eitaa logo
مسعودنوروزی،ارتباط‌شناس
686 دنبال‌کننده
916 عکس
137 ویدیو
11 فایل
سوادرسانه از مسیر سواد ارتباط می‌گذرد ||
مشاهده در ایتا
دانلود
مسعود نوروزی راهی، جامعه شناس و حقوقدان:کسی که می خواهد یک مساله را حل کند،باید ابتدا درکی از آن داشته باشد تا بتواند راه حلی برای آن پیدا کند! مثلا اگر برنامه ریزانی که قرار است بحران افزایش اجاره بها را کنترل کنند، خودشان از ملک و املاک بازهای حرفه ای باشند، واضح است که از درک بحران عاجزند.! و اگر برنامه ریزی هم بکنند،جوری برنامه می ریزند که به نفع صاحبان املاک باشد و آنها را پولدارتر کند و به ضرر مستاجران باشد و آنها را هر روز فقیرتر کند آنها باید برای رونق تجارت املاک برنامه ریزی کنند نه برای مستاجران! طرح وام اجاره مسکن یعنی چه؟یعنی مستاجر علاوه براجاره سنگین، اقساط وام را هم باید بدهد! مردم عادی این را راحت می فهمند ولی برنامه ریزان نمی فهمند؟ دلیلش معلوم است! ریشه روانی دارد! #وام_مسکن#مستاجر#تورم#اقتصاد#کیهان#مسعود_نوروزی_راهی#م_ن_راهی#اقتصاد#جنگ#آمریکا#پول
متن کامل سرود قیام از مسعود نوروزی راهی @mnraahi #شهید #امام #حسین #امام_حسین #یاحسین #قیام #کربلا #خون #شمشیر #نبرد #جنگ #شهادت #عاشورا #خدا #ثارالله #محرم #اربعین #سرود #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #مسعود_نوروزی_راهی
🎗جنگ های هورمونی🧬🦠✅مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)✅ این جملات را در ذهن مرور کنید: 📂لایحه دفاع از حقوق زنان...👩🏻‍⚖️فمنیسم...🎤جنجال جهانی بر سر دفاع از حقوق زن...🔪خشونت مردان علیه زنان... حالا این جملات را مرور کنید: حق تعدد زوجات و چند همسری برای مردان... 👩‍🦰👩‍🦳🧕🏻👧🏻جنبش دفاع از حقوق مردان... 👨🏻‍⚖️زن ها همه آسایش زندگی مردان را به خاطر خوشی و رفاه خود ربوده اند...🚶🏻‍♂️💇🏻‍♂️مردها تبدیل به برده زنان شده اند... دقت کردید؟ هورمون استروژن از انسان موجودی با خصلت های زنانه می سازد و هورمون تستوسترون از همان انسان موجودی با خصلت های مردانه تولید می کند و به این ترتیب سبب ساز جدالی بی پایان بین دو جنسیت انسانی زن و مرد شده اند...یک دور باطل که عقل وا می ماند حق را بلاخره به کدام بدهد!👩🏻‍⚖️👨🏻‍⚖️..گِل را هم بمالی و بمالی، اگر پیاله 🥣بسازی ناچاری از آن استفاده پیاله ببری و اگر کوزه🍶 بسازی، ناچاری از آن به عنوان کوزه استفاده کنی...حالا آیا معقول است که کوزه های جهان قیام✊ کنند که چرا همیشه ما را پر از آب 💧 می کنند و تازه، همان آب را هم از ما در پیاله می ریزند؟ اما پیاله ها هم برای آب خوردن استفاده می شوند و هم برای خوردن غذا 🥘و تیلیت کردن نان 🥖در آن؟چرا در کوزه ها کسی غذا نمی ریزد و نمی خورد؟ یا از آن طرف پیاله ها قیام✊ کنند که چرا از ما بهره کشی می شود و این همه کار به گردن ما پیاله هاست اما کوزه فقط پر از آب می شود و یک گوشه می نشیند؟ آیا این تصورات از دعواهای پیاله ای و کوزه ای به نظرتان خنده دار است؟😜 این همان اتفاقی است که درباره جنسیت زن و مرد افتاده است.👩🏻‍⚖️👨🏻‍⚖️هورمون های استروژن و تستوسترون بنیان گذار دعواهای سیاسی و اجتماعی فراوانی شده اند! همان طور که کوزه و پیاله صرف نظر از کاربرد و ساختارشان، هر دو از خاک هستند، زن و مرد هم هر دو از خاک هستند و ماهیت خلقتشان برخلاف افسانه ها و خرافاتی که متاسفانه گاهی به دروغ آن را به دین نسبت می دهند،هیچ تفاوتی با هم ندارد! ⚖️پسر و دختر هردو انسانند! تنها فرقشان این است که پسرها هورمون تستوسترون شان زده بالا و دختر ها هورمون استروژن شان! همین!👶🏻👧🏻 آدم ها را از روی هورمون هایشان قضاوت نکنیم! زن و مرد هر دو روح دارند! به نظر شما چه کسانی سود می برند که تمرکز حواس آدم ها را از روی عملکرد روحشان به عملکرد هورمون هایشان منحرف کنند؟ و چرا؟ و سوال مهم تر این است که چرا ما باید این قدر راحت توی بازی آنها گیج و منگ شرکت کنیم و برایشان سود تولید کنیم و وقتی به هوش بیاییم که هم عمرمان را باخته ایم و هم روحمان را فرسوده کرده ایم؟ ارتباط شناسی جنسیتی به ما کمک می کند در این جدال مضحک بازی نخوریم.🙂 ✅مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس) (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است) وبلاگ شخصی مسعود نوروزی راهی برای دریافت مشاوره: www.bf.blogfa.com @rooznegari
ادامه مطلب از بالا: >>>> مرحوم عادل خان رفائی، پدرزنم، که الان آسوده از غم روزگار در بهشت زهرا خوابیده، از قدیمی های صنعت کفش دست ساز ایرانی در تهران بود، از کارگرانی بود که در اثر همین واردات کفش چینی، وضع اقتصادی اش افت کرد و تا آخر عمرش از چین و چینی ها بد می گفت که صنعت کفش ایران را با آن کفش های آشغالی شان نابود کردند.او مرد و ندید این روزها را که همراه من بخندد!😂 کمونیسم گزاره های مذهبی را نه تنها در حکومت بلکه در زندگی عادی مردم هم رد می کند و ظاهرا این خطای دید که حکومت مذهبی در ایران مردم را به ستوه آورده اپوزوسیون را دلگرم کرده که آبی از آتش کمونیسم در ایران کنونی چهل سال بعد از انقلاب اسلامی گرم می شود! خب! با این حساب رضاخان از همه کمونیست تر بود که هم حوزه های علمیه را محدود کرد و هم حجاب را سرکوب! آخرش هم که مملکت را به قحطی و نداری کشید و هنوز هم کوپن های نان دوران آقا رضا قلدر در عتیقه فروشی های تهران امروز پیدا می شود! می فهمید نان کوپنی یعنی چی؟ نان کلا نبود و خیلی ها هم که کوپن به دست در صف نان بودند می شندیدند که:تمام شد!بروید! اعلیحضرت رضاخان هم که زورش به قحطی نمی رسید، دست به اقدامات نمایشی و پوپولیستی می زد! مثلا نانوایی که به او اتهام احتکار نان زده بودند را بدون بررسی راست و دروغ ماجرا در تنور نانوایی انداخت! اما خب! این کارها که شکم مردم گرسنه را سیر نمی کرد! سابقه عملکرد اعلیحضرت باعث شد که در شهریور20 وقتی از تهران به تبعیدگاهی در جنوب آفریقا تشریف فرما شد، مردم در یک جشن ملی به شادمانی دست زدند! آیا ملت ایران دوباره علاقمند به تجربه دوران رضاشاه است؟ مگر عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده می شود؟ تشدید مشکلات معیشتی و اقتصادی ( که از حدود سال 90 به بعد به دلیل تحریم خارجی و البته کاسبی داخلی ها از تحریم شروع شد و تا کنون هم ادامه دار است) و نیز حس شدید نابرابری های اقتصادی در مردم، باز باعث این خطای دید شده که مردم ایران کمونیسم را نجات بخش خواهند یافت چون به هر حال کمونیسم نوید دهنده برداشتن فاصله های طبقاتی و برابری همه خلق است و همه را رفیق همدیگر می داند که در کمون باید مثل هم از امکانات برابر استفاده کنند. اما عملا در تاریخ کشورهای کمونیستی اثبات شد این حرف ها فقط روی کاغذ و در شعارها باقی ماند و خود رهبران کمونیست با استفاده از امکانات ملت زندگی مرفهی داشته اند و مردم در فلاکت بوده اند و عملا در کشور همه چیز بر اساس سبک رفتار اجتماعی آن کشور و باند بازی و انحصار و سوء استفاده پیش می رفت و خبری از برابری آرمانی کمونیستی نبود.پس دیگر کمونیست ها می آیند که چه برگ برنده ای رو کنند؟ تجربه شوروی گویای همه چیز است! خاطرات جان به در بردگان از چنگ استالین را بخوانید تا حساب کار دستتان بیاید! کتاب سفر به شوروی جلال آل احمد هم بد نیست!او خودش در جوانی کمونیستی دو آتشه بود! خلاصه کلام این که:کمونیست های عزیز! بی خیال شوید! ✅مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس) (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است) وبلاگ شخصی مسعود نوروزی راهی برای دریافت مشاوره: www.bf.blogfa.com #دروغ
بله! هم رفت نرسیدم به تشییع پیکرش در اما یه لایو رفتم درباره ش! نمی دونم اون دوست گرامی کی آماده میکنه ویدیوش رو نکته های بیشتری اونجا گفتم که توی یه یادداشت جا نمیشه به هر حال در اولین فرصت ویدیو رو منتشر میکنم یکی از نکاتی که توی اون لایو گفتم درباره تهور و نترسی خانم کاظم زاده بود این چیزی بود که «همسر اولش» خدابیامرز شهید هم ازش انتظار داشت و اصلا شاید همین بود که خانم کاظم زاده رو علاقمند کرد که با اصغر ازدواج کنه (درسته.حدود پنج سال بعد شهادت اصغر، خانم کاظم زاده ازدواج مجدد کردند) وقتی خانم کاظم زاده رفته بود برای روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر،از پاوه گزارش تهیه کنه، اصغر که حسابی از هر چی دل خونی داشت،به خانم کاظم زاده میتوپه که چرا خودت توی معرکه نبودی لحظه درگیری و بعدش تازه اومدی گزارش بگیری؟ که از قضا خانم کاظم زاده از این حرف خوشش میاد چون واقعا اهل حضور در صحنه خطر بود! خطر که میگم مفهوم داره اصلا یه زن رو تصور کن که توی منطقه جنگی که بوی عرق مرد گرفته تردد کنه.خودش خطره!سرنترسی میخواد یه زن تک و تنها بره اون جور جاها ،حتی توی جبهه خودی.چه برسه که حالا به دست دشمن اسیر بشه زمان مسئولیت سید محمد توی تبلیغات ،یه سری عکس منتشر شد از روند و جنگ به اسم انقلاب نور یکی از عکسای این کتاب،بابامو نشون میده کنار همرزماش! اون سرباز سرخوشی که کلاهخود سرشه و مشتش رو بالا گرفته بابامه اصلا قیافه ها رو ببین! توی اون وضعیت جنگی چی به اونا روحیه داده و اینجوری سرخوششون کرده؟بله!دیدن همون زنی که داره ازشون عکس میگیره!خانم کاظم زاده! بابام تعریف میکنه خانم کاظم زاده اومد و براشون یه سخنرانی کرد که اومدم بهتون روحیه بدم و باید با دشمن بجنگید و از این حرفا! بعدش ردیفشون کرد و ازشون عکس گرفت بعد عکاسی،یهو یکی از رزمنده ها که از اون داش مشدیا بود و برا خودش یه سنگر انفرادی درست کرده بود و کلی کمپوت و تجهیزات اونجا واسه خودش انبار کرده بود،(همون که زیر پوش مشکی پوشیده و بالا سر بابام واستاده)یهو بی هوا دست خانم کاظم زاده رو گرفت و کشوند سمت سنگر خودش که بیا بهت کمپوت بدم همه یهو خشکشون زد که این چه حرکتیه دست دو سه نفر رفت سمت ماشه اسلحه که یهو خانم کاظم زاده همه رو آروم کرد و گفت بریم برادر! اگه خانم کاظم زاده آرومشون نکرده بود یه درگیری پیش می اومد که تهش معلوم نبود چی میشد به هر حال،رفت و کمپوت خورد و اومد بیرون و خداحافظی کرد بعدش بابام بهش اعتراض کرد که:چرا این حرکت رو کردی؟ بچه لات تهرون گفت:خب ندیدی لباش کبره بست بود؟تشنه ش بود دیگه! یادمه توی یکی از این دانشکده های خبری،یه کارگاه داشتیم،یه خانمی که ادعای عکاسی خبری گفت دیگه کارگاهت رو نمیام چون خیلی باز حرف میزنی و امروز چند بار کلمه کباره و دیسکو رو آوردی!!! منم بهش گفتم:اشتباه اومدی! برو به جای عکاسی خبری،آتلیه عکس کودک بزن آبجی! واقعا مریم کاظم زاده رفتن که اینا جای اونا رو بگیرن؟ خبر خانم کاظم زاده رو تلفنی به بابام دادم،چند رفتن ساکت شد و بعد قطع کرد هنوز صدای خانم کاظم زاده که با اون لهجه خاصش وسط حرفاش بهم میگفت:حاج آقا حاج آقا گوش تویمه! روحش شاد همین جمعه، مسجد میدون امام حسین (ع) بیاین ترحیمشو.ساعت چهارو نیم عصر توضیح:عکاس اسلاید سوم خانم کاظم زاده نیست.از آلبوم عکسای جبهه بابامه.اون بابامه که جلوی سنگر واستاده.خواستم ببینید نوع سنگری که توی این روایت براتون گفتم چه شکلی بود.با جعبه میساختن مطلب از پیج اینستاگرام کانال ایتای ما @mnrahi