🌸🍃🌸🌸🍃🌸🍃
#داستانهای_قرآن
#زندگینامه_حضرت_یونس( ع )
#قسمت1⃣
🍃🌸حضرت يونس عليهالسلام يكى از پيامبران و رسولان خداست، كه نام مباركش در قرآن، چهاربار آمده، و يك سوره قرآن (سوره دهم) به نام او است.
يونس عليهالسلام از پيامبران بنى اسرائيل است كه بعد از سليمان ظهور كرد، و بعضى او را از نوادگان حضرت ابراهيم عليهالسلام دانسته اند،(646) و به خاطر اين كه در شكم ماهى قرار گرفت، با لقب ذوالنون (نون به معنى ماهى است) و صاحب الحوت خوانده مى شد.
پدر او متَّى از عالمان و زاهدان وارسته و شاكر الهى بود، به همين جهت خداوند به حضرت داوود عليهالسلام وحى كرد كه همسايه تو در بهشت، متى پدر يونس عليهالسلام است.
داوود عليهالسلام و سليمان به زيارت او رفتند و او را ستودند (چنان كه داستانش در ضمن داستانهاى حضرت داوود عليهالسلام ذكر شد.)
به گفته بعضى، او از ناحيه پدر از نوادههاى حضرت هود عليهالسلام، و از ناحيه مادر از بنىاسرائيل بود.(647)
ماجراى حضرت يونس عليهالسلام غمانگيز و تكاندهنده است، ولى سرانجام شيرينى دارد. آن حضرت به اهداف خود رسيد و قومش توبه كرده و به دعوت او ايمان آوردند، و تحت رهنمودهاى او، داراى زندگى معنوى خوبى شدند.
📚پی نوشتها
646 - تفسير آلوسى، ج 7،ص 184؛ دائرة المعارف فريد وجدى، ج 10،ص 1055.
647 - تاريخ انبياء، عمادزاده،ص 686.
#ادامه.دارد....
#اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝
🍃🌸🍃🌸🌸🍃🌸🍃
#احسن_القصص
#زندگینامه حضرت خضر ع
#قسمت1⃣
در قرآن مجيد به صراحت نامى از حضرت خضر عليهالسلام نيامده، ولى طبق روايات متعدد، منظور از آيه 65 سوره كهف (كه مربوط به داستان موسى و مرد عالم است و قبلا در زندگى موسى عليهالسلام ذكر شد) حضرت خضر عليهالسلام است، كه خداوند او را در آيه مذكور، چنين توصيف كرده است:
فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا؛
موسى و يوشع، در آن جا بنده اى از بندگان ما را يافتند كه رحمت و موهبت عظيمى از سوى خود به او داده، و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم.
بنابراين خضر مطابق اين آيه، از بندگان خاص خدا است كه مشمول رحمت مخصوص الهى بوده از جانب خداوند علم لدنى داشت.
مطابق پاره اى از روايات، نام او تاليا بن ملكان بود، و خضر لقب او است، زيرا خضر به معنى سبزى است و او هر كجا گام مى نهاد به بركت قدومش زمين سرسبز مى شد.
از بعضى از روايات استفاده مى شود كه او از پيامبران بود، چنان كه بعضى آيات سوره كهف (مانند آيه 82 كهف: ما فَعَلتُهُ عَن اَمرِى و مانند آيه 80 فَاَرَدنا اين مطلب را تاييد مى نمايد.)
و طبق روايات متعدد، حضرت خضر عليهالسلام از يك عمر طولانى تا قيامت برخوردار است و هم اكنون زنده مى باشد.(682) او از ياران ذوالقرنين بود كه شرح حال ذوالقرنين ذكر خواهد شد.
و از امام باقر عليهالسلام نقل شده فرمود: خضر عليهالسلام پيامبر مرسل بود، خداوند او را به سوى قوم خود فرستاد، او آها را به توحيد و ايمان به پيامبران و رسولان و كتابهاى آسمانى دعوت كرد و معجزه او اين بود كه در هر كجا از چوب خشك و زمين خالى از گياه مى نشست، آن چوب و زمين، سرسبز و خرم مى شد.از اين رو او با اسم خضر (كه به معنى سبز است) ناميده شد.
او از نوادگان حضرت نوح عليهالسلام بود، و سلسله نسب او را چنين نوشته اند: تاليان بن ملكان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح.(683)
در رابطه با حضرت خضر عليهالسلام روايات و داستانهاى بسيارى در كتب حديث ما آمده، كه اگر گردآورى شود، كتاب قطورى خواهد شد.
📚پی نوشتها
682 - بحار، ج 13،ص 299.
683 - همان،ص 286.
#ادامه.دارد...
🍃🌸🍃🌸🌸🍃🌸🍃
#احسن_القصص
#زندگینامه_حضرت_خضر( ع )
#قسمت2⃣
بردگى خضر عليهالسلام از تاجر بازار
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: آيا مى خواهيد خاطره اى از خضر عليهالسلام براى شما نقل كنم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: روزى خضر عليهالسلام در يكى از بازارهاى بنى اسرائيل عبور مى كرد، ناگهان فقيرى كه او را مى شناخت نزد او آمد و تقاضاى كمك كرد.
خضر عليهالسلام گفت: ايمان به خدا دارى، ولى چيزى نزدم نيست تا به تو بدهم.
فقير گفت: آثار نورانيت و خير در چهره تو مى نگرم، و اميد خير از تو دارم تو را به وجه (آبروى) خدا به من كمك كن.(684)
خضر عليهالسلام گفت: مرا به امر عظيم (آبروى خدا) قسم دادى، چيزى ندارم (ولى نمى توانم از اين امر عظيم كه نام بردى بگذرم) جز اين كه مرا به عنوان برده (غلام) بگيرى و در اين بازار بفروشى، و پولش را براى خود بردارى.
فقير گفت: آيا چنين كارى روا است؟
خضر گفت: به حق مى گويم كه تو مرا به امى عظيم سوگند دادى. من نمى توانم اين نام عظيم را ناديده بگيرم، مرا بفروش.
فقير: خضر را به تاجرى به مبلغ چهارصد درهم فروخت، و آن پول را براى خود برداشت و رفت.
خضر عليهالسلام مدتى نزد اربابش ماند، ولى ديد اربابش كارى را بر عهده او نمى گذارند.
روزى به اربابش گفت: تو مرا براى خدمت خريده اى، دستور بده تا كارى را براى تو انجام دهم.
تاجر گفت: من خوش ندارم كه تو را به زحمت بيفكنم، تو پيرمرد سالخورده اى هستى.
خضر گفت: نه، كار براى من زحمت نيست.
تاجر سنگ بزرگى را در گوشه خانه اش نشان داد كه لازم بود شش نفر كارگر در طول يك روز بتوانند آن سنگ را از آن جا بردارند و بيرون ببرند و گفت: اين سنگ را از خانه خارج كن.
خضر عليهالسلام در همان ساعت، آن سنگ را برداشت و به تنهايى آن را بيرون برد.
تاجر به او گفت: آفرين، كار را بسيار نيكو انجام دادى، با قدرتى كه هيچكس آن قدرت را ندارد.
📚پی نوشتها
684 - بِوَجهِ الله لَما تَصَدقتَ عَلَى.
#ادامه.دارد....
╔✯══๑ღ💠ღ๑══✭╗
🆔@kilidebehesht
╚✮══๑ღ💠ღ๑══✬╝