eitaa logo
.هِلی.
92 دنبال‌کننده
13 عکس
5 ویدیو
0 فایل
یادم رفت! |وقتی میخندی خیلی خوشگل‌تری| اگر شنونده‌ای خواستی؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/4435872
مشاهده در ایتا
دانلود
https://survey.porsline.ir/s/zb0L9oMU#?ref=te این فرم برای شنیدن داستان شما و طبیعته. چهار سواله و کوتاهه میتونید هرچقدر که خودتون دلتون میخواد براش زمان بذارید. آها، با VPN هم احتمالا لینک نیاد.
ما همه قابل درک شدنیم عزیزم، اما همه درک کردن نمیدونند، پس زیاد ناراحتشون نباش.
اما من همیشه و همیشه دلم خواسته یه نخ اتصال هرچند کوچیک، بین من و آدم‌های مورد علاقه‌م بمونه. آدم‌هایی که روز‌هایی تونستند مارو از تاریکی نجات بدند، ارزش به اشتراک گذاشتن لحظه‌هارو هم دارند.
هدایت شده از مشکات !
و ما تلاش کردیم بارها و بارها و هربار نشد نشد نشد برای خواهرم خواهرت خواهر‌هامون برای تغییر مغزهایی که پوسیده‌ان پایان شب سیه ما سپیده مرده است نجات دهنده خفته است در آینه خلأیی بیش نیست پایان شب سیه، سپید نیست در آینه قاتلی‌ست که خودش مقتول است اما نه شجاعت ادامه دادن دارد نه شجاعت پایان دادن می‌خواهم بنویسم ترسو و ضعیف است اما نیست به یاد می‌آورم؛ زن بودن شجاعت است برای ترسو بودن هم حتی شجاع است و به قول «رها» حتی برای شجاع نبودن هم شجاعت دارد حتی برای ضعیف بودن هم قدرتمند است. زن، یک پارادوکس تکرار ناشدنی‌ست که در هر زن دیگری تجلی پیدا می‌کند. تمام نمی‌شود اما می‌میرد نه در کفن سفید بلکه در کفنی سیاه. روزها هزار باره می‌میرد و به نفس کشیدنش ادامه می‌دهد زن ادامه ندارد، زن جریان دارد می‌میرد، اما تمام نمی‌شود.
https://eitaa.com/Meshkat56/4041 زن زندگی آزادی.
.هِلی.
کاش هرکی از ژوله و امثال ژوله بدش میاد و اذیتشون می‌کنه، یه دست و یه پا نداشته باشه.
به آدم ها فکر میکردم، به بدترین آدم هایی که وجود دارند، آنهایی که دقیقا بدترین کارها را زمانی انجام میدهند که اصلا و ابدا وقتش نیست. آدم‌ها روز تولدت تو را ناراحت می‌کنند، روزهای باقی‌مانده به کنکورت تو را مشوش میکنند، روزی که پول احتیاج داری شرط میگذارند و میگویند با سود پس میگیریم،روزهایی که بیماری تنهایت میگذارند و به موقع فروپاشی روانی روانی‌ترت میکنند. تاجایی که یادم هست بین قصه هایی که مامان تعریف میکرد، آدم‌ خوب‌ها واقعا وجود داشتند، آنها شاید سواد درست و حسابی نداشتند اما دقیق می‌دانستند چه موقع وقت حضور است و چه موقع وقت غیبت. آنها حتی در سکوت‌هایشان هم کنار همدیگر بودند، در اکثر مواقع از الفاظی که ما در دنیای امروز‌مان استفاده میکنیم استفاده نمی‌کردند و کمتر پیش می‌آمد کسی به کسی بگوید دوستت دارم، اما مادربزرگ یک نهال مخصوص به خودش در باغچه داشت، شام به سلیقه پدربزرگ پخته میشد و دقیقا همان میوه‌ای که مادربزرگ دوست داشت همیشه در خانه بود. باز هم با خودم فکر کردم ما همه‌جوره از گذشته خودمان عقب‌تریم.
روزهایی که با عکس‌های بیشتری همراه باشه، روزهای بهتری بوده، یعنی چیزی در اون ارزش ضبط و نگهداری داشته. روزهایی که عکس میگیرم آدم خوشحال تریم.