eitaa logo
مادران شریف ایران زمین
9.4هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
165 ویدیو
28 فایل
اینجا پر از تجربه‌ست، تجربهٔ زندگی مامان‌های چند فرزندی پویا، «از همه جای ایران»، که در کنار بچه‌هاشون رشد می‌کنند. این کانال، سال ۱۳۹۸ به همت چند مامان دانش‌آموختهٔ دانشگاه شریف تاسیس شد. ارتباط با ما و ارسال تجربه: @madaran_admin تبلیغات: @tbligm
مشاهده در ایتا
دانلود
«۲۹.‌ بچه‌ها با وجود دعواهاشون، بیرون خونه پشت هم درمیان.» (مامان ۱۳، ۱۰.۵، ۷.۵، ۴ و ۲ ساله) ما تلویزیون نداریم، بچه‌ها با لپ‌تاپ و تلوبیون مشغول می‌شن، اما وقتی از پاش بلند شن، تحت تاثیر چیزایی که دیدن یا مدتی که یک‌جا نشستن و انرژی‌شون تخیله نشده🥴، به طرز محسوسی بد اخلاق می‌شن و اوضاع بدجور بهم می‌ریزه. شروع می‌کنن به زد و خورد. یکی این لگد می‌زنه، دو تا اون مشت می‌زنه و با وجود تذکر های من که این بازی به گریه ختم میشه ادامه میدن و بالاخره کار به دعوا می‌رسه🫣. توی دعواهاشون اما چیزی که برامون خیلی مهمه اینه که بچه‌ها احترام همو نگه دارن. سعی کردیم بینشون جا بندازیم که بزرگتر باید هوای کوچیک‌ترا رو داشته باشه و کوچیک‌تر هم احترام بزرگترو😉. مثلاً دعواشون که می‌شه، میان می‌گن مامان این با من بد برخورد کرده، مگه نگفتی باید با من مهربون برخورد کنه؟ اون بزرگتره هم می‌گه این به من بی‌احترامی کرده. همچنین دوست دارم بچه‌ها بیرون خونه پشت هم در بیان و از هم حمایت کنن. حتی اگه توی خونه کارد و پنیر باشن، که خیلی وقت‌ها هستن!🤭 برای بچه‌ها جا انداختم بیرون خونه حق ندارن پشت همو خالی کنن😏. مثلاً فوتبال که بازی می‌کنن، نباید داداشا تو دو تا گروه مقابل هم بازی کنن و رقیب بشن و برای هم کری بخونن! کلی هم این قضیه رو سفت می‌گیرم و گفتم اگه بشنوم هوای همو نداشتین، حسابی حالتونو می‌گیرم تا حساب کار دستشون بیاد. گاهی میان از فلان داداشا که خیلی بد باهم دعوا می‌کنن می‌گن و من می‌گم: اونا براشون جا نیفتاده! برادری خیلی مهمه، تو فرهنگ ادبیات دینی و ایرانی‌مون وقتی می‌خوان بگن دو نفر خیلی بهم نزدیکن، می‌گن مثل برادر می‌مونن. اصلاً عقد برادری داریم. پیامبرمون (صلوات‌الله‌علیه‌وآله) به حضرت علی (علیه‌السلام) می‌گفتن «تو مثل برادر منی». این‌قدر این واژهٔ برادر و نقش برادری مهمه، اما اون بچه‌ها شاید اهمیتشو نفهمیدن و به همین خاطر این‌طوری جلوی بقیه باهم دعوا می‌کنن🥲. خداروشکر با همهٔ چالش‌هایی که بچه‌ها با هم دارن، به هم حسادت نمی‌کنن، با اینکه خودم توی بچگی حسود بودم. سر محمدهادی یه کم ترس داشتم، که این الان توی باداری‌م می‌بینه من بچهٔ دیگه‌ای رو بغل می‌کنم ان‌قدر حساسه، برای فاطمه می‌خواد چیکار کنه؟😶🤐 ولی خداروشکر محبتش به خواهرش خیلی عجیبه. مثل یه بابا باهاش برخورد می‌کنه و با اینکه خودش هم کوچولوئه، برای هر حرکت جذاب و غیر جذاب فاطمه، کلی ذوق نشون می‌ده🥰 و تحویلش می‌گیره. بچه‌ها که کوچیک‌تر بودن، دوستی داشتم که یه تک‌دختر داشت (الان سه تا داره)، کمالگرا بود و مدام می‌بردش کلاس‌های مختلف. از این کلاس به اون کلاس. از این کارگاه مادر و کودک، به اون کلاس طبیعت گردی. وقتی دومی‌ش به دنیا اومد، اوایل عذاب وجدان داشت که نمی‌تونه مثل قبل به دخترش و کلاس‌هاش رسیدگی کنه و نکنه کم بذاره و فلان! به منم می‌گفت چطوری ان‌قدر خیالت راحته؟ می‌گفتم من همین‌قدر ازم برمیاد☺️. بچهٔ کوچیک دارم. شرایط مالی‌مون به دائم تاکسی گرفتن و شهریه‌های سنگین، نمی‌خوره (همون بازه‌ای بود که برای خرید خونه تحت فشار مالی بودیم). توانم همینه و به جاش دارم براش برادر میارم😉. درسته اولش دست و پام گیره، اما بعداً هم‌بازی می‌شن. من کاری که ازم برمیاد انجام می‌دم و بقیه‌شو می‌سپارم به خدا. این آرامشم خداروشکر کیفیت کارمو بالا می‌بره، به جای اینکه بخوام هی عذاب وجدان و اضطراب بگیرم🙄 که نتونستم بچه رو فلان کلاس ببرم. البته بعدها که بچه‌ها بزرگتر شدن و واقعاً لازم بود برن یه کلاس‌هایی، دیدم نمی‌شه همه‌ش با آژانس با چند تا بچه بیرون رفت، این شد که رفتم توی هفت ماهگی بارداری محمدمهدی گواهی‌نامه‌مو گرفتم و دست و بالم برای بردن و آوردنشون بازتر شد☺️. من همهٔ تلاشمو برای مادری کردن و تربیت بچه ها می‌کردم و خدا هم برکت می‌داد. فامیل هم ممکن بود توی ذهنشون بگن این همه درس خونده و نشسته داره بچه‌داری می‌کنه😏، البته که هیچ‌وقت همچین چیزی رو به روی من نیاوردن😉😬 شاید حاضر جواب بودن منم بی‌تاثیر نبود😅 و حتی به خاطر استقلال و انگیزه‌ای که توی بچه‌داری داشتم، یه جورایی الگو شده بودم. 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
«۳۰. با همسرم خیلی بحث نمی‌کنم، مخصوصاً جلوی بچه‌ها.» (مامان ۱۳، ۱۰.۵، ۷.۵، ۴ و ۲ ساله) برام خیلی مهمه احترام همسرم توی خونه حفظ بشه☺️. خودمم تلاشمو می‌کنم همسر خوبی باشم و فکر می‌کنم تا حدی موفق بودم🤭😉. نمی‌دونم خودخواهانه است یا خود خوب‌پنداریه. گاهی دعوامون می‌شه همسرم می‌گن: ببین تو که بهترین زنی، خیر الموجوداتی اینی، حالا ببین بقیه چی‌ان؟!😅 گفته بودم که از دورهٔ عقدمون، به خاطر اختلافات فرهنگی، خیلی تلاش می‌کردم حرف‌هامو سنجیده بزنم و قبلش فکر کرده باشم که این چه عواقبی می‌تونه داشته باشه و چه اتفاقایی پشت این حرف ممکنه بیفته؟ حتی در لحظه می‌خواستم حرفی بزنم، یه دقیقه صبر می‌کردم، بعد صحبت می‌کردم. یهویی و لحظه‌ای و از روی هیجانات آنی حرف نمی‌زدم☺️. همیشه سعی کردم روی عصبانیتم کنترل داشته باشم و خیلی وقت‌ها هم عصبانیتم ساختگیه😅. با خودم می‌گم، برای فلان چیز می‌خوای عصبانی بشی، یا فلان حرفو بزنی، این به خاطر خودته یا به خاطر زندگی؟ فلان انتقادو می‌خوای بکنی، خودت موضوعیت داری یا فکر می‌کنی بهتره همین‌جا جلوش گرفته بشه، چون اگه این موضوع ادامه ‌دار بشه، بعداً تاثیر اساسی و ضربهٔ بیشتری به زندگی می‌زنه؟!🧐 خداروشکر در گذر زمان هر دومون کمی از مواضعمون کوتاه اومدیم و تغییر کردیم و الان اختلافاتمون خیلی کمتره. سر همین احترام و دقتی که نسبت به همسرم قائلم، به بچه‌ها هم اجازه نمی‌دم به پدرشون بی‌احترامی کنن یا حتی کاری کنن که باعث ناراحتی باباشون بشه. الان که محمدعلی نوجوون شده، با اینکه بچهٔ قانون‌مند و سر به راهی هم هست، اما گاهی اختلاف نظرهایی بینشون پیش میاد، ولی بهش تاکید می‌کنم که «در هیچ شرایطی نه تنها حق نداری جواب بابا رو بدی و پررو بازی در بیاری، بلکه حق هم نداری ناراحتش کنی. تو که می‌دونی بابا از فلان کار خوشش میاد و از فلان کار بدش میاد؛ اگه می‌خوای عاقبت به خیر بشی، باید همون‌جوری عمل کنی». بهشون می‌گم حتی اگه حق با شما باشه، ولی به خاطر امر خدا، احترام پدر و مادرو نگه دارین و علاوه بر اون، بهشون محبت کنین، خدا هم براتون جبران می‌کنه. جبرانی هم که خدا بکنه، خیلی بالاتر از کاریه که می‌خواستین انجام بدین و رضایت پدر و مادر توش نبود😇. خودم و همسرم هم خیلی باهم‌دیگه بحث نمی‌کنیم. با اینکه دوست دارم طبق روحیهٔ زنانه‌م🤭 در مورد موضوعات صحبت کنم تا رفعش کنیم و دیگه تکرار نشه، ولی همسرم می‌گن ولش کن، گذشته و حرفشو نزنیم! منم می‌گم چشم! ولی بعداً توی موقعیت مناسب حرفشو پیش می‌کشم😉. اون اوایل نامه هم می‌نوشتم. به نظرم این‌طوری هم من فکرم متمرکزتره، هم ایشون با آرامش و تمرکز می‌خونن. اما چند ساله دیگه فرصت نمی‌کنم. یه بدی این مدل رابطه‌مون اینه که اگه قهر کنیم، فقط جفتمون می‌دونیم قهریم🥺. حرف می‌زنیم، سلام علیک و رفت‌وآمد داریم؛ ولی سرسنگینیم و خنده و شوخی نداریم و خیلی با هم خوش نمی‌گذرونیم. این باعث می‌شه قهرهامون طولانی بشه🥲 و شده یه هفته با هم سرسنگین بودیم. شاید اگه قهرمون تو ظاهرمون نمود بیشتری داشت، مدتش کمتر طول می‌کشید و زودتر آشتی می‌کردیم. خوبی‌ش هم اینه که چون بچه‌ها متوجه قهر ما نمی‌شن، زندگی معمولی‌مونو پیش می‌بریم و بهشون استرس و ناراحتی هم وارد نمی‌شه. با وجود احترامی که برای همسرم قائلم، اما الان نیاز بچه‌ها به من بیشتره و بیشتر وقتم رو برای اونا می‌ذارم و همسرم هم از این موضوع خیلی استقبال می‌کنن. خودشون هم به زیاد بودن تعداد بچه‌هامون از اول راضی بودن و اصلاً جذابیت خانواده رو به تعداد بچه بالا می‌دونن😍، اما تصمیم‌گیری دربارهٔ زمانشو به من سپردن. 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
سلام دوستان🌱 مادر نیازمندی هست که فرزند سومش رو بارداره. یه پسر کلاس پنجم و یه دختر کلاس اولم داره. همسرش یه مقدار اعتیاد داره. تصمیم داشت فرزند خودش رو سقط کنه که بحمدلله با تلاش و صحبت یکی از خیرین، منصرف شده. برای تأمین هزینه‌های بارداری و زایمان و وسایل کودک، و همینطور تهیه عینک برای مادر (چشماش به طور خاصی ضعیفه)، میخوایم با همکاری خیریه فردای سبز، مبلغ ۱۵ میلیون تومن جمع کنیم. لطفاً هر مبلغی که تمایل دارید، از طریق این لینک واریز کنید👇🏻 (مبلغ تأمین و لینک حذف شد) (با تأمین این مبلغ، کمک شما صرف دیگر نیازهای اضطراری نیازمندان تحت پوشش خیریه فردای سبز میشه.) 🍀🍀🍀 کانال فردای سبز @fardayesabz کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
«۳۱. یکی از چالش‌های خونه‌داری‌م، آشپزیه.» (مامان ۱۳، ۱۰.۵، ۷.۵، ۴ و ۲ ساله) کارهای خونه برام خیلی مهمه. روزانه کارهای زیادی باید انجام بدم و خب خیلی خسته می‌شم. به خودم انگیزه و روحیه می‌دم که این بهترین کاریه که می‌تونم انجام بدم و خدا هم راضیه😇. دوست دارم به خودم بگم خب دیگه برای خونه کم نذاشتم و مرتبه! اما الان که بچه‌ها بزرگ شدن، شلختگی‌هاشون اذیتم می‌کنه😥. تا بچه بودن انتظاری نداشتم، اما الان بزرگ شدن و توقع دارم کمک کنن، یا لااقل کمتر بهم بریزن!😏 صبح‌ها برا مرتب کردن خونه، از آشپزخونه شروع می‌کنم. آشپزخونه مون دم در ورودیه و برام خیلی مهمه همیشه تمیز باشه. بعدش سراغ اتاق‌ها می‌رم و تمیز می‌کنم. هم‌زمان باید لباس‌هایی که بچه‌ها از سر خوشی🥲، هی درآوردن و پوشیدن و انداختن کف خونه🤨 رو تفکیک کنم. اگه لازم بود لکه‌گیری کنم و بعدش بندازم ماشین لباسشویی، که قابلیت استفادهٔ مجدد داشته باشه. لباس‌های فاطمه رو هم که کوچیکه، جدای از همهٔ لباس‌ها می‌شورم. حوصلهٔ کار خونه سپردن به بچه‌ها و تذکر دادن، رو ندارم و خیلی هم از من حساب نمی‌برن، اما پدرشون هفته‌ای یکی دو بار پسرا رو به خط می‌کنن و ندای "پاشید خونه جمع کنیم" سر می‌دن و بچه‌ها هم هر کاری دستشون باشه، زمین می‌ذارن و لبیک می‌گن😊. با کمال تعجب در عرض بیست دقیقه کل خونه مرتب می‌شه😳. همسرم هم می‌گن تقصیر خودته که از اینا کار نمی‌خوای!😏 ولی من می‌گم اینا از من به اندازهٔ شما حساب نمی‌برن!😅 توی همین زمان جاروبرقی و گردگیری هم می‌کنن بچه‌ها. هر چند کیفیت کارشون عالی نیست، ولی قابل قبوله. همین باعث می‌شه که خیلی به فکر نیروی خدماتی نباشیم، چون خودمون چهار تا نیروی کار داریم توی خونه، که در حد خودشون می‌تونن خونه رو تمیز کنن. یکی دیگه از چالش‌های خونه‌داری‌م، آشپزیه. بچه‌ها سلیقهٔ غذایی خیلی خاصی دارن و تقریباً تنها غذایی که همه‌شون دوست دارن، کتلته! باید حواسم باشه اگه یه وعده غذایی گذاشتم که یکی از بچه‌ها دوست نداشت، غذای بعدی مورد علاقهٔ اون بچه باشه. غذای بیرون رو همسرم قبول ندارن و غذای حاضری رو هم اصلاً غذا نمی‌دونن!🥲 روی کیفیت غذا خیلی حساسیم و بخش زیادی از هزینهٔ ماهانه‌مون برای خوراکه. سعی می‌کنیم این هزینه رو برای غذای سالم بذاریم تا ان‌شاءالله برای مریضی و دکتر هزینه نکنیم. غذای بازاری و کارخانه‌ای رو هم حذف کردیم و هزینه‌ش رو گذاشتیم برای غذاهای سالم. روغن بازاری استفاده نمی‌کنیم و تخم‌مرغ هم رسمی می‌گیریم. گوشت گوسفند می‌خوریم و گوشت گوساله تقریباً استفاده نمی‌کنیم و مرغ هم خیلی کم. بچه‌ها خیلی عسل می‌خورن. وعده غذایی کسی که از غذای سفره نمی‌خوره، عسل و نون و کره ست. اگه کیک هم بخوام برای مدرسه‌شون بذارم، حتماً باید خودم درست کنم☺️. علاوه بر وعده‌های اصلی و میان‌وعده‌های خونه، توی سال تحصیلی، چون ساعت مدرسه‌شون طولانیه و زنگ ناهار ندارن، باید برای ظهرشون هم یه غذای سبک مثل لقمه و ساندویچ تدارک ببینم. گاهی مجبورم ۵ صبح بیدار شم😩 و این وعده رو بپزم. این کارا بهم خیلی فشار میاره ولی دیگه سبک زندگی‌مون شده و معلوم نیست کی بشه تغییرش داد. از طرفی این هزینه‌ای که برای خوراک سالم می‌کنیم، خداروشکر باعث شده هزینهٔ کمتری برای درمان بدیم و به ندرت گذرمون به دکتر و آنتی‌بیوتیک خوردن بیفته. سعی می‌کنم با روغن مالی و استراحت و دمنوش حالشون رو بهتر کنم. 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
مادران شریف ایران زمین
سلام دوستان🌱 مادر نیازمندی هست که فرزند سومش رو بارداره. یه پسر کلاس پنجم و یه دختر کلاس اولم داره.
تا الان ۵.۵ میلیون از جمع ما مادران شریف ایران زمین، و ۳ تومن هم از طریق خود خیریه فردای سبز جمع شده. یعنی در مجموع ۸.۵ میلیون تا الان تأمین شده
«۳۲. فاطمه شش ماهه بود که آزمون استخدامی آموزگاری دادم.» (مامان ۱۳، ۱۰.۵، ۷.۵، ۴ و ۲ ساله) فکر می‌کنم دو تا شغل هست که برای خانم‌ها مناسب‌تره، که هم مورد نیاز جامعهٔ اسلامیه هم اگه خانومی توی این مشاغل باشه و فرزندآوری‌ش کمتر باشه، اشکال نداره و انگار با خدا معامله کرده😉. اون دوشغل پزشکی و معلمی هستن. پزشکی رو که مادرم اجازه ندادن برم و بعداً هم بنده خدا پشیمون شده بودن. اما من راضی بودم. جو دانشگاه شریف رو دوست داشتم. معلمی هم دیگه امیدی نداشتم برم. سال ۹۲ که برگشتیم، برای آزمون آموزش پرورش ثبت‌نام کردم و هزینه‌شو دادم. اما اشتباه کردم و دفترچه رو کامل نخوندم🥲. سن من برای معلم شدن، چند ماهی زیاد بود! نتونستم برم و حسرتش باهام بود. موقع تعطیل شدن مدرسه‌ای که روبه‌روی خونه‌مون بود، می‌دیدم معلم‌ها با مانتوهای اداری تنگ و ناخن کاشت و لاک‌زده بیرون میان. با خودم می‌گفتم خدایا اینا می‌خوان به بچه‌های ما چی یاد بدن؟! مادرم که اوایل انقلاب معلم بودن، می‌گفتن مدیرمون به دکمهٔ طلایی مانتومون هم گیر می‌داد😅 که مناسب نیست، اما حالا این‌جوری از این‌طرف بوم افتادیم! دخترا از معلمشون الگو می‌گیرن، این بچه‌ها هم توی قر و فر و آرایش از معلم‌شون یاد می‌گیرن! اتفاقات پاییز سال ۱۴۰۱ هم که افتاد، توی کلیپ‌های مختلف می‌دیدم اوضاع مدارس خیلی بحرانیه. حس می‌کردم آموزش و پروش، متولیان فرهنگی و مسئولین خیلی کم گذاشتن که بچه‌ها ان‌قدر راحت درگیر این چالش‌ها می‌شن. مردم از هم فاصله گرفته بودن🥺. نیروهای انقلابی هم توی بیان و تبیین مواضع و حضور فیزیکی موثر توی جامعه خیلی دستشون خالی بود. می‌دیدم درسته این ارزش‌ها بین خودمون و قشر نزدیک بهمون، دست به دست می‌شه، ولی به بیرون درز پیدا نمی‌کنه! خب کم‌کم خدای نکرده تحلیل می‌ره و فرهنگ غالب جامعه عوض می‌شه. فاطمه شش ماهش بود و داشتم کل تابستون رو می‌رفتم باشگاه برای ورزش، تا اینکه یه روز یکی از دوستام پیام داد که من آزمون آموزش پرورش رو دادم و قبول شدم. تعجب کردم! اونم ۵ تا بچه داشت. گفتم چه جوری مدیریت می‌کنی؟🤔 نمی‌شه که! گفت بشین بخون، قبول می‌شی، خدا به نیتت برکت می‌ده☺️. گفتم من اصلاً وقت ندارم، چه جوری بخونم؟ خصوصاً که منابع هم تخصصی‌تر شده. شروع کردم به خوندن. یک ماه و نیم وقت داشتم! صبح‌ها که بچه‌ها می‌رفتن مدرسه، قبل از اینکه دو تای دیگه بیدار بشن، دو سه ساعتی می‌خوندم، شبا هم یکی دو ساعتی. موقع کارای خونه هم فایل صوتی کتاب‌ها رو می‌ذاشتم و گوش می‌دادم. حس خوبی داشتم😍. این همون وقتی بود که به طور ویژه برای خودم اختصاص می‌دادم و تا بیکار می‌شدم، سریع می‌رفتم سراغ فایل‌هام که یا خلاصه کتاب بخونم یا تست بزنم. هفته آخر به همسرم گفتم خیلی با من همکاری کن و سه روز آخر رو بکوب نشستم خوندم. خداروشکر قبول شدم. مراحل مصاحبه رو پشت سر گذاشتم. کارمون که تموم شد، مصاحبه‌گر گفت حرف دیگه‌ای نداری بزنی؟ گفتم یه چیزی بگم، نمی‌خندید؟ من احساس می‌کنم آموزش و پرورش به من خیلی احتیاج داره، منم به آموزش و پرورش نیاز دارم چون معلمی رو خیلی دوست دارم. یه قسمتی هم بود که توانایی بحث کردن و اقناع‌سازی رو می‌سنجیدن. یه جلسه‌ای با پنج نفر دیگه و چند ارزیاب، ترتیب دادن و شروع کردیم به صحبت کردن در مورد موضوع جهاد. منم که قبلاً توی دوره دانشجویی سردبیر بودم و مدیریت جلسه بلد بودم، جلسه رو دست گرفتم. یه جایی موضوع رفت سمت جهاد فرزندآوری. اینا متوجه شده بودن که من پنج تا بچه دارم و اینو مطرح کردن. جلسه که تموم شد، ارزیاب گفتن حالا این پنج تا بچه فیلمتون بود یا واقعی بود؟😅 گفتم بله من پنج فرزند دارم. تعجب کردن و گفتن با پنج تا چرا اومدی استخدامی پس؟! گفتم تازه جا داره دو تا دیگه هم بیارم😉. خانوم ارزیاب پیگیر بود و خطاب به بقیه می‌گفت اینا رو ول کنید، بیاید ببینیم ایشون با چه انگیزه‌ای بچه آورده و چه جوری پاشده اومده آموزش و پرورش کار کنه.🤭 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
مادران شریف ایران زمین
سلام دوستان🌱 مادر نیازمندی هست که فرزند سومش رو بارداره. یه پسر کلاس پنجم و یه دختر کلاس اولم داره.
تا الان ۹.۹ میلیون از جمع ما، و ۳.۹ میلیون از طریق خود خیریه جمع شده. یعنی در مجموع ۱۳.۸ میلیون