#تاسوعای 92 بود. بهمان خبر دادند بچه های مقاومت، عملیاتی وسیع در منطقه زینبیه انجام دادند و موفق شدند تروریست ها را تا 3 کیلومتری از اطراف حرم دور کنند. صبح زود رفتیم آنجا محمود رضا را دیدیم، خیلی خوشحال بود. پرچم سیاه جبهه النصره در دستش بود و می گفت : خودم از بالای آن ساختمان پایین آوردمش.
به ساختمانی که اشاره می کرد نگاه کردم و دیدم پرچم سرخ یا اباالفضل را به جایش به اهتزاز در آورده است. رسیدیم خیابان جلوی حرم که دو سال، احدی جرات نداشت از آنجا عبور کند، چون تک تیر انداز ها به راحتی می توانستند آنجا را هدف بگیرند و حالا با تلاش محمود رضا و همرزمانش امن شده بود. رفتیم وسط خیابان و رو به حرم ایستادیم و دیدیم محمود رضا داره آرام گریه می کند و سلام می دهد.
السلام علیک یا زینب بنت علی ابن ابیطالب علیه السلام.
🍃15🍃
محمد در مهر ماه سال 91 به #سوریه #اعزام شد. محل خدمتش تیپ زرهی حضرت حجت (عج)♡، یگان صابرین خوزستان بود که به تهران منتقل و از آنجا عازم شدند.
🍃⚘🍃
در دوران #دفاع مقدس افتخار 71 ماه حضور در سنگرهای مبارزه علیه رژیم بعثی را داشتم و #جانباز شیمیایی و موج انفجار شدم
🍃⚘🍃
محمد همیشه #خندان بود
خندهای که اکثر وقتها روی لبهایش نقش بسته بود را هیچ وقت نمیتوانم فراموش کنم
🍃⚘🍃
ساعت 2 بعد از ظهر، اول آبانماه 94 مصادف با#تاسوعای حسینی، در شهرک «کفر حمره» شهر حلب، در نبردی چند ساعته با تروریستهای تکفیری جبهة النصره محاصره میشن
🍃⚘🍃
#محمد برای #نجات و #پشتیبانی از #همرزمش به مقاومت ادامه می دهد، که توسط تک تیرانداز این گروهک تروریستی #سرش مورد #اصابت گلوله قرار می گیره و به #شهادت می رسه
🍃⚘🍃
بعد عقبنشینی میکنند. در حالیکه یکی از همرزمانش در گودالی محاصره میشه
🍃⚘🍃
روز بعد از #شهادتش که روز #عاشورا بود، یکی از #همرزمانم در دوران #دفاع مقدس که رابطهی نزدیکی باهم داشتیم با بنده تماس گرفت و جویای حالش شد،بهش گفتم که حال #محمد خوبه و ادامه دادم، چطور؟ مگر اتفاقی افتاده است؟
🍃⚘🍃