eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.9هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
بانوای حاج می سوخت حریم دل مولا ، چه حریمی ! دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی افتاده نخ چادر او دست نسیمی تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم با دست خودش داده اناری به یتیمی حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را بخشیده به همسایه ، چه قرآن کریمی در خانه ی زهرا همه معراج نشینند آن جا که به جز چادر او نیست گلیمی ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم می سوخت حریم دل مولا ، چه حریمی ! آتش مزن آتش ، در و دیوار دلش را جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی حالا نکند پنجره را وا بگذاریم پرپر شود آن لاله ی زخمی به نسیمی شاعر: سید حمید رضا برقعی 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
حاج 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ در کنار بسترت می‌نالم ای یار مُردم از ناله‌هات، وقتی که گفتی خدانگهدار می‌میرم از این درد و غم، تو زندگی، یه بار ازم من رو خجالت دادی و، چیزی ازم نخواستی نشو رفیق نیمه راه، جون علی تو جون بخواه جونم و هدیه کردم و روم و زمین گذاشتی باغبون با رفتنت می‌سوزه این باغ من یل خیبرم، امّا نمی‌شم حریف این داغ از روزی که کنج حیاط، تابوتت و ساختم برات کنار اون گهواره‌ای، که مال محسنت بود زینب ازم ناراحته، دل خودم قیامته ای مهربون ای باوفا، چه وقت رفتنت بود "کفن‌ها رو دادی به زینب ولی داری دخترت رو کفن میکنی حسینم بدون کفن مونده و من و خوش به این پیرهن می‌کنی همش زیر لب گفتی از تشنگی همش رفتی از حال و گفتی حسین بمیرم برات این شب آخری همش گفتی گودال و گفتی حسین..."¹ 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ @majmaozakerine
اشعار توسل به آقا امام زمان عج دنيا چه زیبا می شود وقتی بیایی خوشحال زهرا می شود وقتی بیایی نور تو می تابد به عالم با ظهورت خورشید رسوا می شود وقتی بیایی فصل خزان زندگی پایان بگیرد هر غنچه ای وا می شود وقتی بیایی وقت نمازت از ملازم هایت آقا هر روز عیسی می شود وقتی بیایی با ذوالفقاری که به دست خود بگیری حیدر تماشا می شود وقتی بیایی زخمی که روی سینه ی مادر نشسته حتما مداوا می شود وقتی بیایی گنبد بسازی در بقیع مثل خراسان دلها مصفا می شود وقتی بیایی در کوفه وقتی روضه ی زینب بخوانی هر دیده دریا می شود وقتی بیایی شب های جمعه روضه در صحن اباالفضل هر هفته بر پا می شود وقتی بیایی =========
. جانِ نبی ،به جانِ پیمبر بلند شو زهرای من ؛ به خاطر حیدر بلند شو در مشکلات، ذکر نبی بود ؛ یاعلی تو یاعلی بگو و ز بستر بلند شو کار درون خانه که با مرد خانه نیست ای خانه دارِ خانه ام ، آخر بلند شو گفتم که رو نگیر، نگفتم دگر برو بی‌تو علی است بی‌کس و یاور بلند شو صورت نهاده بر کف پایت حسین تو هی دارد التماس که مادر بلند شو تا خانه اینقدر به زمین خورده‌ام، نپرس از پا فتاد فاتح خیبر بلند شو من شوهر تواَم ،علیم، دیده باز کن کوثر، به پیش ساقی کوثر بلند شو باشد قرار بعدی ما "مقتل الحسین" آندم زخواب ناز تو دیگر بلند شو بنشین به قتلگاه و سرش را بغل بگیر وقتی رسید شمرِ ستمگر ،بلند شو هر چه زدند سنگ ز گودال پا نشو وقتی کشید کار به خنجر بلند شو وقتی که نعل تازه به اسبان خود زدند تو از کنار آن تن بی‌سر بلند شو در قتلگه به شام غریبان بیا ولی تا ساربان رسید تو دیگر بلند شو ....._________________________/f .
◽️◽️◽️◽️🖤 💔 سلام الله علیها تو را به جان من آرام گريه كن مثل برادرت حسن آرام گريه كن مي دانم آب مي‌شوي از داغ مادرت مانند شمع انجمن آرام گريه كن ...😭 كمتر به اين شمايل نيلي نگاه كن سيلي مزن به صورتت آرام گريه كن اينقدر خاک بر سر و روی خودت مريز قدری كنار اين بدن آرام گريه كن ..😭 دستم رسيده است به زخمي عميق وای بيا بگو به من آرام گريه كن حالا بيا به ياد غريبمان بنشين و پای اين كفن آرام گريه كن ...😭 ۶۹
بلا میباره مادرم بیمار هنوزم لکه خون روی در و دیوار نمیره از یاد مادر از پا افتاد زیر دست و پاها داشت جلو چشمام جون میداد دم در افتاد وقتی با سر افتاد در خونه کنده شد رو سر مادر افتاد  تو آتیش و دود با تن خون آلود روی چادرش پر از رد پای مردم بود حسن گریونه یادش میمونه که چطوری مادر و آورده اون روز خونه  هوا تاریک بود خونمون نزدیک بود مادرم خورد به دیوار بس که کوچه باریک بود بلا میباره مادرم بیمار هنوزم لکه خون روی در و دیوار تنم میلرزید نانجیب میخندید تو غارت همه تنم میلریزید مگه چادر من چقدر می ارزید تنم میلرزید نانجیب میخندید مادرم تو کوچه ها دور خودش میپیچید حالا تو بستر این روزای آخر گریه میکنه برای بی کسی حیدر بلا میباره مادرم بیمار هنوزم لکه خون روی در و دیوار
‍ ذکر توسل ویژۀ شبِ جمعه و ایام محرم به نفسِ حاج امیر عباسی ┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄ حسین جان ای آبرویِ دو عالم نگین سلیمان به حلقۀ خاتم ... *یه نگاه به اون بدن پاره پاره کرد صدا زد داداش :* خداحافظ ای برادر زینب ... ای کربلا دلم برات تنگ شده ... شبایِ جمعه گودال چه خبره ... یه مادری صدا میزنه بُنّی .. پسرم شنیدم آبت ندادن مادر ... خداحافظ ای برادر زینب ... به خون غلطان در برابرِ زینب ... *اول صدا زد باورم نمیشه تو داداشِ منی ... اما یه وقت لحنِ بی بی عوض شد ... شبِ زیارتیِ ابی عبدالله ... یعنی میشه براتِ کربلامونو امضا کنن .. حسینِ من ؛ یادته میرفتیم زیارتِ قبرِ مادر ... تو یه طرف .. داداشم حسن یه طرف ... نکنه سایۀ زینبُ نامحرم ببینه ... یادته ؟ ... اما داداش پاشو ببین دورِ زینبُ نامحرما گرفتن ...* مَحرم زینب ، ببین نامحرمان گرده منن من به صورت میزنم اینها همه کف میزنن حسین .... وای ..... *صدا زد داداش اگه اختیار دستِ زینب بود تا دم جان دادن کنارِ بدنت میموندم ... اما پاشو ببین با تازیانه دارن منو از بدنت جدا می کنن ....* ای حسین