eitaa logo
" ناجــه "
562 دنبال‌کننده
479 عکس
67 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجــه "
بچه‌ها جون یه چیز‌هم همیشه در نظر داشته باشید. منِ دختر مسلمون، وظیفه دارم آراسته باشم و در جامعه با
صرفاً چون که حرف‌های حانیه رو قبول دارم و از همینجا محکم بغلش می‌کنم به خاطر بیان کردنشون* برید پیشش و حرفاش رو کامل بخونید :)
" ناجــه "
زیر آسمون شب نشستم و به ستاره‌ها که نور کم‌جونی دارن، نگاه می‌کنم و این قطعه رو برای بار نمی‌دونم چندم پلی می‌کنم... ترکیب شعر مولوی و صدای شجریان، ترکیب بی‌نظیریه و منو اسیر خودش کرده! از دیشب سوزنم گیر کرده و تا به خودم میام می‌بینم یا دارم این قطعه رو گوش میدم یا دارم زیر لب زمزمه می‌کنم : "کی به سرم برون شود / یک نفس آرزوی تو..." دلم میخواد مثل همیشه کبوتر خیالمو پر بدم و داستان عاشقانه خلق کنم، ولی یه چیزی این وسط نمی‌ذاره! یه چیزی دست و پای کبوترمو بسته و نمی‌ذاره پرواز کنه، نمی‌دونم چیه ولی یه مدتیه درگیرش شدم : ) یه مدتیه فکر می‌کنم عشق خیلی مقدس‌تر از اونه که بخوام با خیال‌پردازی‌ها و ساختن صحنه‌های عاشقانه خرابش کنم. فکر می‌کنم هنوز نفهمیدم اوج و عمق عشق رو، صرفاً چهارتا رمان و فیلم دیدم و حالا ادعای اینو دارم که عشق رو می‌فهمم... مدتیه به عمق واژه‌ی عشق فکر می‌کنم و سرمنزل همه‌ی تفکرام میرسه به عشق الهی :) دیشب با مامان داشتیم حرف می‌زدیم، مثل همیشه حرفایی که می‌زد، تلخ بود و واقعی... یه ویژگی بارز مامان اینه که همیشه سعی می‌کنه فانتزی‌ها و خیالاتِ خوش‌بینانه‌م رو آروم آروم از بین ببره و منو با زندگی واقعی روبه‌رو کنه و من واقعاً ممنونشم : ) حداقل اینجوری تصمیماتم از سر احساس و خیال نیست، حداقل می‌دونم واقعیت زندگی اینه و با پذیرش این واقعیت، تصمیم می‌گیرم و وارد مرحله‌ی بعدی زندگی میشم... حالا وقتی به حرف‌های مامان هم فکر می‌کنم، می‌بینم معنای حقیقی و واقعی عشق رو فقط میشه توی عشق الهی جست‌وجو کرد. بقیه‌ی عشق‌های زمینی، شاید یک قطره از دریای بی‌انتهایِ عشقِ حضرت حق باشن! حالا دیگه می‌دونم عشق‌ِ توی رمان‌ها و فیلم‌ها، عشق‌هاییِ پوشالی و خیالی‌ان... یعنی قبلاً هم می‌دونستما، ولی خودمو گول می‌زدم که شاید تو زندگی واقعی هم پیدا بشه! نمیگم اصلا ممکن نیست، ولی خیلی کمه و نباید از عشق‌های زمینی انتظار زیادی داشت : ) حالا هر دفعه میام عاشقانه بنویسم، یادم میاد که نباید بیش از حد خیال‌پردازی کنم و داستان‌هام تو نطفه، خفه میشن* فی‌الحال همین یک قطعه مدام رو لبم و تو سرم تکرار میشه و من هربار به این فکر می‌کنم که مولوی، به عشق الهی رسیده بوده و شاید برای همینه که همه‌ی غزلیاتش با جون و دل آدم بازی می‌کنه... - گلنار .
_
" ناجــه "
_
عاشق چای بود مثل خودم ؛ چای ما را شبیه هم می‌کرد : )☕️
- باور کن همه‌ی مشکلات من حل میشه، فقط اگه تو یه لیوان چای برام بیاری : ) + فقط با یه لیوان چایی؟ - نه! گفتم " تو " برام چایی بیار☕️ می‌خندد و زیر لب می‌گوید : « دوستت دارم🫀! » بعد هم از جا بلند می‌شود و می‌رود چای بیاورد :) - گلنار .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شاید...
" ناجــه "
- و او می‌خواست، اما نمی‌توانست اندوه درونِ چشم‌هایش را پنهان کند... هرکس او را می‌دید، می‌فهمید حالش مثل همیشه نیست و جویا که می‌شد، می‌فهمید حتی قادر به سخن گفتن هم نیست! روزهای عجیبی را می‌گذراند که تا به‌حال تجربه‌اش نکرده بود. نمی‌دانست چطور باید به احوالاتش سامان بدهد، فقط تلاش می‌کرد روزها را بگذراند و اتفاقاتی که از سر گذرانده بود را فراموش کند... - گلنار.