محمد حسین پویانفر1_1140332775.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
°•🌱
میبره دلم رو صدات حسین یامولا
میمیرم برا کربلات حسین یامولا
کربلایی محمد حسین پویانفر🎤
عالیه این مداحی👌
حتما گوش بدین
#اللهم_ارزقنا_کربلا_به_حق_الحسین_ع
#عشاق_الحسین_محب_الحسین_ع
_ اینکارو با من نکن...
اشک تموم صورتمو خیس کرده بود .
دیگه گریه نمیکردم .به هق هق افتاده بودم.
انگار دلش سنگ شده بود.
جلوی پاش زانو زدم.
_من... بدون ...تو ...می میرم.
دستامو روی صورت گذاشتم و زار زدم.
با دیدن حالم اونم زانو زد و نشست.
_پاشو اینجوری قلبمو آتیش نزن لعنتی.
من هیچ کاری نمیتونم کنم.فردا شب با دختر خالم عقد میکنم. تو با سکوت و کم محلی منو از خودت دور کردی...
قلبم سوخت،دیگه نفهمیدم چی شد...
http://eitaa.com/joinchat/2008219670Ca8c79f11fb
#دلشکسته
عشقی که به سرانجام نرسید💔
رمانی که خودم عاشقشم👌🏻👌🏻
از بس شیرین و جذابه😋
یه شبه همه پارتهاش رو میخونی
مطمئنم😉😉
معطل نکن و همینجا❌ کلیک کن❌ واسه خوندنش🍭
😍🔥یه عاشقونهی ناب واسه همه ی دخترا و خانوما
#پارتخوشمزه😉 ♥️🌱👇🏻
نمازمان كه تمام میشود، نیمرخ مینشیند:
- ما حرفامون هنوز تموم نشده. اگر موافق باشین بریم جایی ناهار بخوریم و صحبت كنیم.
انگشتانم را فشار میدهم. نفس میگیرم:
- باشه، اشكالی نداره.
جانمازم را جمع میکنم. از دست خودم حرص میخورم که "فقط بلدی بگی اشکالی نداره!" لقمه نذری را به سمتم هل میدهد:
- حداقل اینو بخورین، حس نکنم دستمو رد كردین.
- این چه حرفیه؟!
لقمه را برمیدارم و نصف میکنم. آن سمتی که توی نایلون است را سمتش میگیرم:
- شما هم بخورین. تبرکه.
دستش را سمت قسمتی که در دست دارم دراز میکند:
- این لقمه خوردن داره.
قلبم هری میریزد و داغ میشوم. ناخودآگاه دستم شل میشود و لقمه توی دستش میافتد. لبخند میزند و به یکباره همه را در دهان میگذارد. مثل اینكه امروز شمشیر را از رو بسته و نیت كرده تا هرطور شده این رویش را هم نشانم بدهد..... 😍
https://eitaa.com/joinchat/453312565Cad8008b0ac
#یکعاشقاااااانهینااااابودلبرررر😋♥️
ڪوچہ احساس
#پارتخوشمزه😉 ♥️🌱👇🏻 نمازمان كه تمام میشود، نیمرخ مینشیند: - ما حرفامون هنوز تموم نشده. اگر موافق
#بیاببینچهخبره 😍😋🤩
بهار دختری مقید و مذهبی، با عشق زیاد با رفیق برادرش به اسم علی ازدواج می کنه ولی قبل از به دنیا اومدن پسرش، علی فوت می کنه، و حالا #رفیق و #رقیبعشقی علی قدم پیش گذاشته برای خواستگاری از بهاری که از همسر اولش دل نمیکنه ...
نزدیک راضی شدن بهار،
ناگهان سر و کله ی پسری پیدا می شه که ...
https://eitaa.com/joinchat/453312565Cad8008b0ac
عاشقانهایمذهبی♥️
ویژه مخاطبان دلبرااانه پسند😍🍃
#اخمگهجذااااااااابه 😉😍
﷽
#زائرین_ارباب💔
گر حرم قسمت ما نیست سلام ما را
بر محضـــر #جانـــان برسانید فقط 😭
#اللهم_الرزقنا_کربلا
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله_ع
سلام روزتون امام حسینی
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
@koocheyEhsas
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
بر اثر اصابت تیر، از ناحیه کتف مجروح شده بود، یک روز تصمیم گرفت برای سرکشی و کسب اطلاع از انبارهای لشکر بازدید کند مسئول انبار، پیرمردی بود به نام حاج امرالله با محاسنی سفید که با هشت جوان بسیجی در حال خالی کردن کامیون مهمات بود، او که آقا مهدی را نمی شناخت تا دید ایشان در کناری ایستاده و آنها را تماشا میکند فریاد زد:
جوان چرا همین طور ایستادهای و ما را نگاه میکنی بیا کمک کن بارها را خالی کنیم یادت باشد آمدهای جبهه که کار کنی، شهید باکری با معصومیتی صمیمی پاسخ داد: بله چشم، و با آن کتف مجروح به حمل بار سنگین پرداخت، نزدیکی های ظهر بود که حاج امرالله متوجه شد که او آقامهدی، فرمانده لشکر است، بعض آلود برای معذرتخواهی جلو آمد که مهدی گفت: حاج امرالله، من یک بسیجی ام.
🌷شهید مهدی باکری🌷
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
@koocheyEhsas
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
🌸دلنوشته دختر شهید :
من همیشه وقتی که دلم برای بابام تنگ میشه، عکسش و تو دلم نقاشی میکنم میدونم که بابام مراقب منو داداشم هست
وقتی که دلم برای بابام تنگ میشه
یاد رقیه خاتون دختره امام حسین میفتم
که کوچیکتر از من بود و باباش شهید شد مامانم همیشه میگه :
شهدا زندهاند و همیشه پیشمونن ؛
پس بابایی یادت باشه
مثل قبلنا که برام هدیه میگرفتی
هدیه منو تو بهشت نگه دار
تا منم بیام ازت بگیرم ...
نازدانه فاطمهخانم
دختر شهید مدافعحرم
مصطفی صدرزاده
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
@koocheyEhsas
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
آقا مهدی همیشه به بنده میگفت که سفر زیارتی امام حسین (ع) را هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی ترک نکن! حتی اگر شده سالی یک مرتبه آن هم در موقع اربعین شهادت امام حسین (ع) خود را به کربلا برسان، حتی اگر شده فرش خانهات را بفروش و مقدمات سفر کربلا را مهیا کن و این سفر را ترک نکن و این شاخصترین سخنی بود که آقا مهدی درباره سفر اربعین به بنده میگفت.
🌸شهید مهدی نوروزی🌸
راوی: همسر شهید
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
@koocheyEhsas
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅