15.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صل الله یا طفل سه ساله اباعبدالله عبدالله الحسین علیه السلام
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
✨﷽✨
#پندانه
✍ بخشی از زيبايیهای وقايع کربلا
زيباترين خواهش يک زن:
همراهکردن زهير با امام حسين (عليهالسلام) توسط همسرش.
زيباترين بازگشت:
توبه حر و الحاق به سپاه امام حسين (عليهالسلام).
زيباترين وفاداری:
آبنخوردن حضرت اباالفضل (عليه السلام) در شط فرات.
زيباترين جنگ:
نبرد حضرت علیاکبر (عليهالسلام) با دشمن.
زيباترين واکنش:
پرتابکردن سر وهب توسط مادرش به طرف دشمن.
زيباترين پاسخ:
«احلي من العسل» جناب قاسمبنالحسن (عليهالسلام).
زيباترين هديه:
تقديم عون و محمد به امام حسين توسط مادرشان حضرت زينب (سلامالله عليها).
زيباترين نماز:
نماز ظهر عاشورا در زير باران تير.
زيباترين جاننثاری:
حائل قراردادن دستها توسط عبداللهبنالحسن (عليهالسلام) و دفاع از عمو.
زيباترين سخنرانی:
سخنرانی امام سجاد (عليهالسلام) و حضرت زينب در کاخ ظلم.
و از همه زيبايیها زيباتر:
جمله «ما رأيتُ الا جميلاً» که حضرت زينب، حيدروار بيان کرد. وقتی که یزید با کنایه از ایشان پرسید: خب چه دیدی؟ و خانم جواب دادند: غیر از زیبایی چیزی ندیدم.🔰💎🔰💎🔰💎🔰
#لعنت_الله_علی_قوم_الظالمین
#الشام_الشام_الشام
امام #سجاد علیه السلام فرمود:
سخت ترین #مصیبت های ما در #شام بود...
حضرت برای نعمان بن منذر مدائنی توضیح داد:
.
در شام ماموران در حالی که شمشیرهای خود را #برهنه و #نیزه ها را استوار کرده بودند
بر ما حمله می کردند و نوک نیزه بر ما می زدند و ما را در میان جمعیت اهل شام نگه می داشتند،
در حالی که #ساز و #طبل می زدند و شادی می کردند.
.
سرهای #شهدا را میان زنهای ما قرار دادند و سر عمویم #عباس علیه السلام را در مقابل عمه هایم #زینب و #ام_کلثوم علیهما السلام نگه داشتند و سر برادرم، #علی_اکبر علیه السلام
و سر پسر عمویم #قاسم علیه السلام را در کجاوه ی خواهرانم #سکینه و #فاطمه علیهما السلام می آوردند
و با سرها بازی می کردند و چه بسیار سرها به زمین می افتاد و در میان دستها و پاهای #چهارپایان قرار میگرفت.
از بالای بام ها #آتش و آب بر سر ما می ریختند.
وقتی آتش به #عمامه ام افتاد چون دستهایم را به #گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم ،
پس عمامه ام #سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.
.
از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب ما را با ساز و آواز در برابر چشم مردم در کوچه و بازار گردش دادند و میگفتند:
ای مردم!
بکشید اینها را که در اسلام هیچگونه احترامی ندارند.
.
ما را از #شتران پیاده کردند و به یک ریسمان بستند.
پس ما را از در خانه ی #یهودی و #نصاری عبور دادند و به آنها گفتند:
اینها کسانی هستند که پدرانشان پدران شما را کشتند و خانه های آنها را ویران کردند.
امروز شما #تلافی کنید.
ای نعمان، تمام یهودیان و نصاریان هر چقدر خواستند از خاک و سنگ و چوب بسوی ما افکندند..
ما را به #بازار #برده_فروش ها بردند و خواستند ما را به جای #غلامان و #کنیزان بفروشند،
ولی خداوند این موضوع را برای آنها میسر نساخت.
ما را در مکانی منزل دادند، که سقف نداشت،
روزها از #گرما و شبها از #سرما و گرسنگی و ترس از کشته شدن در عذاب بودیم.
📚رمز المصیبه به نقل از تذکره الشهدا صفحه ۴۱۱
سوگنامه آل محمد صفحه ۴۰۸
ناسخ التواريخ صفحه ۳۰۴
✨اللّهمَّ صلِّ علی فاطمهَ و أُمِّهاو أبیها و بَعلِها و بَنیها و السِّرِ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما أحاطَ بهِ عِلمُک✨
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
💠 حضرت زینب تا چه مدت در اسارت بود و چه زمانی آزاد شد؟ زندگانی ایشان پس از آزادی چگونه بود؟💠
🔹پاسخ :
پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگى کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبرى بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبرى (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
🔰سخنرانى قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومى شد. وى در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مىنازید و مىگفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدى؟!" با شهامت و شجاعت و صف ناپذیرى گفت: جز زیبایى چیزى ندیدهام. شهادت براى آنان مقدر شده بود. آنان به سوى قربانگاه خویش رفتند به زودى خداوند آنان و تو را مىآورد تا در پیشگاه خویش داورى کند».(1)
🔰آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زادهاش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستى او را بکشى مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.(2)
🔰کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومى را دگرگون نماید. جلسهاى یزید به عنوان پیروزى ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریدة حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوبدستى به صورتش مىزد، زینب کبرى (س) با سخنرانى خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
🔰در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پى تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخى حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخى دیگر گفتهاند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجرى درگذشت.(3)
🔰برخی معتقدند بعد از ورود کاروان اهل بیت(ع) به مدینه، دلیل روشنی نداریم که حضرت زینب از مدینه بیرون رفته باشد، بنابر این در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن شد، اما مکان دفن او در بقیع مشخص نیست، همان طور که شخصیتهای بزرگ دیگری از اهل بیت(ع) در بقیع مدفون هستند و مکان قبر آنان مشخص نمیباشد.(4)
🔰دربارة مدت اسارت مدت اسارت حضرت زینب و حرکت آنان از شام به مدینه، مرحوم دکتر آیتی بر این باور است که تاریخ حرکت اهل بیت به شام، هنگام رسیدن آنان به دمشق، مدت توقف اسیران در مرکز حکومت یزید، تاریخ حرکت آنان از دمشق به مدینه و هنگام ورود آنان به مدینه، به درستی معلوم نیست.(5)
🔰برخی نوشتهاند که سر مطهر امام حسین(ع) روز اوّل صفر به شام رسید و چند روز بعد اسیران وارد شام شدند.(6) روز هشتم ورود اهل بیت(ع) به شام یزید آنان را احضار کرد و بین ماندن در شام یا رفتن به مدینه آزاد گذاشت، که آنان رفتن به مدینه را انتخاب کردند.(7)
📗پینوشتها:
1ـ لهوف، ص 218؛ مقرم، مقتل الحسین، ص 324؛ ارشاد، ج2، ص 144.
2ـ ارشاد، ص 116 ـ 117؛ بحار الانوار، ج 45، ص 117.
3ـ زینب پیامآور عاشورا، سید عطاءالله مهاجرانى، ص 287، 347 ـ 348 ـ 352.
4ـ اعیان الشیعه، ج 7، ص 140.
5 – علی نجاتی، قطعهای از بهشت، ج2، ص 607.
6 – علامه شعرانی، دمع السّجوم، ترجمه نفس المهموم، ص 287 – 289.
7 – همان، ص 534.
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
🏴 #حضرت_رقیه #مصائب_شام
#کاروان_اسرا
میکشم روی زمین پای پر از آبله را
تا میان من و تو کم کنم این فاصله را😭😭
سرِ نیزه ، وسط تشت طلا ، کنج تنور
فرصتی نیست بگیرم سر پر مشغله را😭😭
کاش دست تو کمی موی مرا شانه کند
بلکه آرام کنی دختر بی حوصله را😭
علت لکنت من را که خودت می بینی
ورم صورت و زخم لب و خون لثه را😭😭
جان من فکر نکن قافیه را باخته ام
خواستم پیش تو راحت بنویسم گله را😭😭
بین بازار به اشکم همه میخندیدند
دوست دارند چرا گریه ی در هلهله را😭😭
کاش بودی و مرا باز بغل می کردی
کاش بودی که بگیری يقه ی حرمله را😭😭
عمه در هلهله ها گفت کجایی عباس؟
غیرت الله بیا ختم کن این غائله را😭😭
عمه کوهیست که ما تکیه به او میکردیم
مادری کرد ، که آرام کند قافله را😭😭😭
خطبه ای خواند که بند دلشان را لرزاند
شام حس کرد دم صحبت او زلزله را😭😭😭
راستی واژهی "یابن طلقا" یعنی چه؟
عمه آتش زده این سلسله ی باطله را😭😭
او عقیله ست، صبور است، خدا حفظ کند
دختر فاطمه ی عالمه ی فاضله را😭😭
حسم این است که من دردسر قافله ام
کاش با خود ببری دردسر قافله را😭😭😭
می کشم منت اگر ناز مرا هم بکشی
می کشم روی زمین پای پر از آبله را😭😭
🏴🏴
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
مےگفت:
+ اگهمےخواے اربعین برے
بهدختـرارباببگو...
چوناونخوبمےفهمـهجاموندنازقافلهے حسینیعنے چۍ...😭😭😭
#اللهم_ارزقنا_کربلا_به_حق_الحسین_ع
#روضه
#شهادت_امام_سجاد_علیه_السلام
#محمدرضاطاهری
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
زهر از راه رسیدست به دادم برسد
میرود زخم جگر سوز به مرحم برسد
مرگ آبی است که بر آتش قلبم برسد
چشک بارانی از گریه روی هم برسد
سینه من دم آخر چقدر سنگین است
زیر پا نیست ولی مثل پدر سنگین است
به خدا زندگی ام سخت تر از مردن بود
کار هر روز و شب خون جگر خوردن بود
مشکی از اشک سر دوش مژه بردن بود
از دل خاطره ها روضه درآوردن بود
روز و شب کرب و بلا در نظرم بود فقط
سختی شام بلا در نظرم بود فقط
نیمه شب دیدن مهتاب عذاب میداد
گریه ی بچه بی خواب عذابم میداد
دیدن ظرف پر از آب عذابم میداد
گریه کن ها
ضبح قربانی و قصاب عذابم میداد
گذر از کوچه و بازار مرا آتش زد
رفتن و دیدن گلزار مرا آتش زد
دیدن سفره نان بوی غذا کشت مرا
حضرت برای خودش انقدر سخت نبود. اینو اهل روضه و گریه میدونن
آخه نیمه شب از جا بلند شد اومد رو دامن عمه
گفت جانم عمه قربونت برم چرا نخوابیدی؟
گفت عمه جان گرسنگی امونمو برده
بوی غذای اینا توی خرابه پیچیده
دیدن سفره نان بوی غذا کشت مرا
مجلس فاتحه و ختم و عزا کشت مرا
دیدن پیرهن اما عمامه عبا کشت مرا
غیرتی ها
غارت معجر ناموس خدا کشت مرا
صید افتاده ی دربند کمند آبم کرد
دیدن دختر با موی بلند آبم کرد
چه چهل سال غریبی که در افسوس گذشت
در شرار محن و غربت محسوس گذشت
هرشب خاطره آشفته به کابوس گذشت
روز من با عرق شرم ز ناموس گذشت
آه
مارا که در انظار گذر میدادند
از سر بام همه هلهله سر میدادند
بذار برات روضه ای که امام زمان خون گریه میکنه عرض کنم
مونس بی کسی و غربت ما سلسله بود
سر آزردن ما شام چه بی حوصله بود
آتش از چهار طرف منتظر قافله بود
نمک زخم دلم قهقه ی حرمله بود
تا رسید عمه مظلومه من بزم یزید
سر مِی شد موی عباس به یکباره سفید
من بمیرم از روی تخت نگاهی به تکر میکرد
شعر میخواند و ز می هی قدحی پر میکرد
مست از شمر سر آورده تشکر میکرد
به سر زخم از این فتح تفاخر میکرد
با سر چوب سر قاری قرآن افتاد
هم لَبَش ریخت بهم هم دو سه دندان افتاد
حسین.... آه....
ــــــــــــــــــــ
#آجرکاللهیاصاحبالزمان ..•🥀•
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#شهادت_امام_سجاد_علیه_السلام_پیشاپیش_تسلیت■
✅ امام زین العابدین علیه السلام در ۱۵ جمادی الاول سال ۳۶ و یا ۵ شعبان سال ۳۸ قمری در مدینه متولد شد و در ۱۲ یا ۱۸ یا ۲۵ محرم سال ۹۴ یا ۹۵ به شهادت رسید و در قبرستان بقیع مدفون گشت و هشام بن عبدالملک ، برادر خود ولید بن عبدالملک که خلیفه آن زمان بود را وادار کرد که آن حضرت را به زهر مسموم سازد و او هم چنین کرد.
❶ به درستی که دوست داشتن ما اهل بیت، گناهان بندگان را مےریزاند همانطور که باد، برگِ درخت را مےریزاند.
⇦ ینابیع المودة ج۲ ص۳۷۵
❷ مایهٔ تعجب است از کسی که دیروز نطفه ای بود و فردا مرداری مُتعفن است، چگونه تکبر می کند و به دیگران فخر میفروشد.
⇦وسائل الشیعه ج۱۶ ص۴۲
❸ بر شما باد بر ادای امانت! اگر قاتل حسین بن علی علیه السلام شمشیری که بوسیله آن ، پدرم حسین بن علی علیه السلام را کشت، نزد من به امانت مےگذاشت، من آن را به او رد می کردم(بر می گرداندم).
⇦امالی صدوق ص۲۴۶
📚 احادیث الطلاب ص۶۳۰ تا ص۶۵۰
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
🖤💚🖤💚🖤💚🖤
3143941.mp3
10.56M
🔳 #سینه_زنی_حضرت_رقیه_س
🔳 #روضه_حضرت_رقیه_س
🔳 #آقای_محمدحسین_حدادیان
خدا ببین کی برگشته همون که دنبالش بودم
همون که خیلی گریونه روضه گودالش بودم
بابا، سلام عشقم ای همه زندگیم
شکسته شدم اول بچگیم
یه دختر به بابا فقط دلخوشه
رگای بریدت منو میکشه
بر آن لب خونی تو، الهی من بمیرم
دیدی که تو بزم شراب بین طناب اسیرم
نشد که خیزرون رو از دست یزید بگیرم
کشته کرب و بلا سن یارالی من یارالی
بو نه عالمده بابا سن یارالی من یارالی
رفتی رقیه ات تنها شد
اسیر نامحرمها شد
روی کبود من مثل
مادربزرگم زهرا شد
بابا، بیا و بکش دستی روی سرم
مثه موی تو سوخته موی سرم
خودم رو زدم وقتی که دیدمت
لبم خونی شد وقتی بوسیدمت
تو کجا اینجا کجا
سن یارالی من یارالی
بو نه عالمده بابا
سن یارالی من یارالی
میون راه حس میکردم
میباره بارون هر لحظه
دیدم که خون بابامه
میریزه از روی نیزه
بابا، تا که رفتی تو بزم شراب
جلوی چشامو گرفته رباب
نمیخواستم اما شنیدم دیگه
یکی داره حرف از کنیزی میگه
اینه ختم روضه ها
سن یارالی من یارالی
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین