eitaa logo
مدرسه مهارت آموزی مبنا
18.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
376 ویدیو
62 فایل
کانال رسمی «مدرسه مهارت آموزی مبنا» ✨ ما توی این مدرسه، مهارت‌های بنیادی رو آموزش می‌دیم. دوره‌های ما فعلا در دو دپارتمان زیر برگزار می‌شه: 🔸دپارتمان نویسندگی 🔸دپارتمان روایت انسان خانم میم هستم، ادمین مبنا.☺️ بیاین باهم گپ بزنیم: 🆔 @adm_mabna
مشاهده در ایتا
دانلود
برای همه ی ما بعد از شنیدن روایت انسان دستاوردی وجود دارد : - بعضی هایمان روایت انسان را که شنیدیم نقطه های کور اطلاعات دینی مان را پیدا کردیم و آنها را با چراغ روایت انسان روشن کردیم. - خیلی هایمان فهمیدیم چقدر شنیده های دینی اشتباه در ذهنمان بوده و خودمان بی خبر بوده ایم. - خیلی هایمان وظیفه مان در پروژه ی خدا را درک کردیم و ردش را گرفتیم. - خیلی هایمان تکه های وقایع گذشته را در پازل حوادث امروزمان گذاشتیم و توانستیم حقایق زیادی را ببینیم. - خیلی هایمان... - دستاورد من پاسخ به سوالات دینی ای بود که مدت ها رهایم نمی کرد و در روایت انسان بالاخره به جواب رسید... + برای ثبت نام در روایت انسان از اینجا بروید : (از همین لینک یک جلسه را رایگان بشنوید) https://yek.link/mabnaeitaa + هر سوالی که از روایت انسان دارید، از من بپرسید: @adm_mabna ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
مدرسه مهارت آموزی مبنا
برای همه ی ما بعد از شنیدن روایت انسان دستاوردی وجود دارد : - بعضی هایمان روایت انسان را که شنیدیم
حالا شما در این ساعت های باقی مانده از ثبت نام روایت انسان، این پست را ریپلای کنید، دستاورد خودتان را به لیست دستاورد ها اضافه کنید، و آنرا برای عزیزانتان و هرکسی که فکر می‌کنید شنیدن روایت انسان را دوست دارد، بفرستید... + بیایید یک زنجیره درست کنیم و اینبار روایت انسان را با دستاورد هایش به دیگران معرفی کنیم... + اگر یادتان ماند، لیستتان را برای من هم بفرستید😅 https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
به نـام خــدای مهربـــان "اجازه بدهید شخصیت خودش حرف بزند" ساختن آدم های باور پذیر و شخصیت های حقیقی یک قدم بزرگ در نوشتن داستان است. این اما شروع ماجراست. شخصیت ساختن فقط نوشتن عادات و ویژگی های ظاهری نیست، فقط انتخاب نام و نوشتن حالات نیست. بلکه شخصیت های داستانی مثل همه ی ما حرف می زنند و دیالوگ نویسی بخش مهم و پیچیده ی داستان نویسی است. دیالوگ نویسی برخلاف ظاهرش، کار ظریفی است. چیزی که همین اول لازم است برایتان روشن کنم این است که "دیالوگ ها خیلی زود تصنعی می شوند."
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "اجازه بدهید شخصیت خودش حرف بزند" ساختن آدم های باور پذیر و شخصیت های حق
حقیقت این است که دیالوگ نوشتن صرف قطار کردن تعدادی سلام و احوالپرسی پشت سر هم نیست. چیزی که همیشه باید مراقبش باشیم این است که دیالوگ قرار است از دهان شخصیت، با همه ویژگی های منحصر به فردش بیرون بیاید. نشود که حرف خودمان را در دهان او بگذاریم، لحن خودمان را به جمله اش بدهیم و بعد انتظار داشته باشیم مخاطب داستان را باور کند. لازم است وقت نوشتن دیالوگ به جزئیات زیادی توجه کنیم. مثلا حواسمان باشد شغل شخصیتمان چیست، احساسش وقت گفتن دیالوگ چیست، قرار است این جمله‌ را به چه کسی و در کجا بگوید، ... البته که ناخودآگاه به بخشی از جزئیات توجه میکنیم، چراکه شخصیت را زنده و واقعی می بینیم و باورش کرده ایم. اما خیلی وقت ها هم پند و نصیحت های خودمان را در دهان شخصیت می ریزیم و فکر میکنم خیلی زیرکانه رفتار کرده ایم. و برای همین پیچیدگی ها لازم است دیالوگ نویسی را جدی بگیرید. وقت خواندن کتاب های داستان به دیالوگ ها دقت کنید و برای رسیدن به مهارت کافی، آنرا تمرین کنید. حواستان را به جزئیات بدهید و خیلی وقت ها قلم را به دست شخصیت بسپارید و اجازه دهید خودش حرف بزند... _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
"امام آمد" این عکس و این یک جمله باهم، برای من معجزه می کند. با دیدن اين عکس به قدر بودن در آن لحظه، هیجان زده می شوم. این عکس مرا قرص و محکم می کند. سرحالم می آورد. من با دیدن این عکس غرق در رویا می شوم. صدای امام در گوشم می پیچد "من به پشتیبانی این ملت، دولت تعیین می کنم". این عکس شاهکار است. و حالا مدتی شده که خیره به عکسم و صدای ضربان قلبم را به خوبی می شنوم... + شماهم به اندازه ی من، وقت دیدن این عکس دچار شور و شوق می شوید؟ _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
مدرسه مهارت آموزی مبنا
بچه های روایت انسان یک تقویم تر و تمیز برامون درست کردن 😎 اینو ببینید و حواستون باشه فردا آخرین روز
همه ی کسانی که روایت انسان‌رو ثبت نام کردید، انشالله صوت ها از ۱۶ بهمن براتون بارگذاری میشه👌 فقط اینکه، حواستون باشه عضو کانال دوره شده باشید😎 💠 اگر هنوز عضو نشدید، باید یه زحمت بکشید : 1⃣برید توی سایت، 2⃣وارد حساب کاربری تون شید، 3⃣برید توی دوره های خریداری شده، 4⃣روی لینک کانال دوره بزنید. 💠 خدایی نکرده اگر بازهم لینک رو پیدا نکردید، هیچ غصه نخورید😎 چون من اینجام و میتونم یه تقلب هایی بهتون برسونم😉 + برای رفتن به سایت مبنا : mabnaschool.ir +برای ارتباط با مَن : @adm_mabna + تقویمی که ریپلای کردم رو یه نگاه بندازید، دستتون میاد چیه به چیه😊 ⬇️ ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
به نـام خــدای مهربـــان "در همسایگی خورشید" نمی دانم شما چطور مجله می خوانید. برای من همیشه اینطور است که بعد از خواندن نوشته ی سردبیر، سراغ فهرست می روم. بین موضوعات چرخی می‌زنم و بسته به حال و هوایم یکی را انتخاب می‌کنم و مشغول خواندن می‌شوم. مجله خواندن برای من ابدا نظم و ترتیب ندارد. آنقدر که بعضی متن ها را دوبار می‌خوانم و بعضی ها را اصلا سراغشان نمی‌روم. چند وقت پیش، میان فهرست محفل چرخ می زدم که چشمم به عنوان "در همسایگی خورشید" افتاد، و بعد که دیدم "آزاده رباط جزی" آن‌ را نوشته است، مصمم شدم که حتما بخوانمش. و درست اواسط داستان بود که قلبم آرام آرام شروع به مچاله شدن کرد. حس و حال خواندن یک ماجرایِ آشنا، و یک سوگِ عمیق، از نگاه یک راویِ جدید، خوب به‌خاطرم مانده است. آن روز تمام شد. آن حس و حال اما در خاطرم ماند. تا اینکه چند وقت پیش در کانال محفل، دیدم که فاطمه ذبیحی آن‌را خوانده است. آن وقت مشغول خواباندن دخترم بودم. این بود که چشم هایم را بستم، روی دکمه ی شروع زدم و داستان را یکبار دیگر با صدای لطیفِ فاطمه ذبیحی شنیدم. اگر پیش از این متن را نخوانده اید، یا مثل من دوباره شنیدنش را دوست دارید، پیشنهاد می کنم حتما آنرا با صدای لطیف فاطمه ذبیحی بشنوید. _نجمه حسنیه_ + کانال محفل در تلگرام : https://t.me/mahfelmag ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
من همیشه وقتی جای جدیدی می روم، دوست دارم آنجا را خوب بشناسم. برای شناختن البته راه های مختلفی دارم. مثلا اگر به شهر جدیدی بروم نقشه ی آن شهر را نگاه می کنم، سراغ مکان های مهم اش می روم و البته که سوالاتم را از مردمش می پرسم. حالا که جمع مبنایی مان در ایتا دارد بزرگ می شود، فکر می کنم لازم است نقشه ی مبنا را دستتان بدهم، برایتان از بخش های مهم اش بگویم و شما را با آدم هایش بیشتر آشنا کنم.
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "آدمِ صوتی" می خواهم از یک آدم صوتی حرف بزنم. آدم های صوتی کسانی هستند که
حالا بگذارید با آدم های مبنا شروع کنم. قبل تر گفته بودم که من آقای دولت آبادی(هم بنیان گذار و مدیر اجرایی مبنا) را "آدم صوتیِ مبنا" می دانم. لازم است بگویم که آدم صوتیِ مبنا، حالا دیگر بعد از مدتی همکاری، تبدیل به "آدم صوتی-تصویریِ مبنا" شده است😎 چرا؟ چون در تمام جلسات – بی استثناء – صفحه ی گوشی یا تبلتش را(هنوز تشخیص نداده ام کدام را😁) به اشتراک می گذارد و بعد موضوع را برایمان توضیح می دهد. تا جایی که در مبنا او را "سلطان اسکرین شِیر" میخوانیم. راستش آنکه حتی در جلساتی که خودش مدیر جلسه نیست هم، وقتی نوبت به صحبت کردنش می رسد، اسکرین شیر می کند و تمام صحبت هایش را با رسم شکل برایمان توضیح می‌دهد. این البته خیلی هم خوب است. چون هم ما همه چیز را خیلی بهتر می فهمیم(😎) و هم اینکه خیالمان راحت است که بینِ جلسه اگر چیزی را ننویسیم، بعدا می توانیم جزوه را از او بگیریم و خیالمان راحت باشد چیزی از قلم نیفتاده است. درباره ی مدیرِ سخت گیرمان گفته ام. کسی که بی اندازه به "وقت" حساس است. همیشه "زمان" در ادبیات گفتاری اش حرف اول را می زند و برای کارها ایده آل های سنگینی دارد. و چیزی که این مدت زیاد از او دیده ام(علاوه بر همه‌ی سخت گیری هایش😁) این است که بیش از اندازه برای مبنا وقت می گذارد. جوری که انگار مابین کارهای مبنا غذامی‌خورد و گاهی میخوابد و شاید مهمانی برود. برای تمام مبنا دلسوز است. همیشه برای اعضای تیم وقت دارد و حسابی پرچم دار مخاطب هاست... ادامه دارد... _نجمه حسنیه_ + ‌از این به بعد با رسم شکل، مبنا را برایتان تعریف می کنم؛ آن هم از نگاهِ خودم🙃 + پست "آدم صوتیِ مبنا" را ریپلای کرده ام تا اگر داستانش را نمی دانید، بروید و بخوانید. + درباره ناخدا و مبنا زیاد نوشته، می‌توانید آنهارا در این هشتک ها پیدا کنید: ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
"باید های سمی را حذف کنید"
مدرسه مهارت آموزی مبنا
"باید های سمی را حذف کنید"
به نـام خــدای مهربـــان من فکر می کنم یکی از خطرناک ترین واژه های ساخته ی بشر، کلمه ی "باید" است. می گویم خطرناک ترین واژه، چون معتقدم هیچ کلمه ای به قدر واژه ی "باید"، تمرد ایجاد نمی کند. درست تر آنکه جمله هایی که بعد از "باید" قرار می گیرند، خطرناک می شوند. "باید"ها، شبیه یک اهرم فشار، بالای سرمان قرار می گیرند و مارا "مجبور" می کنند. انگار که وقت شنیدن یا فکر کردن به "باید"، لجبازیِ خفته در جانمان بیدار می‌شود، به جانمان می افتد و مارا درگیر "انجام ندادن" می کند. چیزی که احتمالا بارها تجربه کرده اید؛ مثلا وقتی رژیم دارید و در یک مهمانی به خودتان می گویید "باید رژیمم‌ را رعایت کنم"، می بینید که خامه های شکوفه مانند روی رولت های خامه ای، خوشمزه تر از همیشه جلوه می کنند و نخوردن چقدر سخت تر می‌شود. یا لابد تجربه کرده اید که وقتی شب امتحان به خودتان می گویید "باید کتاب فیزیک را همین امشب تمام کنم" چقدر درس خواندن، نشدنی می شود. این "باید" اگر درباره‌ی خودمان باشد که کارها را چند درجه سخت تر می کند، بهمان احساس شکست می دهد و مارا مقصر جلوه می دهد. و امان از وقتی که آن را درباره ی دیگران به کار می‌بریم. مثل آنکه "مادرم باید کودک مرا نگه دارد"، "دوستم باید مرا دعوت کند"، "همسرم باید به من توجه کند". آن وقت است که می‌بینید چقدر رفتار دیگران در برابر "بایدِ" سفت و سخت شما، نا امیدکننده است. که بیشترِ "باید" های ذهنی تان محقق نمی شود و این چقدر برای شما دلسردکننده است. و لازم است همینجا خیلی جدی "نباید" راهم به لیست واژه های خطرناک اضافه کنید. چون دقیقا کارکردی شبیه "باید" دارد. مثلا "همسرم نباید این کار را انجام بدهد"، "مادرم نباید جلو دیگران مرا اینطور صدا بزند"، "دوستم نباید...." و اگر خوب دقت کنید متوجه می شوید همین حالا که جمله های بالا را خواندید، هزار مثال و تجربه‌ی شخصی تان به یادتان آمد. و همین، همین آگاهی ، این یادآوری ارزشمند است. این حساس شدن به باید ها، راه حل ماجراست. درست اینکه لازم است فکرمان را تغییر دهیم، مقابل باید های ساخته ی ذهنمان بایستیم و فکر کنیم اگر یکی شان محقق نشوند حقیقتا چه اتفاق سهمگینی می افتد؟چه قدر ضرر می کنیم مثلا؟...وپیش از اینها هم لازم است خطای فکرمان را بشناسیم، به موقع مچش را بگیریم و درست در وقت لازم، جلویش بایستیم. _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببیند⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5