eitaa logo
مدح و متن اهل بیت
8.8هزار دنبال‌کننده
20.3هزار عکس
23.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
@Yas4321 ارتباط با ادمین @Montazer98745 ارتباط با مدیر
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از منتظران ظهور
🤔 ❔در تاریخ نقل است که خزیمه بن ثابت به نفع پیامبر شهادت داد با این که جریان را مشاهده نکرده بود اما پیامبر شهادتش را قبول کرد و به او لقب ذو الشهادتین را داد ❗️آیا از لحاظ بر فعل پیامبر که شهادت الکی و نادیده به نفع او داده بود ،نقص در دین اسلام و پیامبر آن نیست ❕❕ 💠💠 👌نام او خزيمة بن ثابت انصارى و كنيه اش ابو عمار و از كسانى است كه در به پيامبر اكرم پيوست. در مورد اين كه چرا به نام ذو الشهادتين لقب داده شده، ابن اثير در اسد الغابه مى نويسد ؛ « پيامبر اكرم اسبى از سواء بن قيس محاربى خريدارى كرده بود. سواء معامله را انكار كرد. خزيمة بن ثابت به نفع پيامبر گواهى داد. پيامبر اکرم فرمود با اين كه در جريان معامله حضور نداشتى چگونه شهادت دادى؟ عرض كرد: ما در (مسائل بسيار مهمترى مانند) وحى الهى تو را تصديق كرديم و مى دانيم جز حق نمى گويى (چگونه در موضوع كوچكى گواهى به صدق تو ندهيم؟) رسول خدا فرمود ؛ هركس خزيمه به نفع يا زيان او گواهى دهد همان يك او كافى است.» 📚اسد الغابه ج 2 ص 114 ❕مورد نقل مورخین آن است که پیامبر گرامی حکم کردند که از این پس شهادت خزیمه به عنوان دو شهادت شود و البتّه اين يك استثناست به دليل ايمان محكم خزيمه و شايد به اين دليل كه گواهى او سبب علم قاضى مى شد . 🔸نقل مورخین تصریح ندارد که پیامبر گرامی به خاطر شهادت نادیده خزیمه ، اختلافی که بین ایشان و دیگری ایجاد شده بود را به نفع خود کردند . اشتباه از اینجا ناشی شده است که گمان شده پیامبر بر اساس شهادت خزیمه ، جریان مذکور را به نفع خود دادند ، در حالی که چنین چیزی در نقل های مذکور تصریح نشده است . ❕اگر هم بپذیریم که پیامبر گرامی بر اساس شهادت خزیمه جریان مذکور را به نفع خود خاتمه دادند باز هم اشکالی مطرح نمی شود زیرا این خاتمه دادن از این جهت بوده است که خزیمه به عنوان و بر اساس علم خودش حکم به حقدار بودن پیامبر گرامی کرده است و بر این مطلب شهادت داده است و روشن است که قاضی می تواند بر اساس علم خود بدون آنکه بینه ای ارائه شود ، نسبت به مطلبی حکم کند . 📚وسائل الشیعه ج 27 ص 274 باب 18 ❕او در بسيارى از جنگهاى اسلامى حضور داشت و ابن عبد البرّ در استيعاب مى نويسد او در صفين در علی علیه السلام نبرد کرد ، هنگامى كه عمار شهيد شد سخت برآشفت، شمشير كشيد و آن قدر پيكار كرد تا به شهادت رسيد . 📚استیعاب ج 1 ص 268
🤔 امام سجاد در نزد علمای اهل سنت و صحابه چگونه بوده است آیا راست است که آنان تصریح به برتری او کرده اند ❗️ 💠💠 👌صحابی بزرگوار جابر بن عبدالله انصاری چنین می گوید: "در فرزندان انبیا کسی چون علی بن الحسین دیده نشده است" 📚حیاه الامام زین العابدین ج1 ص126 🔶عبدالله بن عباس که از نظر سن بسیار از ایشان بزرگتر بود ایشان را بزرگ می داشت و هرگاه ایشان را می دید به او از جای بر می خواست 📚تاریخ دمشق ج36 ص147 📚تذکره الخواص ص324 🔶 نیز درباره امام می گوید: "من هیچ یک از هاشمیان را چون علی بن الحسین ندیده ام" 📚تهذیب التهذیب ج9 ص445 👌و می گوید: "کسی را فقیه تر از او ندیدم" 📚شذرات الذهب ج1 ص105 ❕ می نویسد: "او از برترین مردم وسختکوش ترین آنان در عبادت بود به همین دلیل به زین العابدین نام گرفت" 📚تاریخ یعقوبی،ج3 ص46 👌ابن عساکر می گوید: "راستگو ومورد اعتماد بود، بسیار حدیث می گفت ودارای مقامی بالا وبلند بود" 📚تاریخ دمشق،ج36 ص142 👌ذهبی می گوید: "جلالت قدر او عجیب وبه خدا قسم برازنده او بود او از نظر شرافت، اقایی،علم،،وعقل کاملی که داشت کاملا شایسته مقام امامت عظمی بود" 📚سیر اعلام النبلا،ج4 ص240 👌 الدین می نویسد: "زین العابدین هدایتگری بزرگ وخود راه نجات بود" 📚وسیله المال فی عد مناقب الال،ص280 ❗️امام شافعی گوید: "علی بن الحسین فقیه ترین اهل است" 📚رسایل جاحظ،ص106 ❗️نووی می نویسد: "همه بر بزرگواری او در همه زمینه ها اتفاق نظر دارند" 📚تهذیب اللغات و الاسمای ق1/ 343 ❗️ابن نسب شناس معروف می نویسد: "فضایل او به حدی است که به شماره و شمارش نمی آید" 📚عمده الطالب ص93 ❗️ابن می نویسد: "او از نظر علم و دین از بزرگان و از سادات تابعین است فضایل او از قبیل خضوع و خشوع و صدقه پنهان و ...معروف است" 📚منهاج السنه ج2 ص123 ❗️محمد بن طلحه می گوید: "او زینت عبادت کنندگان و الگوی زاهدان و سرور تقوی پیشگان و پیشوای مومنان است " 📚مطالب السوول ج2 ص41 ❗️جاحظ می گوید: "انچنان که من دیده ام خوارج و شیعه و معتزله و عامه و خاصه همه درباره علی بن الحسین یک نظر دارند و احدی را نیافتم که در برتری او بر دیگران تردیدی به خود راه دهد یا در مقدم بودن او بر دیگران شک داشته باشد" 📚عمده الطالب ص193-194 ❗علمای فراوانی از اهل سنت زبان به فضل ومدح امام گشوده اند که جهت آگاهی رجوع کنید به کتاب شریف ،ج12 ص1 به بعد
✨رسیده در سرم هوای نوشته اند دوباره مرا گدای مدینه ✨گرفته است بهانه دلم برای مدینه فدای چار امام گره گشای مدینه
وهّابیّت... در سال ۱۳۴۴ هجری ‌قمری... حرم را کردند. این روز به « » (روز ویرانی) مشهور است. بناها در ... توسط جریانی در عربستان‌‌سعودی... برای از بین ‌بردن اماکن زیارتی بود. تا آن زمان... بر روی مقبره‌‌ی پیشوایان... و سایر بزرگان اسلام... که در بودند... و بناهایی قرارداشت! پس‌از تسلّط وهابیان در ... آن‌ها ضمن تخریب‌ِ قبور... آثاری که بر روی قبور قرار داشت را نیز... ازبین بردند. .
بلندای تو را چه حاجت به واگویه های شعر و نثر؟ ای نامِ همیشه! که "فاطمه" را در خانه ی "علی" جا نهادی و "ام البنین" را در کوچه های مدینه... و درست از همان روز،"فاطمه" تر شدی و "ام البنین" تر!.. و کوچه زنی را دید در آستانه ی خانه که ماه را آویخته بود به پیشانی اش و یک سبد ستاره را سنجاق کرده بود لابلای چین دامنش و از آسمان،اذن دخول می طلبید.. زنی که گام هایش نشان از ایستادن بر بلندای افق همسری و مادری داشت... به تقدیر عاشقانه "علی" خوش آمدی بانو! و مباد که مادرانه هایت،شَروه ای شود به لهجه ی خیسِ رود،در ساحل تشنگی... سلام بر ام البنین واحه در واحه باز می پیچید،عطر سنگین روسری در باد! نه که از جنس نوبرانه ی گل،رد شد از گل فراتری در باد! نخل هایی زدند اول صبح،ردّ چشمان دختری در باد! آیه هایی عفیف، دل بردند،از امامی،پیمبری در باد! واحه در واحه می دوی خوشحال،می کشانی مرا به دنبالت مست از خواب دیشبی که نشست،ماهِ کامل به دامنِ فالت سال،تحویل می شود امروز، بر بلندای سبزِ اقبالت باز کن در،"عقیل" آمده است؛میهمانِ بهارُمین سالَت... و تَرَک خورد روی گونه ی تو،سبدی از انارها ناگاه! صف کشیدند گوشه های دلت،همه ی بیقرارها ناگاه! تا به نام "علی" رسید سخن،پر شدی از بهارها ناگاه چشم وا می کنم وَ می بینم،رفته ای با سوارها ناگاه... خبری هست و می روی که شوی،مادرِ انقلاب های بزرگ! تو بزرگی و انتخاب شدی،تا کنی انتخاب های بزرگ! که توسل کنند اهل زمین، به تو در اضطراب های بزرگ! می روی ماه را بیاویزی،بغل آفتاب های بزرگ! به بهاری نبست دل،خانه،هر چه از کوچه رد شدند فصول سبزتر از بهار می آیی،از پسِ سال های سرد ملول یک قبیله شکوفه همراهت،ایستادی به ذکر "اذن دخول" مادرِ ابرهای آب آور! چار فصل زیارتت،مقبول! مثل پروانه ای که می افتد،ناگهان در دلِ چراغانی به کجا پا گذاشتی بانو! به گمانم فقط تو می دانی! یک دعای توسل است انگار،هر کسی را به نام می خوانی! هر سلامی،زیارت محض است،هر نگاهی،سلوک عرفانی...! شبی از دوردست های بلند،دست بردی برای چیدن ماه ماه،تقدیر دستهای تو بود، هر چه دست از گرفتنش کوتاه ماه،تعبیر خوابهای تو بود،خواب های صمیمی و دلخواه ماه شد نذرِ آب های محال،در غروبی که نیزه ی ناگاه... "ان یکاد" از لبت نمی افتد،دوره ات کرده هر چه زیبایی آی نامادری که مادری ات،شده اسطوره ای معمایی انعکاس کدام خورشیدی؟ آی آیینه ی تماشایی! فصل ها را ورق زدی یک یک،باز هم مادرِ پسرهایی... خاطراتت همیشه شیرین نیست،زخم سر..پاره ی جگر دارد عشق تا بوده دردسر بوده..عشق تا هست،دردسر دارد پُرِ دلشوره ای که فهمیدی،هر چه داری سرِ سفر دارد و فقط دلخوشی که می بینی،"کوه"،می ایستد،"کمر" دارد... کوچه در کوچه می دوی بی تاب،می کشانی مرا کجا؟ بانو! فقط این تکه را شنیدم من،" لا مُقامَ لکم بها"...بانو صبر کن،بینِ ضجّه ی زن ها،باز گم می شود صدا،بانو! من بریده بریده می شنوم...سرِ کی روی نیزه ها..بانو؟ آمدی...رفتی و...نپرسیدی،از پسرهای خویش،احوالی که جواب تمام پرسشهات،آفتابی ست کنج گودالی گریه هایت غریب و طاقت سوز،روضه هایت اصیل و جنجالی می گذاری دوباره خرما بر،چار قبرِ مقدّسِ خالی... کوچه در کوچه،می روی هر روز،نفَست از "لهوف"،آکنده در درونت همیشه سقّایی‌،مشک زخمی به دوش افکنده خاطر هر چه حرمله،جمع...با دو دستی چنین پراکنده! هر کجا کودکی ست،می گویی:"پسرم را ببخش...شرمنده.." مصرعی از شعر بشیر بن جذلم هنگام ورود کاروان به مدینه...یا اهل یثرب لا مقام لکم بها...