ء. کل مسیر رو داشتم گریه میکردم.
تو اتوبوس، پیاده رو، همهجا همهجا
امّا همچنان قدمام تند بود چون باید میرفتم پیتزام رو تحویل میگرفتم. به هرحال بزرگسالیه دیگه. باید لا به لای کارام گریه کنم. چون وقت ندارم
ای بابا.
نرگِث
ء. کل مسیر رو داشتم گریه میکردم. تو اتوبوس، پیاده رو، همهجا همهجا امّا همچنان قدمام تند بود چون
من و دوست جدیدم سلطان بغل تو بغل گریه میکنیم.
آدما اگه نبودن باکی نیست، بنویسید سلطان هست🐋
نرگِث
من و دوست جدیدم سلطان بغل تو بغل گریه میکنیم. آدما اگه نبودن باکی نیست، بنویسید سلطان هست🐋
خدا از این نوع سلطان تو زندگیتون ببارونه.
سلطان جوجوترین جوجوئیه که دیدم، خنگ و خوردنی و بامزّه و ناز.
حالا سلطان هم آواتارمه هم بکگراندمه هم پروفایلم.
سلطان قلبم رو پیدا کردم. ممنون اه🤍. "
نرگِث
پنجم خرداد، صفر چهار., من نرگسم، بعد از سنگینترین تراژدیها خودم رو خیلی زود ملحق میکنم به جری
من نرگسم. خجالت نمیکشم بگم که من موقع صحبت کردن به تته پته میافتم، خجالت نمیکشم بگم دوست دارم دوست پیدا کنم، خجالت نمیکشم بگم بعضی روزا چون پوستم وضعیت خوبی نداره بیرون نمیرم، خجالت نمیکشم بگم من هم بعضی روزا دائم الگشنه هستم، خجالت نمیکشم بگم گاهاً بلاتکلیفم.
اینا عادّیه🤍
نرگِث
من نرگسم. خجالت نمیکشم بگم که من موقع صحبت کردن به تته پته میافتم، خجالت نمیکشم بگم دوست دارم دوس
این ترند "خجالت نمیکشم بگم" همش خنده رو لبام میآره. آدمایی که میدونن پذیرفتن خجالت کشیدنی نیست آدمای عسلِ بوسیدنیِ ناز شکوفهای هستند. لطفاً این مسئلههای پرداختنی رو بیشتر وایرال کنید، ما دوست میداریم🪿
داشتیم زندگیمون و میکردیما. یهو نمیدونم چیشد که ورق برگشت.
الانم که داری میبینی داشتم کتاب میخوندم احساس کردم باید گریه کنم، رفتم تو تراس در و بستم گریه کردم گریههام تموم شد ادامه دادم به جریان زندگی.🐋
داشتم تختم رو مرتب میکردم، خانم گوگوش رسید به اونجا که گفت "هیچکس با دل آوارهی من، لحظهای همدم و همراه نبود" رعد و برق زد و تختم مرتب بود، امّا من در نهایت یک عدد نرگس بارونیِ نامرتب🩸