eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.9هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا که هدف گلوی اصغر شده است چشمان خود سه شعبه هم تر شده است زیر لب خود کمان چنین می گوید بیچاره رباب تازه مادر شده است
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم رب المهدی (عج) ┄┅═✧❁✾❁✧═┅┄ دل می رود ز دستم یا بن الحسن کجایی؟ می سوزم از فراقت ای داد از این جدایی کی می شــود  ببینم آن روی  دلــرُبایت؟ آقایِ بی قرینـــم ! کـی  می شود بیایی؟ دست از طلب ندارم  ســوی تو رهسپارم با  دسـت خالیِ خود ، من آمــدم ، گدایی هـر بار آمدم  من ، با هر  بهـــانه ، سویت دســت  مرا   گرفتــی ، از  راه  آشنــــایی از درگه تو مـــولا ! جایـــی نمی روم من تا  باز ، از ســرِ لطــف بر ما کــرم  نمـایی دنیای بی حضــورت دنیای تیرگیــهاست ای  منبـــع   زلالِ   آیــات  روشنـــایــی از بس غروب دیدیم، دلتنگ یک طلوعیم از پشت ابرِ غیبـت کی می شـود در آیی؟ آقا عنایتـــی کن ، تا  لحـــظه ای  ببیــنم آن طلعـت رشیــــده ، آن چهــرهٔ خــدایی بنویس ، خود به رویِ تقــویم های عــالَم این جمعــه را  به نامِ  یک جمعــه طلایـی ┄┅═✧❁✾❁✧═┅┄ رقیه سعیدی(ڪیمیا) ┄┄┅┅✾┅┅┄┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 متن روضه  حضرت علی اصغر علیه السلام از زبان شهید کافی السَّلام علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح المقدَّسة الَّتی حلّت بفنائک علیک منی سلام الله أبداً ما بقیتُ و بقی اللیل و نهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتک السلام علی الحسین و علی علیَّ بنِ الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین امشب می خواهم شما را به یک جای خوبی ببرم. می خواهم همه شما را به خیمه های ابی عبدالله (ع) ببرم. مگر در خیمه های ابی عبدالله(ع) چه خبر است؟ بچه ی شیر خواره ام  را بیاورید،می خواهم ببینمش. قنداقه علی(ع) را آوردند و به آقا امام حسین(ع) دادند. خدا! وقتی نگاه کرد دید بچه، چشمهایش به کاسه سر فرو رفته، رنگ بچه زرد شده، از شدت عطش زبانش را دور دهان می گرداند، لبهای بچه خشک شده است. کسی که می خواهد به میدان برود سوار بر اسب می شود، مجهز به آلات جنگ می شود،شمشیر می بندد. یک وقت دیدند حسین(ع) عبا به دوشش گرفته، عمامه پیامبر(ص) بر سر گذاشته، سوار بر شتر شده و با یک هیئت و حالتی دارد می آید. یک وقت دیدند دست زیر عبا برد،قنداقه بچه را روی دست گرفت و فرمود: « وَیلَکُم اِسقَوا هذا الرَّضیع أما تَرَونهُ کَیفَ یَتَلَََظی عَطَشاً مِن غَیرِ ذَنبِ أتاهُ اِلَیکُم؛ » صدا زد: آی مردم! اگر به عزم شما من گناهکار شما هستم، ولی علی اصغرم هیچ گناهی نکرده است. بمیرم همین طوری که داشت با مردم صحبت می کرد و برای بچه اش طلب آب می کرد، یک وقت دید علی مثل یک مرغ سرکنده دارد پر و بال می زند.   شیعه های امام حسین (ع)  علاقه مندان به ابی عبدالله(ع)! بگویم همه بلند گریه کنید؟ آی خدا! وقتی نگاه کرد دید خون از گلوی علی اصغر (ع)  می ریزد. بحق الحسین یا الله! پروردگارا! ما را بیامرز! والدین ما را بیامرز! مهمات دینی و دنیایی . اخروی ما را کفایت فرما! مریضهای ما را لباس عافیت بپوشان! ❌ پایان متن سخنرانی https://eitaa.com/manbarmajma
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اصغر آمد حرمله تیر و کمانش را گرفت نیمه جان بود و همان یک تیر جانش را گرفت جای اینکه شیر کام کوچکش را پر کند تیر آمد ناگهان حجم دهانش را گرفت تیر آمد با شتاب آمد امانش را برید تیر آمد با شتاب آمد امانش را گرفت ماند بابا با سری کوچک که از پیکر رهاست در عبای خویش طفل بی زبانش را گرفت روی دستان خودش آورد اصغر آورد ولی نیزه جای دست‌‌های مهربانش را گرفت ای جان من نگاه نکن گریه‌ی بی صدا نکن اینجور به من نگاه نکن گریه‌ی بی صدا نکن گردنتو رها نکن گریه‌ی بی صدا نکن می‌بینه مادر تشنته اصغر می‌ریزه قلب مادر شبیه اشک نازت هر بار که بسته می‌شن چشمای نیمه بازت هر لحظه باید شرمنده‌ی نگات شم قربون گریه‌هات شم تو قراره واسمون شیرین زبون شی بزرگ بشی جوون شی عصای دستمون شی غریب مادر لالا باباش میاد یواش یواش صداش بیاد با ظرف آب براش بیاد لالا عموش بیاد یواش یواش صداش بیاد با ظرف آب براش بیاد میری با بابات خدا به همرات به جای آب فقط اشک پشت سرت می‌ریزم خودت واسه خودت حسابی مردی شدی عزیزم میری و میرم قربون شکل ماهت زل می‌زنم به راحت خدا پشت و پناهت می‌دونم اگه اونجا بلا می‌باره بابا هواتو داره میای پیشم دوباره عزیز مادر تیری که تو گلوت نشست از هر دومون برید نفس نه راه پیش نه راه پس داره بابایی لالایی تا خون حنجرت ریخت ولوله رو به روم شد بخواب عزیز بابا هر چی که بود تموم شد حالا چه کنم این غم بی حساب و دلهره‌ی رباب و سوال بی جواب و حالا چی بدم جواب مادرت رو کاش نبینه سرت رو سرخی حنجرت رو عموم روزه دار بود توی قبرش دلم رو بین دستانش خاک کردم همونجا همین چادر که سوخته خون دست حسین رو پاک کردم همون روز دهم یادمه خوب همین که خیمه‌هارو سوزوندن سر قبرش براش مجلس گرفتم با نیزه فاتحه واسش می‌خوندن شبا کابوس تیر و حلق بچه‌ست نه جون مونده برام نه خواب راحت از اون ساعت که تیغ وا کرد گلوشو گلو تیری کشید ساعت به ساعت بهم پیری زود رست داده همین جور سن روی سنم گذاشته می‌پرسیدن زنای کوفه از هم کدوم پیر زنه شیر خواره داشته بغل می‌خواد اگه داره می‌افته دیدم بستن با معجر سرش رو نمی‌زارن که نیزه‌اش رو بیارم می‌ترسم گم کنن آخر سرش رو تازه یادم اومدی یه سوال فاطمه راستی وقتی من بودم کنارت چی شد فضه رو خواستی فضه رو با یه دل پر تا حالا ندیدم این طور چی آورد به زیر چادر