eitaa logo
مادران شریف ایران زمین
9.4هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
165 ویدیو
28 فایل
اینجا پر از تجربه‌ست، تجربهٔ زندگی مامان‌های چند فرزندی پویا، «از همه جای ایران»، که در کنار بچه‌هاشون رشد می‌کنند. این کانال، سال ۱۳۹۸ به همت چند مامان دانش‌آموختهٔ دانشگاه شریف تاسیس شد. ارتباط با ما و ارسال تجربه: @madaran_admin تبلیغات: @tbligm
مشاهده در ایتا
دانلود
«پروژهٔ تلخ از شیر گرفتن» (مامان ۶.۵، ۵ و ۲ ساله) این روزها مشغول امتحانات پایان‌ترم هستم. مامانم از مشهد اومدن خونه‌مون تا پیش بچه‌ها باشن و من بتونم درس بخونم و امتحان بدم و البته زینب رو که دو ساله شده، با کمک هم از شیر بگیریم.🥲 تا دیروز مشغول چهار تا امتحان سخت پشت سرهم بودم و تازه که یه مقدار ذهنم از درس‌ها فارغ شد، با غصهٔ عمیق‌تری مواجه شدم. اینکه بالاخره وقتشه که شروع کنیم و زینب رو از شیر بگیریم. نمی‌دونم چرا این بار این‌قدر برام سخت به نظر میاد. موقعی که می‌خواستیم عباس و فاطمه رو از شیر بگیریم، این‌قدر ناراحت نبودم.😥 الان انگار بیشتر از بچه‌ای که دو سال دائم شیر خورده و به مادرش وصل بوده از همه جهت، خودم غصه دارم به خاطر این دوری و فصال.😢 با اینکه شیردهی واقعاً دوران سختیه و چالش‌های خاص خودش رو داره (شب‌بیداری، سندرم بچۀ آویزون، گاز گرفتن، زخم و درد و…)، ولی حس می‌کنم سختی از شیر گرفتن، برام از همهٔ سختی‌های این دو سال بیشتره…😣 استادی می‌گفتن که خدا توی قرآن قدر و منزلت ویژه‌ای برای والدین و به ویژه مادر بیان کرده، به خصوص چهار مرحلهٔ سخت مادری و بچه‌داری رو مثال زده تا به همه نشون بده ارزش کار مادر و سختی‌ها و رنج‌هاش چقدر بالاست: بارداری همراه با رنج و ضعف بدنی وضع حمل همراه با رنج شیردهی و از شیر گرفتن و پرورش فرزند در دوران کودکی 🔷 وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حَمَلَتۡهُ أُمُّهُۥ وَهۡنًا عَلَىٰ وَهۡنࣲ وَفِصَٰلُهُۥ فِي عَامَيۡنِ أَنِ ٱشۡكُرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيۡكَ إِلَيَّ ٱلۡمَصِيرُ (لقمان ۱۴) ما انسان را در مورد پدر و مادرش، و مخصوصاً مادرش، كه با ناتوانى روز افزون حامل وى بوده، و از شير بريدنش تا دو سال طول مى‌كشد، سفارش كرديم، و گفتيم: مرا، و پدر و مادرت را سپاس بدار، كه سرانجام به سوى من است. 🔷 … وَقُل رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرࣰا (اسراء ۲۴) و بگو پروردگارا اين دو را رحم كن، همانطور كه مرا در كوچكی‌ام تربيت كردند. 🔷 وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ إِحۡسَٰنًاۖ حَمَلَتۡهُ أُمُّهُۥ كُرۡهࣰا وَوَضَعَتۡهُ كُرۡهࣰاۖ وَحَمۡلُهُۥ وَفِصَٰلُهُۥ ثَلَٰثُونَ شَهۡرًاۚ … (احقاف ۱۵ ) ما به انسان سفارش پدر و مادرش را كرديم كه به ايشان احسان كند احسانى مخصوص به آنان، مادرش او را به حملى ناراحت‌كننده حمل كرد و به وضعى ناراحت‌كننده بزاييد و حمل او تا روزى كه از شيرش مى‌گيرد، سى ماه است. این روزها واقعاً دارم حس می‌کنم که این مرحلهٔ فصال و از شیر گرفتن، چقدر سخته.‌ از نظر روحی بیشتر از هر چیزی برای مادر سخته که به بچه‌ش بگه دیگه نمی‌تونی شیر بخوری یا دیگه تعطیل شده یا تلخ شده یا... بچه‌ای که طبق معمول با امید و شوق میاد تا شیری که خدا مخصوص خودش به وجود آورده بخوره ولی وقتشه که جدا و مستقل بشه در این زمینه، از وجود مادرش. شاید خیلی روضه خوندم😓 و خیلی دارم بزرگش می‌کنم و ازش می‌ترسم! ولی فقط خواستم حس این روزهام رو که حس مشترک خیلی از مادرهاست، باهاتون در میون بذارم... حس ناراحتی از اینکه بعد از این، بچهٔ شیرخوار توی خونه‌مون نداریم.😢 پ.ن: این متن رو دو هفته پیش و در ابتدای پروژهٔ از شیر گرفتن زینب نوشتم. 🥲 الان خداروشکر این پروژه به خیر و خوشی تموم شده. مقدار کمی صبر زرد از عطاری گرفتم.‌ به خاطر تلخ بودن و تغییر رنگ، به زینب گفتیم خراب شده و دیگه شیر نخورد. بهش گفتیم بزرگ شده و قراره غذاهای خوشمزه بخوره. انگور و هندوانه و خوراکی‌هایی که دوست داشت، هم براش گرفتیم (مثل شکلات کاکائویی و چیپس و پفیلا!) چند شب اول خیلی گریه کرد و به سختی خوابید توی بغل یا توی ماشین. ولی بعدش دیگه عادت کرد و الان خیلی بهتره. الان که بعد از دو هفته بهش فکر می‌کنم، اونقدرا هم سخت و ترسناک نبود. هم خودم و هم زینب داره کم‌کم یادمون می‌ره سختی‌های اون چند روز اول از شیر گرفتن رو. 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
«هدیهٔ ثواب هیئت بردن بچه‌ها» (مامان ۶.۵، ۵ و ۲ ساله) بالاخره یه هیئت خوب و مناسب برای رفتن با بچه‌ها، پیدا کردیم. حسینیه فاطمه‌الزهراء (سلا‌الله‌علیها)، میدون سپاه. توی حیاطش فرش بود و برای بچه‌ها مهد و یه استخر توپ کوچیک و بساط نقاشی و کاردستی داشتن. صدای روضه و مداحی هم می‌اومد و بچه‌ها فضای هیئت رو هم درک می‌کردن. حسینیه خانم‌ها هم طبقهٔ بالا بود و یه جورایی از وسط دو قسمت شده بود با دو تا دیوار که تا وسط‌های سالن می‌اومد. قسمت جلو برای خانم‌های بدون بچه که می‌خواستن توی سکوت و با حواس جمع از هیئت استفاده کنن، و قسمت عقب برای مادرها و بچه‌هاشون که طبیعتاً سر و صدای بچه‌ها بیشتر بود و هر گوشه سفرهٔ خوراکی یا اسباب‌بازی پهن بود. ما هم یک گوشه از قسمت عقب نشستیم با بچه‌ها. هیچ‌کدوم راضی نشدن با باباشون برن قسمت مردونه، چون می‌دونستن این طرف بیشتر بهشون خوش می‌گذره.🤭 عباس و فاطمه گفتن ما می‌خوایم بریم پایین توی مهد بازی کنیم و رفتن. زینب رو نگه داشتم پیش خودم و گفتم بیا همین‌جا با خونه‌سازی‌ها با بقیهٔ نینی‌ها بازی کن. کم‌کم چندتا بچهٔ دیگه هم اومدن و اسباب‌بازی‌هاشون رو گذاشتن وسط و همه با هم مشغول بازی شدن. این وسط چند باری عباس و فاطمه اومدن بالا، آب یا خوراکی خوردن و بازی کردن و برگشتن مهد. هر بار باید زینب رو یه طوری راضی می‌کردم که نره دنبالشون و بمونه و خوراکی بخوره و بازی کنه. صدای سخنرانی حاج آقا جاودان کم بود و تقریباً هیچی از صحبت‌هاشون رو متوجه نشدم. در چشم به هم زدنی رسیدیم به وسط‌های روضه و سینه‌زنی… با خودم فکر کردم چی شد این‌قدر از مراسم غافل شدم و حتی نشد دو قطره اشک بریزم و متوسل بشم و روضه هم که داره تموم می‌شه… این‌قدر مشغول رفع نیازهای بچه‌ها و جواب دادن به سوال‌هاشون و حل اختلافاتشون شدم که نفهمیدم کی زمان گذشت. ته دلم گفتم خدایا آخه این چه هیئت اومدنی شد، هیچ بهره‌ای نتونستم ببرم.🥺 یک دفعه گوشهٔ ذهنم جرقه‌ای خورد، همون خاطرهٔ معروف که بارها شنیده بودم، یادم اومد: «اینکه امام خمینی (رحمة‌الله‌علیه) به دخترشون می‌گن من حاضرم ثواب کل عبادت‌هام رو به تو بدم و در عوضش ثواب تو در ازاء تحمل شیطنت‌های بچه‌ت رو بگیرم.» یعنی هیئت اومدن من با سه تا بچه و این حالی که الان دارم و حس می‌کنم هیچ استفادهٔ معنوی نکردم، این‌قدر ثواب داره واقعاً؟!🥹 من که از درکش و حس کردنش ناتوانم، ولی خدایا اگر واقعاً این‌طوره، ثواب امشب رو هدیه می‌کنم به امام و همهٔ شهدا مخصوصاً حاج قاسم عزیز. شهدایی که بهترین و معنوی‌ترین روضه‌ها رو داشتن و آخرش هم با شهادتشون به امام حسین (علیه‌السلام) اقتدا کردن. فکر می‌کنم توی پروندهٔ اعمالشون با اون همه ثواب ریز و درشت، همین یک قلم ثواب رو کم داشته باشن. ثواب یک شب هیئت رفتن با سه تا بچهٔ زیر هفت سال و رسیدگی بهشون و تلاش برای اینکه بهشون خوش بگذره توی روضهٔ امام حسین (علیه‌السلام) و خاطرهٔ شیرینی از این هیئت رفتن‌ها توی ذهنشون ثبت بشه و براشون سرمایهٔ محبتی بشه که همهٔ عمر خادم و محب اهل بیت (علیهم‌السلام) باشن… در عوضش هم چیزی نمی‌خوام… ولی می‌دونم که شهدا الان دستشون خیلی بازه و بهتر از ما واقعیات معنوی این روضه‌ها و ثواب اعمال رو درک می‌کنن و در ازاء این هدیهٔ کوچیک، یه جوری برام جبران می‌کنن. و واقعاً حس کردم که جبران کردن... با دل خوش و امیدوار از هیئت اومدم بیرون، درحالی‌که چیزی از سخنرانی نشنیدم و به جز چند دقیقه سینه‌زنی مختصر و چند قطره اشک با حواس‌پرتی، دستاورد ظاهری نداشتم… 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
«یک راه‌حل برای رهایی از غم و غصه‌ها» (مامان ۷، ۵.۵ و ۲.۲ ساله) روزایی توی زندگی هست که از صبح آدم ناراحته. انگار یه غم و غصهٔ پنهانی داره و خودش هم نمی‌دونه چرا😥. اگر صبح رو با صدای گریهٔ بچه دو ساله که از خواب بیدار شده و معلوم نیست چه مشکلی داره شروع کنید، و بعد تا به خودتون بیاید و بخواید صبحانه بیارید، دو تا بچهٔ بزرگتر که خیلی گشنه‌شونه سر کوچیک‌ترین چیز بی‌اهمیتی با هم دعوا کنن😫 و داد و بیداد و گریه زاری راه بندازن، اوضاع سخت‌تر هم می‌شه🥺. خودم هنوز نمی‌دونم دلیلش چیه! ولی یه روزایی هم از خواب که بیدار می‌شم، خیلی سر حال و خوشحال و پر انرژی‌ام و ظرفیت و تحملم برای چالش‌های بچه‌ها بیشتره😉. یه روزایی هم از همون اول صبح حوصلهٔ هیچی رو ندارم🥲 و احساس خستگی و غم دارم و روابطم با بچه‌ها هم خوب نیست. البته می‌شه یه عواملی هم براش حدس زد. مثلاً شب قبل زود خوابیدم یا دیر. عوامل بیرونی و کارهای دیگه‌م چطور پیش رفته و براش نگرانم که به موقع انجام بشه و… ولی به هر حال نتیجه‌‌ش اینه که من صبح از خواب بیدار شدم و حالم بده!😏 و اگر راه حلی پیدا نکنم، تا شب هی حالم بدتر می‌شه و بچه‌ها و همسرم هم به تبع ناراحت می‌شن🥲‌. دو هفته‌ایه که یه راه‌حل خوب برای این غم و غصه پیدا کردم و خداروشکر تا الان نتیجه گرفتم. این راه‌حل رو از توی یه کتاب پیدا کردم! کتاب «تولد در کالیفرنیا» بعد از اینکه یه بار توی کتابخونه چشمم خورد به کتاب «تولد در سائوپائولو» و امانت گرفتم و دوسه روزه خوندمش و کلی ذوق کردم (داستان یه دختر برزیلیه که شیعه می‌شه) تصمیم گرفتم کتاب‌های دیگه از مجموعهٔ «تولد دوباره» رو بخونم. و گزینهٔ بعدی‌م کتاب الکترونیکی «تولد در کالیفرنیا» بود. داستان دختری ایرانی که یه بار توی نوجوانی به خاطر تحصیل پدرش می‌ره انگلیس و دوباره بر می‌گرده ایران و بعد به خاطر تحصیل شوهرش می‌ره آمریکا! توی این مدت مسلمانه ولی خیلی معمولی با پوشش شیک و مد روز و اهل آرایش و… توی آمریکا، پاش به جلسات حدیث کساء خونه دوستش باز می‌شه و بعد هم یه اتفاقی می‌افته که تکون می‌خوره و ظاهر و باطنش عوض می‌شه🥰. بعدها هم خودش جلسه «حدیث کساء» می‌گیره توی خونه‌ش و برکاتش رو می‌بینه. برکاتی که آخر همین حدیث از زبان پیامبر مهربانی‌ها (صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله) به صورت وعدهٔ قطعی مطرح شده… ننیجه‌ش برای من شد علاقهٔ بیشتر به «حدیث کساء» و توجه بیشتر به اهمیتش و برکاتش😍. وقتی پیامبرمون (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به خدا سوگند یاد می‌کنن که هر وقت این حدیث در محفلی از محافل شیعیان و محبان اهل بیت (علیهم‌السلام) ذکر بشه، حتماً هر کسی همّ و غمّی داشته باشه، خدا خودش اندوه و غمش رو رفع می‌کنه و حاجتش رو اجابت می‌کنه🥹. نتیجه‌ش هم می‌شه خوشبختی و سعادت برای اون افراد. با خودم فکر کردم که دیگه چی می‌خوام؟! چه راه‌حلی از این بهتر برای رفع ناراحتی و غصه‌هام؟! راهی که نتیجه‌ش تضمین شده و خدا و رسولش (صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله) قولش رو دادن. این روزا سعی می‌کنم مثل یه داروی حیاتی صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شم، در اولین فرصت بخونمش یا صوتش رو گوش بدم و متوسل بشم به پنج تن آل کساء که کمکم کنن روز خوب و مفیدی برای دنیا و آخرتم داشته باشم و در راه خدمت به امام عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) قدمی هرچند کوچیک بر دارم…💛 البته که معانی و معارف خیلی عمیقی پشت این حدیثه و فهمش نیاز به زمان و تلاش داره، ولی حداقل همین برکت و رفع هم و غم عامل مهمیه که می‌تونه ما رو بهش متصل کنه تا کم کم وارد معارفش هم بشیم به لطف خدا. پ.ن: اگه کنجکاو شدید دو تا کتابی که اسمش اومد رو بخونید، توی فراکتاب موجوده با کد تخفیف ۵۰ درصد‌ی madaran 🔸 کتاب «تولد در کالیفرنیا»: 🔗 www.faraketab.ir/b/193066?u=82039 🔸 کتاب «تولد در سائوپائولو»: 🔗 www.faraketab.ir/b/188050?u=82039 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif