💝 سلام امام زمانم 💝
ثمر گریهی ما 😢
خندهی روز فرج است 😊
آن زمان میشکفد خنده به لبها حتماً😍
💐 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
2⃣ با ارسال هر #عکس_نوشته به دیگران، ما را در زمينه سازی ظهور یاری نمایید.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
#روز_شمار_اربعین
💐 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
2⃣ با ارسال هر #عکس_نوشته به دیگران، ما را در زمينه سازی ظهور یاری نمایید.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
✍﷽ نکته های طلایی
🧔🏻 #دوست_شهید_من 🌹 #شهیدحسین_یوسف_الهی 6️⃣ کرامت شهید 🔸 یک روز با حسین برای انجام کاری که عجله داش
🧔🏻 #دوست_شهید_من
🌹 #شهیدحسین_یوسف_الهی
7️⃣ دیدم ...
🔸 وقتی حسین در بیمارستان لبافی نژاد تهران بستری بود، من و برادرم محمد شریف برای عیادتش از کرمان به تهران رفتیم.
وقتی که وارد بیمارستان شدیم یک نفر پیش ما آمد و گفت:
➖ شماها دنبال محمدحسین یوسف اللهی هستید؟
گفتیم:
➖ بله چطور مگه⁉️
گفت:
➖ هیچی! منتظرتان است.
🔸 بعد ما را به اتاقی که حسین بستری بود راهنمایی کرد. همان اول کار از او سوال کردم:
➖ حسین تو از کجا می دانستی ما می آییم که منتظر ما بودی؟
گفت:
➖ من قبلا شما را دیدم که از کرمان حرکت کردید 🤔
گفتم:
➖ آخر چطور دیدی⁉️
گفت:
➖ دیگر نپرس فراموش کن ✅✅
🎙️ راوی: محمد علی یوسف الهی
📚 کتاب "نخل سوخته" صفحه ۱۳۵
🌼 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
1⃣ با معرفی هر #متن_کوتاه دیگران را در زمينه سازی ظهور سهیم کنیم.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 لباس مخصوص ...⚽️
👌مجموعه کلیپ
#انتظار_با_طعم_فوتبال🏆
🔺 #قسمت_پانزدهم
🔸 برگرفته از #کتاب پرفروش و جذاب #انتظار_با_طعم_فوتبال
🖋 به قلم #استاد_ملایی
@mosabeqeha313
🌺 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
6⃣ دوستان خود را در تماشای #فیلم های ارزشمند این کانال شریک کنید.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
928368553.mp3
478.1K
#نماز_شب؛ توفیق یا عادت🤔🤔
پرسش❓❓❓
می گویند نماز شب توفیق می خواهد. من آدم بداخلاقی😡 هستم ولی همیشه برای نماز شب بلند می شوم.
این واقعا توفیق است یا عادت❓❓
📢برگرفته از سخنرانی استاد شجاعی در برنامه پرسمان شبکه قرآن سیما
🌻 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
3⃣ با تقدیم هر #صوت این کانال به آشنایان، زمینه ساز ظهور باشیم.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
✍﷽ نکته های طلایی
🧔🏻 #دوست_شهید_من 🌹 #شهیدحسین_یوسف_الهی 7️⃣ دیدم ... 🔸 وقتی حسین در بیمارستان لبافی نژاد تهران بستر
🧔🏻 #دوست_شهید_من
🌹 #شهیدحسین_یوسف_الهی
8️⃣ نماز شب
🔸 بعد از مجروحیت اول حسین برای رفتن به دکتری در تهران او را همراهی کردم.
در ماشین حسین، حسین همیشگی نبود.😞 حسینی که با خنده ها و صحبت هایش راه را کوتاه می کرد و این به خاطر دردی😰 بود که از جراحت داشت🤕.
🔸 به نایین که رسیدیم به علت خستگی خودم و حسین کنار مسجد توقف کردم و شب در ماشین خوابیدیم 💤 نیمه های شب بیدار شدم به صندلی عقب نگاه کردم حسین نبود دلواپس پایین آمدم و خیابان و کوچه اطراف را بررسی کردم اما اثری از حسین نبود❌
یک دفعه متوجه مسجد شدم دیدم لای در باز است آهسته داخل شدم و با نگاهم اطراف را جستجو می کردم. یک مرتبه شَبَه یک نفر در گوشه شبستان مسجد توجهم را جلب کرد. یک نفر در حال راز و نیاز 📿 در گوشه دنجی از مسجد بود. جلوتر رفتم حسین بود، در حالت قنوت. آرام گوشه ای خزیدم و به تماشایش نشستم. حالت عجیبی داشت گریه می کرد😢 اشک میریخت دعا میخواند🤲 و بدنش به شدت میلرزید. چنان غرق در حالت عارفانی او شده بودم که اصلا نفهمیدم کجا هستم و چه در اطراف می گذرد.
✅ وضعیت حسین دیگر عادی شده بود حالش بهتر شده بود. مناجات شب قبل او را سر حال کرده بود🙂 انگار دیگر دردی وجود نداشت. شروع به صحبت کرد حرف هایی که برای لحظاتی انسان را از دنیای مادی دور می کرد.
🎙️ راوی: محمد علی یوسف الهی
📚 کتاب "نخل سوخته" صفحه ۶۷
🌼 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
1⃣ با معرفی هر #متن_کوتاه دیگران را در زمينه سازی ظهور سهیم کنیم.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
#روز_شمار_اربعین
💐 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
2⃣ با ارسال هر #عکس_نوشته به دیگران، ما را در زمينه سازی ظهور یاری نمایید.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
✍﷽ نکته های طلایی
🧔🏻 #دوست_شهید_من 🌹 #شهیدحسین_یوسف_الهی 8️⃣ نماز شب 🔸 بعد از مجروحیت اول حسین برای رفتن به دکتری در
🧔🏻 #دوست_شهید_من ❤️
🌹 #شهیدحسین_یوسف_الهی
9️⃣ حسین به آرزویش رسید
🔸 حسین در حیاط مقر بود که فریاد زد:
➖ هواپیما ✈️ سریع پخش شوید یک جا نایستید.
یک مرتبه با همان پای مجروح به طرف ما دوید و فریاد زد:
➖ بچه ها راکت ...
هنوز حرفش تمام نشده بود که چند انفجار پی در پی صورت گرفت. وقتی انفجار انجام شد فهمیدیم که راکتها شیمیایی بودند.
🔸 با شنیدن فریادهای شیمیایی! شیمیایی! هر کس به طرفی می دوید و سعی می کرد از منطقه دور شود. حسین یک دفعه در میانه راه ایستاد و گفت:
➖ یکسری زیر آوار مانده اند باید بیرون بیاوریمشان.
و بدون اینکه منتظر کسی بماند به داخل ساختمان برگشت و چند نفر را از زیر آوار نجات داد.
🔸 بعد از آن حسین اصرار داشت که به سمت خط حرکت کند. در میانه راه حالش بد شد و او را به عقب برگرداند و از بیمارستان اهواز با هواپیما به تهران منتقل کردند.
🔻 وقتی از کرمان به تهران برای ملاقات حسین رفتیم ما را به اتاقی که مجروحین شیمیایی در آن بستری بودند راهنمایی کردند حسین درون محفظه شیشه ای روی تخت خوابیده بود سر و صورتش به خاطر مواد شیمیایی تمام سوخته بود دیگر توان و رمقی برایش نمانده بود 😰 فقط توانست با اشاره سلام علیکی👋🏻 بکند و محبتش را با برق چشمان نیمه بازش به ما برساند.
💢 بعد از ملاقات طولی نکشید که به شهادت رسید. انگار این چند لحظه را هم فقط به خاطر ما صبر کرده بود.
🎙️ راوی: حسین ایرانمنش - پدر شهید
📚 کتاب "نخل سوخته" صفحه ۱۶۲ - ۱۶۹
🌼 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
1⃣ با معرفی هر #متن_کوتاه دیگران را در زمينه سازی ظهور سهیم کنیم.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat