.
چند وقت پیش که دهه اول محرم بود، یه روز با #خانواده همسرم با یه ماشین دو سه تا هیئت رفتیم
.
تو فاصله یه هیئت به هیئت بعدی #زهرا_خانوممون حسابی خسته شده بود و خوابش میومد و من هر کاری میتونستم کردم و نخوابید!
.
خلاصه هم من #درمونده شده بودم از ناتوانی در خوابوندنش و به تبعش بی حوصلگی و نق زدنش و هم ایشون خیلی #درمونده شده بود از عدم توانایی من در خوابوندش و بد خواب شدنش...
.
پسر ده ساله خواهر شوهرم گفت بدینش من بخوابونمش!
.
منم با کلی پوزخند 😀 و نیشخند 😌 و تلخند 😏 گفتم باشه بگیر شما بخوابونش! (که یعنی مثلا من که مامانشم بعد از کلی تلاش نتونستم بخوابونمش تو چه جوری میخوای این کارو بکنی)
.
زهرا رو دادم بغل پسر عمه ش، در عرض چند ثانیه سرش رو گذاشت روی شونه پسر عمه ش و به خوابی عمیق فرو رفت!!!!
.
من😒 😐 😶 😳 😞 ☹️ .
زهرا👼 😁 ☺️ .
پسر عمه ش😬 😎 😏 .
این عکس رو هم همون موقع ازشون گرفتم.
.
و برای بار هزارم ذهنم درگیر یه موضوع تکراری شد؛ "چقدر حضور خانواده ها برای یه مادر کمکه!" .
همیشه وقتی حجم کارهای روزمره بهم فشار میاره پیش خودم یه حیاط تصور میکنم با کلی اتاق دورش که هر خانواده از فامیل یه اتاق داره و بچه ها صبح که چشماشونو میمالن میرن تو حیاط و تو حوض و باغچه، شب هم خسته و کوفته بیهوش میشن،
بچه های کوچیکم هی دست به دست میشن بغل بچه های بزرگتر، خاله و عمه و کلی آدم دیگه و سهم مادر توی این دست به دست شدن ها فقط به اندازه رتق و فتق های ضروری بچه ست... 😍 👨👩👧
.
و حسرت میخورم ازینکه الان دیگه اینجور خونه ها و زندگی ها نایاب شده.🚶 🏢 😪 😓
.
.
پ ن 1: من جامعه شناس نیستم که مشکلات و چالش های اون جور زندگی رو بررسی کنم و مقایسه کنم با زندگی های الان و اینکه چه شد که تغییر کردیم و کلی پارامتر دیگه هم بیاد وسط که آیا اینجور خوب است یا آنجور خوب بود؟ و ...
.
من یه مادرم با چالش ها و دغدغه های مادرانه و دیدن این واقعیت که بودن افرادی از خانواده برای کمک رسوندن به یه مادر با بچه های کوچیک چقدر زندگی رو شیرین تر میکنه،
هم برای اون مادر که بخشی از فشار های روزمره زندگی از دوشش برداشته میشه، هم برای خانواده ها که از وجود نوه، خواهر زاده، برادر زاده و... لذت ببرن و زندگی شون با معنا تر میشه و هم برای بچه که از نعمت هایی مثل مادر بزرگ، پدر بزرگ، عمه و خاله و عمو و دایی و بچه هاشون بهره مند میشه.
.
پ ن 2:
میفهمم که حالا همه چی عوض شده و توی شرایط موجود شاید برای اکثریت آدم های جامعه بازگشت به این جور سنت ها سخت و حتی غیر ممکن باشه، اختلاف نسل ها پر رنگ تر شده و شاید با وجود این اختلاف ها زندگی در کنار هم بیشتر از گره گشا بودن چالش زا باشه، ولی چیزی که مطمئنم اینه که اگه نمیشه کاملا به سنت ها بازگشت، شرایط موجود هم اصلا مطلوب نیست و حالا که ما مجبور به تغییر سبک زندگی و جدا شدن از خانواده ها شدیم باید راه حلی جدیدی رو پیدا کنیم که تا حد ممکن به مطلوبمون نزدیک بشیم.
.
پ ن 3:
چیزی که توی ذهنمه فقط این نیست که یه نفر بیاد کمکم و بچه م رو بدم دستش تا وقتم آزاد بشه، پس پرستار اصلا گزینه مطلوبم نیست، کنار خانواده بودن موضوعیت داره، سبک معماری خونه ها هم موضوعیت داره.
.
پ ن 4:
من خودم هنوز راه حل دائمی و خیلی ویژه ای رو عملیاتی نکردم! مثلا زندگی کردن با خانواده ها توی طبقات مختلف یک آپارتمان، یا حتی نزدیک بودن به منزل پدر... چون شرایط هیچ کدوم رو نداشتم ولی یه سری مسکن و راه حل موقت داشتم در این حد که مادرم یک روز بیاد پیشم یا من برم پیششون یا از دوستان کمک بگیرم.
.
شما مامانا تجربه و یا راه کاری در مورد این چالش دارین؟ مثلا به جای خانواده روی گروه های دوستی میشه حساب کرد؟ یا باید سعی کرد تا حد ممکن به خانواده بازگشت و شیوه ای نوین برای این کار پیدا کرد؟
.
#ف_جباری
#فیزیک92
#خانواده_گسترده
#کمک_خانواده
#زندگی_سنتی
#نوآوری
#سبک_زندگی
#مادران_شریف
🍀🍀🍀
*کانال مادران شریف ایران زمین*
@madaran_sharif