eitaa logo
نرگِث
1.4هزار دنبال‌کننده
496 عکس
23 ویدیو
3 فایل
,اتفاقاً ما شرقی شادیم. اگر انگولکمان نکنند. کامران ولش‌کن. @narqaf ,🧋
مشاهده در ایتا
دانلود
تمامی پیش‌آمدها رو دایورت می‌کنم و مهم نیست چه چیزی در انتظارمه، مهمه که من در انتظار چی‌ام. مثلاً یه خاگینه‌ی داغ با چایی، یا یه دوش سرد بعد دوش گرم و اون‌جا که اقای شماعی‌زاده می‌خونه "من همونم که یه روز می‌خواستم دریا بشم" احتمال سنکوپ بعد این کار زیاده ولی خب. به لذتش می‌ارزه. دوش سرد بعد دوش گرم. درود بهش
ء. کل مسیر رو داشتم گریه می‌کردم. تو اتوبوس، پیاده رو، همه‌جا همه‌جا امّا هم‌چنان قدمام تند بود چون باید می‌رفتم پیتزام رو تحویل می‌گرفتم. به هرحال بزرگسالیه دیگه. باید لا به لای کارام گریه کنم. چون وقت ندارم ای بابا.
نرگِث
ء. کل مسیر رو داشتم گریه می‌کردم. تو اتوبوس، پیاده رو، همه‌جا همه‌جا امّا هم‌چنان قدمام تند بود چون
من و دوست جدیدم سلطان بغل تو بغل گریه می‌کنیم. آدما اگه نبودن باکی نیست، بنویسید سلطان هست🐋
نرگِث
من و دوست جدیدم سلطان بغل تو بغل گریه می‌کنیم. آدما اگه نبودن باکی نیست، بنویسید سلطان هست🐋
خدا از این نوع سلطان تو زندگی‌تون ببارونه. سلطان جوجوترین جوجوئیه که دیدم، خنگ و خوردنی و بامزّه و ناز. حالا سلطان هم آواتارمه هم بک‌گراندمه هم پروفایلم. سلطان قلبم رو پیدا کردم. ممنون اه🤍. "
نرگِث
خدای گریه‌های یواشکی، خدای تن‌های تنها، خدای بی‌پناه‌ها، "خدای امام حسینِ ما".
"بای ذنب قتلت؟" ‌ دخترانی را که کشتید مرتکب کدام گناه بودند؟
نرگِث
دلم برای دختر گرفته.
نرگِث
پنجم خرداد، صفر چهار., ‌ من نرگسم، بعد از سنگین‌ترین تراژدی‌ها خودم رو خیلی زود ملحق می‌کنم به جری
من نرگسم. خجالت نمی‌کشم بگم که من موقع صحبت کردن به تته پته می‌افتم، خجالت نمی‌کشم بگم دوست دارم دوست پیدا کنم، خجالت نمی‌کشم بگم بعضی روزا چون پوستم وضعیت خوبی نداره بیرون نمی‌رم، خجالت نمی‌کشم بگم من هم بعضی روزا دائم الگشنه هستم، خجالت نمی‌کشم بگم گاهاً بلاتکلیفم. اینا عادّیه🤍
نرگِث
من نرگسم. خجالت نمی‌کشم بگم که من موقع صحبت کردن به تته پته می‌افتم، خجالت نمی‌کشم بگم دوست دارم دوس
این ترند "خجالت نمی‌کشم بگم" همش خنده رو لبام می‌آره. آدمایی که می‌دونن پذیرفتن خجالت کشیدنی نیست آدمای عسلِ بوسیدنیِ ناز شکوفه‌ای هستند. لطفاً این مسئله‌های پرداختنی رو بیش‌تر وایرال کنید، ما دوست می‌داریم🪿
داشتیم زندگی‌مون و می‌کردیما. یهو نمی‌دونم چی‌شد که ورق برگشت. الانم که داری می‌بینی داشتم کتاب می‌خوندم احساس کردم باید گریه کنم، رفتم تو تراس در و بستم گریه کردم گریه‌هام تموم شد ادامه دادم به جریان زندگی.🐋