خیلی ریلکس چایی ریختی و منتظری خنک شه، پولکیات و چیدی و زیر نور هود نشستی.
همهچیز خیلی کلاسیک و عالیه، امّا در بطن تو این غمه که ادامه میده.
اَی غمای پیرکننده لاکردار
از یه مسیری به بعد، مهم نیست که کی چی دید از تو، کی چی گفت درباره تو، کی چیکار کرد با تو.
این تویی که پات رو پاته و قهوت و سر میکشی و هیچ خللی وارد کیفیت زندگی تو نشده.
نرگِث
غصه با قاف؛ راویِ تلنبارِ بغضای خوابیده پشت سیبک گلوئه. غصه، غصه خیلی جالبه. نشستی و مشغول نشخوار فک
یا نه، قلمو گرفته باشه دستش و با بژ ۷ و دودی شماره ۳ افتاده باشه به جون موهات و سفیدشون کرده باشه.
نرگِث
یا نه، قلمو گرفته باشه دستش و با بژ ۷ و دودی شماره ۳ افتاده باشه به جون موهات و سفیدشون کرده باشه.
غصه همینه، واقعیت هم همینه.