eitaa logo
مسار
352 دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
568 ویدیو
2 فایل
هو الحق سبک زندگی خانواده سیره شهدا داستانک تلنگر مهدوی تبادل👈 @masare_irt ادمین : @hosssna64
مشاهده در ایتا
دانلود
°بسم_الله° ✍️قضاوت با شما! 💞یکے هست از خود انسان، به انسان نزدیک‌تر، مهربان‌تر و دلسوزترهــ. 🌱دستت رو به سمت گــــــردنت ببر رگـــ گــــردنت رو لمـــس کن بــــاورت می‌شـــه؟ از اون هـــــــم به تو نزدیک‌تـــــــره.* 💢حالا برداشتن هر قدم به سمت گناه، مساویه با دور شدن از کسی که به ما نزدیک‌ترینه! اونوقت دودش به چشم خودمون می‌ره. دور شدن از او، مساویست با دور شدن از همسر، فرزند و تموم خوبی‌ها. 🤔قضاوت با خودتون، الان با برداشتن شال و روسری از سرمون، دهن‌کجی و لجبازی با کی می‌کنیم و نتیجه‌ش چیه؟! ✨*" وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ؛ ما از رگ گردن او به او نزدیکتریم." 📖سوره‌ق، آیه‌۱۶. 🆔 @masare_ir
✨حسن معاشرت با همسر 🍃خیلی زود به من بر می‌خورد و قهر می‌کردم و یا تهدید به قهر می‌کردم؛ ولی فضل‌الله نمی‌گذاشت کار به جاهای باریک بکشد کافی به بود که بخندد، یا شوخی کند و حرف تو حرف بیاورد تا من آرام شوم. ☘️وقتی که عصبانی می‌شدم و خونم به جوش می‌آمد، کسی جلو دارم نبود. صدایم بلند‌تر می‌شد و بهانه‌گیری‌هایم زیاد. فضل‌الله هم که اهل تلافی نبود. کارش فقط خنده بود و خوش زبانی؛ اما وقتی می‌دید همین حربه هم، آمپرم را بالاتر می‌برد، تنها کاری که از دستش بر می‌آمد این بود عبایش را روی دوشش می‌انداخت و می‌رفت حرم تا پرم به پرش نگیرد؛ اما با همان خنده یک دقیقه پیش. 🌺وقتی می‌رفت بیشتر حرص می‌خوردم و تصمیم می‌گرفتم که اگر برگردد یک کلام هم باهاش حرف نمی‌زنم. وقتی پایش را می‌گذاشت داخل خانه، با همان خنده اش می‌گفت: «سلام سلام، سلام خانوم»، پقی می‌زدم زیر خنده و اصلا یادم می‌رفت که بنا داشتم بر قهر و غضب. در این زندگی ۳۱ ساله، حتی یک ساعت نشد که با من قهر کند. راوی: اقلیم سادات شهیدی؛ همسر شهید 📚 نیمه پنهان ماه، جلد ۲۱؛ محلاتی به روایت همسر شهید، نویسنده: معصومه شیبانی، صفحه۱۶ 🆔 @masare_ir
✍️همدردی، جایگزین سرکوب ♨️وقتی کودک از جانب پدر، مادر و یا سایر اطرافیان، از ابراز احساساتش اعم از؛ عصبانیت، گریه کردن، ناراحتی و ... منع می‌شود، فردی گوشه‌گیر بار می‌آید و در آینده‌ قدرت اظهار نظر و ابراز احساسات خود را از دست می‌دهد و حتی از جمع گریزان می‌شود. 🌱باید به جای سرکوب رفتار کودکانه‌‌اش، روش کنترل احساسات درونی‌اش را به او آموخت تا بداند در چه موقعیت‌هایی آن‌ها را بروز دهد و در چه مواقعی کنترل کند؟! 🆔 @masare_ir
✍️بهترین الگو 🍃دیروقت بود. بچه‌ها یکی یکی شب بخیر گفته و به رختخواب رفتند. مادر که مادرانه‌هایش را نثار دلبندانش کرده بود، بلند شد تا کارهای نیمه‌تمام روزمره‌اش را تمام کند. ☘️وقتی همه‌ی کارهایش را انجام‌داد، دست به کمر، چشمی چرخاند تا کاری از قلم نیفتاده باشد. وقتی خیالش راحت شد آستین‌هایش را بالا زد، خواست شیر آب را باز کند که صدای سمانه کوچولو مثل تلنگری او را از دنیای زیبایی که در آن غوطه‌ور بود بیرون آورد. 💫_ مامان جون صبح شده؟!! می‌خوای نماز بخونی؟! به طرف کودکش برگشت: «عزیزدلم! چرا نخوابیدی؟!» 🌾_ اومدم آب بخورم. ☘️_ قربونت برم نه! هنوز خیلی مونده تا نماز صبح. می‌خواستم بخوابم گفتم وضو بگیرم. وضوی وقت خواب. 🌾سمانه با تعجبی آمیخته به جدیت کودکانه‌اش پرسید: «مگه تو خواب می‌خوای نماز بخونی؟!! » ☘️مادر لبخندی زد و دخترکوچولویش را بغل کرد و بوسه‌ی مادرانه‌ای بر پیشانی‌اش زد: «دخترم یه موقعی برای من و بابات یه مشکلی پیش اومده‌ بود، اون‌ موقع از خدا خواستیم که مشکلمون رو برطرف کنه، ما هم برای تشکر از خدا تصمیم گرفتیم یه کار خوب انجام بدیم که خدا دوست داشته‌ باشه. این‌طور شد که همیشه با وضو می‌خوابیم. بعدشم این‌که یکی از کارهایی که خدا خیلی ازش خوشش میاد و براش کلی ثواب می‌نویسه، همین با وضو خوابیدنه.» 🌺احساس خستگی می‌کرد، آستینش هنوز بالا بود. بلند شد برای دخترش آب ریخت. وضویش را گرفت و آستینش را بازکرد. خواست دست دخترکش را بگیرد و به رختخوابش ببرد. 🍀_ مامان جون منم می‌خوام وضوی خواب بگیرم. ✨مادر لبخندی بر لبانش نشست، چشمانش از شوق برقی زد. به دخترش کمک کرد تا به خواسته‌ی خدایی‌اش برسد. دستان کوچکش را بوسید و به سمت رختخوابش برد. 🆔 @masare_ir
‏ °بسم_الله° ✍️شما نظرتون چیه؟ 🗃برای کاری رفتم اداره ثبت اسناد، منو فرستادن دبیرخونه. توی نوبت بودم یه خانمی بدون مقدمه بهم گفت: به نظرت خدا هست؟! اگه هست الان کجاست؟🤔 به نظر من نیست چون پارتی که باشه همه‌چی حله!! 🙂با مهربونی بهش گفتم اینطوریا هم نیست که می‌گی! چند دقیقه که گذشت با کشیدن آه گفت: خدایا شکرت بهش نگاه کردم و خندیدم. او هم خندید و گفت: آره خدا هست!😅 اون وقت گفت: خدای من کجایی به فریادم برس ! 💡همون وقت جواب خدارو تصور کردم که به آرامی ندا داد: ‌‌‎ ❗️... بنده‌ی من ☆ اِنَّنی مَعَکُما اَسمَعُ وَاَرى☆ 🌱من همراه شمام، می‌شنوم و می‌بینم 📖سوره‌طه، آیه۴۶. 🆔 @masare_ir
✨نمره ۲۱.۵ شهید مصطفی چمران 🌾سبک درس خواندن مصطفی منحصر به فرد بود. هر چه را باید یاد می گرفت، سر کلاس درس یاد می گرفت. به یاد ندارم که بیرون از کلاس درس خواندنش را دیده باشم. ☘️مهندس بازرگان به ما درس ترمو دینامیک درس می‌داد. یک بار در امتحان به مصطفی نمره ۲۱.۵ داده بود. صدای اعتراض بچه ها درآمده بود. 🌺استاد گفت: «نمره برگه امتحانی ۱۸ هست و نمره جزوه ۲ اما این جزوه آن قدر زیباست که استحقاقش بیش از نمره دو است.» راوی: مهدی بهادری نژاد 📚 چمران مظلوم بود؛ خاطراتی از شهید چمران، صفحه ۹ 🆔 @masare_ir
✍️شمع وجود 💡محبت جسمانی یکی از کارهای مهم نسبت به والدین است. 🌹محبت جسمانی یعنی بغل کردن و بوسیدن پدر و مادر و گفتن این که چقدر دوستشان داریم؛ حتی وقتی از نظر سنی فکر می‌کنیم دیگر بزرگ شده‌ایم و نیازی به گفتن نیست. 😊 ✅پندانه: خجالت را کنار بگذاریم و با عشق والدین خود را در آغوش بگیریم و ابراز احساسات کنیم. این گونه رفتار، احترام به پدر و مادر را به تصویر می‌کشد. بوسه‌ای بر گونه‌ی والدین، قشنگ‌ترین تصویر از لحظه‌ی پروانه بودن به دور شمع‌های زندگیست...🦋 🆔 @masare_ir
✍️استوار همچون درخت 🌾فاطمه نگاهی در آینه می‌اندازد، چادر را روی سرش مرتب می‌کند. لبخندی می‌زند، کیفش را بر می‌دارد‌ و از خانه بیرون می‌رود در خیابان اکثر دخترا سر برهنه در خیابان راه می‌روند. ☘️فاطمه به یکی از دخترا که روبه رویش قرار می‌گیرد می‌گوید: « گلم حجابت رعایت کن با حجاب زیباتر میشی عزیزم.» ⚡️ دختر فحشی نثار او می‌کند ولی او چیزی نمی‌گوید و به راهش ادامه می‌دهد. چند خیابان دیگر باز دختری که کشف حجاب کرده بود، بازهم تذکر داد اینبار دختر به سمت او حمله کرد. 💫فاطمه دستان او را گرفت و لب زد: « گلم چرا با بی‌حجابی خودت در معرض بقیه میزاری اونم رایگان و ارزان.» بعد هم دست دختر را رها می‌کند و می‌رود. ✨وارد بهشت زهرا می‌شود و به سمت مزار شهدا. کنار مزار پدرش می‌نشیند. شروع به درد و دل می‌کند: «بابا جون خسته شدم امروز به هر کی تذکر دادم یا فحشم داد توهین یا حمله کرد.» آنقدر حرف زد و گریه کرد تا سبک شد. با حال خوب به سمت به خانه رفت. 🍃شب در خواب پدرش را دید که به او لبخند میزند و می‌گوید: «بابا جان حرف‌هاتو شنیدم دختر من که نباید کم بیاره. مگه نه باباجان .» فاطمه با گریه می‌گوید: «ولی بابا اینا توهین میکنن.» ✨پدرش لبخند می‌زند و سر فاطمه را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید: «حتی اگه کل دنیا بهت میگه که کنار بکش تو کوتاه نیا. چرا چون حق میگی این وظیفه توئه که مثل یک درخت استوار بایستی، توی چشاشون نگاه کنی و بگی: نه حقیقت اینه تو کنار بکش تو با منطقت بسنج.» فاطمه لبخندی زد. با صدای اذان صبح از خواب بیدار شد 🆔 @masare_ir
🏴السلام علیک یا فاطمة‌الزهرا سلام‌الله علیها🖤 نام نکوی تو بر زبانم داغ تو آتش زده به جانم عشق تو، گل باغ دل من دوری کوی تو مشکل من بقیع تو قبله گاه دلها ام الحسین مظلومه زهرا 🍂🥀🍂🥀🍂 😍 ☘️ یکی از اعضای خوب کانال نوشته: «اولین باری که اشک‌های جاری برگونه‌ام را حین خواندن روضه‌ی مادرمان به یاد دارم،خیلی کوچک‌تر از اینی بودم که اکنون هستم. از حرف‌های سخنران درباره‌ی مادر خوبی‌ها ،سیده‌ی زنان عالمین و ستاره‌ی قلب علی‌بن‌ابی‌طالب، فقط طهارت و پاکی به تمام معنای مادرمان را به یاد دارم ... آن روز هنگام خواندن روضه برخلاف روزهای دیگر و‌ روضه‌های دیگر که به طبع نوجوانی و خامی اشکم به زور در می آمد، نمی دانم چگونه؛ اما مانند ابر بهار بارانی بودم... مدام ذکر بُنَیَّ بُنَیَّ را زیر لب می‌گفتم و گاه مادر راه بارها صدا می زدم. مهر اهل این خانه نسل هاست به جان‌مان افتاده... اشک روضه نیز مرحمتی‌ست از همین اهل کرامت.» 🖤🍂🖤🍂🖤 💎 حضرت زهرا سلام‌الله علیها در خطبه فدک فرمود: «... حمد و ثنای خدائی را به جا آورید که با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمین در جستجوی وسیله‌ای به سوی او هستند. ما آن وسیله‌ی الهی در خلقتش هستیم. ما آل رسول خدائیم و ما مقربان درگاه خدا و جایگاه قدس او و حجت غیبی الهی و وارث انبیای او هستیم...» 🏴✨🏴✨🏴 🆔 @masare_ir
°بسم_الله° ✍️خیالی خام 🌏دوران جوانی در خیالم مرزی نمی‌شناختم. در سر آرزوی تغيير دنيا را داشتم. مدت زمانی گذشت و فهمیدم جهان تغيير ناپذیر است. 🗺افق اندیشه‌ام محدود شد به این که می‌شود کشوری را تغيير داد؛ اما این هم شدنی نبود. 👨‍👩‍👧‍👦بعد از سال‌ها به تغيير خانواده‌ام فکر کردم... افسوس که بردباری و ایثارگری؛ هیچ کدام را بلد نبودم و روزگار آموزگارم شد که اگر خصلت‌های پسندیده داشتم؛ الگوی خوبی برای خانواده‌ام بودم. ✨حضرت علی علیه‌السلام: «ذَلِّلوا أخلاقَكُم بِالمَحاسِنِ، وقودوها إلَى المَكارِمِ، وعَوِّدوا أنفُسَكُمُ الحِلمَ، وَاصبِروا عَلَى الإِيثارِ عَلى أنفُسِكُم فيما تَجمُدونَ عَنهُ.»؛ «اخلاق خود را رام خوبى‌ها و كمالات كنيد و آنها را به سوى خصلت‌هاى والا بكشانيد. خويشتن را به بردبارى عادت دهيد و در آنچه بخل مى‌ورزيد، با شكيبايى ايثار كنيد.»* 📚*تحف العقول، ص ۲۲۴ 🆔 @masare_ir
✨خواب مادر شهید 🌾چند ماه مانده بود به ولادت احمد. مادرش خوابی دیده بود که بعدا متوجهش شدیم، او گفت در خواب دیدم که در یک باغی مشغول راه رفتن بودم که دو نفر در لباس سادات جلو آمدند و گفتند: «دخترم! نگران شهید نباش.» ☘️گفتم: «اسمش شهید نیست، احمد است.» آنها با لبخندی از من خداحافظی کردند. همسرم وقتی بیدار شد از من پرسید: «اسم بچه را می خواهی شهید بگذاری؟!» گفتم: «نه اسم بچه احمد است.» آری او از همان ابتدا شهید بود و ما نمی دانستیم. راوی: پدر شهید 📚کتاب سند گمنامی؛ زندگی و خاطرات شهید مدافع حرم احمد مکیان، تهیه و تدوین: گروه تحقیقاتی احیاء، ناشر: دفتر نشر معارف، نوبت چاپ: اول-۱۳۹۶ صفحه ۱۴ 🆔 @masare_ir
✍️پیروزی بر مغرب‌زمین 🔥اسلام منهای مسجد معنا ندارد! کسانی که به ظاهر خود را مسلمان می‌دانند و حال آن‌که مساجد را آتش می‌کشند خود را گول می‌زنند. 🌺پیامبر اسلام وقتی وارد مدینه شد تا پایه‌های حکومت اسلام را بنا گذارد، اولین کاری که کرد مسجد قُبا را به کمک مسلمانان ساختند. 🌤امام زمان ارواحناله‌الفداء هم بعد از پیروزی بر مغرب‌زمین برای افرادی که به دین اسلام ایمان آوردند، ابتداء مسجد برای آنان می‌سازند تا محل عبادت، رجوع مسلمانان به عالم دینی و آموزش مسائل دین باشد. «امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»: اذا فَتَحَ جَیشُهُ بلادَ الرّوم یسلِمُ الرومُ علی یدِه فَیبنی لَهُم مَسجداً. زمانی که قوای حضرت، مغرب‌زمین را فتح می‌کند آنان به دست حضرتش به دین اسلام می‌گروند و امام(علیه‌السلام) برای ایشان مساجد بنا می‌کند. 📚بشارة‌الاسلام، ص ٢٥١. 🆔 @masare_ir